
سهشنبه، اوت ۲۶، ۲۰۰۸
شنبه، اوت ۲۳، ۲۰۰۸
کجاست امروز تا دوباره بگرید امیرکبیر!
سال 1264 قمرى، نخستين برنامهى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان مىشود. هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باختهاند، امير بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند يا از شهر بيرون مىرفتند.روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سىصد و سى نفر آبله کوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههايتان آبلهکوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مىشود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست دادهاى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مىکردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاىهاى مىگريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچهى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشکهايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيدهاند.امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويسها بساطشان را جمع مىکنند. تمام ايرانىها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مىگريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.
سال 1264 قمرى، نخستين برنامهى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان مىشود. هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باختهاند، امير بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند يا از شهر بيرون مىرفتند.روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سىصد و سى نفر آبله کوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههايتان آبلهکوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مىشود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست دادهاى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مىکردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاىهاى مىگريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچهى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشکهايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيدهاند.امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويسها بساطشان را جمع مىکنند. تمام ايرانىها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مىگريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.
جمعه، اوت ۲۲، ۲۰۰۸
يك آرايشگر پناهنده در ايران به اولين مدال المپيك افغانستان رسيد
خبرگزاري فارس: تكواندوكار افغانستاني كه به عنوان پناهنده در ايران اقامت داشت، اولين مدال المپيك را براي كشورش به دست آورد. به گزارش خبرگزاري فارس و به نقل از استار تلگرام، در مسابقات المپيك 2008 چين سرانجام افغانستان موفق شد در رشته تكواندو صاحب يك مدال برنز شود تا اولين مدال تاريخ المپيك براي اين كشور به دست آيد.
روح ا... نيكپاي، جوان 21 ساله كه به عنوان پناهنده در ايران اقامت داشته و در حرفه آرايشگري مشغول به كار بود، در اين دوره از مسابقات موفق شد با كسب يك مدال برنز دل مردم افغانستان را شاد كند تا براي چند روزي حال و هواي هموطنانش از تروريست، مواد مخدر و جنگ به دور باشد.
نيكپاي درباره موفقيتش در المپيك 2008 پكن اظهار داشت: اين مدال براي من نيست، بلكه به به مردم كشورم تعلق دارد.
حامد كرزاي، رئيس جمهور افغانستان پس از موفقيت فعلي به نيكپاي قول داده كه براي بازگشت وي از ايران يك خانه به وي اهدا خواهد كرد تا بتواند در كنار خانواده اش به فعاليت و زندگي روزمره ادامه دهد.
خبرگزاري فارس: تكواندوكار افغانستاني كه به عنوان پناهنده در ايران اقامت داشت، اولين مدال المپيك را براي كشورش به دست آورد. به گزارش خبرگزاري فارس و به نقل از استار تلگرام، در مسابقات المپيك 2008 چين سرانجام افغانستان موفق شد در رشته تكواندو صاحب يك مدال برنز شود تا اولين مدال تاريخ المپيك براي اين كشور به دست آيد.
روح ا... نيكپاي، جوان 21 ساله كه به عنوان پناهنده در ايران اقامت داشته و در حرفه آرايشگري مشغول به كار بود، در اين دوره از مسابقات موفق شد با كسب يك مدال برنز دل مردم افغانستان را شاد كند تا براي چند روزي حال و هواي هموطنانش از تروريست، مواد مخدر و جنگ به دور باشد.
نيكپاي درباره موفقيتش در المپيك 2008 پكن اظهار داشت: اين مدال براي من نيست، بلكه به به مردم كشورم تعلق دارد.
حامد كرزاي، رئيس جمهور افغانستان پس از موفقيت فعلي به نيكپاي قول داده كه براي بازگشت وي از ايران يك خانه به وي اهدا خواهد كرد تا بتواند در كنار خانواده اش به فعاليت و زندگي روزمره ادامه دهد.
ناگفته های المپیک
(1)
بازیهای المپیک دستافزار استعمار؟
آیا گمان نمیبرید که موضوع احیای بازیهای المپیک یونان باستان آخرین یا لااقل یکی از آخرین دستاویزهای سلطۀ کامل استعمار اروپایی برای توجیه فرهنگی حقانیت خود بوده است؟
شاید این تعبیر در ذهن شما کمی تند و افراطی باشد. اما اگر بهیاد بیاوریم که اروپا پس از رهایی از چنگ استبداد مذهبی کلیسای کاتولیک و ظهور اصلاحطلبان پروتستان و نیز اندیشههای «اصلاحطلبانۀ» مارتین لوتر و با تجربه انقلابها و جنبشهای فرهنگی بعد از انکیزیسیون و پا گرفتن نوعی یونانیگرایی در پی یافتن ریشهای فرهنگی بوده و نیاز به آن داشته است که هرچه از یونان باستان به میراث به او رسیده زنده کند تا مفهوم «رنسانس» خللی نداشته باشد، از این رو، به سوی المپیکها هم قدم برداشته و آن را بهعنوان نماد سلامت و شعور باستانی دوباره زنده کرده است.
تاریخ المپیکهای باستان را اگر با حوصله نگاه کنیم میبینیم که این بازیها در حقیقت نوعی فصل استراحت میان قبایل کوچک شبه جزیره بالکان بطور اعم و شهرکهای حول و حوش آتن و اسپارت بطور اخص بوده است. قوم و قبیلههایی که بر اثر تفاوت سلیقه به جنگ و منازعه میپرداختند و آنگاه هر چهار سال یکبار زمانی میرسیده که میاندیشیدهاند با یک «راحت باش» که جنبه نمایشی و نظامی را توأم داشته باشد، نفسی تازه کنند.
این استراحت شاید مشابه همان استراحتی بوده است که اعراب بدوی با ابداع نام «ماه حرام»، در آن از جنگ و جدال و خونریزی اجتناب میورزیدهاند.
انواع مسابقات و حجم آنها و نیز تعداد شرکت کننده در بازیهای یونانی در کتابها بهتفصیل آمده و نیازمند به تکرار نیست. اما این که بازیها باید تجدید حیات بکنند امری است که از نیمه دوم قرن نوزدهم فکر یوناندوستان را به خود مشغول داشته است. این که مینویسیم از نیمه دوم قرن نوزدهم، بیشتر بهخاطر آن است که «بارون فردی پییر دو کوبرتن» که پدر تجدید حیات بازیها نامیده شده است، در 1863 متولد شده و روزنامهها و اسناد موجود حکایت از این دارد که زمزمه برپایی بازیهایی بهصورت بازیهای یونان و رم قدیم که در 776 قبل از میلاد بهوجود آمده و در 393 بعد از میلاد یعنی پس از 1169 سال به دستور «تئودوسیوس» امپراتور رم بهمظنه مشرکانه و خلاف شرع بودن تعطیل شده است؛ در گوشه و کنار اروپا از سوی روشنفکران سرداده شده است.
آنان تعطیل این بازیها را که احتمالا بر اثر اعمال فشار کلیسای انکیزیسیون بر امپراتور «تئودوسیوس» صورت گرفته، نوعی گام برداشتن به سوی لائیسیتهای میدانستهاند که دولتهای اروپایی سعی در برقراری آن داشتهاند و در عین حال میخواستهاند بهکمک آن حضور فرهنگی بیغل و غش خویش را در سرزمینهای تحت استعمار خود توجیه کنند.
در 1859 ژول فره که بعدها نخست وزیر فرانسه شد و یکی از بنیانگذاران تحصیلات مجانی و عرفیگرایی مدارس بود در مقالهای به دفاع از بازیهای المپیک یونان، آنها را نشانهای از مبارزه با موهومات خواند و متذکر شد که تجدید این بازیها برای ارتقای سطح فکر و عمل جوانان مفید فایده است. فره که بعدها بهسبب بهراه انداختن جنگهای هندوچین و فتح خلیج تونکن و گسترش استعمار فرانسه در جنوب شرق آسیا با مخالفت روشنفکران مواجه شد و استعفا داد، بازیهای المپیک را نشانه تفوق فرهنگی اروپای کهن قلمداد کرده بود.
همچنانکه در یکی از یادداشتهای پیش از المپیک نوشتیم، پیش از کوبرتن، «ویکنت فردینان دولسپس» حفار ترعه سوئز و پاناما و عضو فرهنگستان فرانسه بازیهای المپیک را وسیلهای برای تعمیم فرهنگ استعماری در نزد ملل شرق دانسته بود. اما آیا «پییر دو کوبرتن» با همین اندیشه و این نگاه بازیها را دوباره زنده کرد؟به این سؤال هفتۀ بعد جواب میدهیم با جوهر اندیشههای کوبرتن که بهروزگار ما کمرنگتر و کمرنگتر شده و دارد اندک اندک از یادها میرود.
(2)
1936 برلن، تولد المپیک سیاسی
مجله نیوزویک این هفته روی جلد خود را به المپیک پکن اختصاص داده و در مقالههای مفصل پیرامون بازیها، مطالب گوناگون آورده است. اما تأکید اصلی نیوزویک بر آن است که چینیها خیال دارند با برگذاری هرچه شکوهمندتر بازیهای پکن «عقده حقارت» خود را حل کنند. نویسندۀ مقاله اصلی در این زمینه «اورویل شل» نام دارد که در همین ماه مقاله مفصلی در مجله معتبر «نقد کتاب نیویورک» تحت عنوان «چین، عقدۀ حقارت و المپیکها» منتشر کرده است که من آن را ندیدهام اما در مقاله نیوزویک مفسر آمریکایی با آوردن شواهد بسیار از تاریخ معاصر و متأخر چین کوشیده است تا اثبات کند که چین برخاسته از خاکستر فقر و از سرگذراندۀ جنگها و انقلابات آغاز قرن بیستم و مردان سیاسی چون «سون یاتسن»، «چیان کایچک» و «مائوتسهتونگ» اینک به مرحلهای رسیده است که میخواهد به جهان نشان بدهد که ملت توسریخورده از جنگ تریاک و جنگ ژاپن نیست بلکه ابرقدرت قرن حاضر است که هرروز بیشتر قد میکشد.<
هیتلر در المپیک برلن
تفسیر و تحلیل این موضوع و مسائلی را که در جریان بازیهای المپیک پیش خواهد آمد به هفتههای بعد واگذار میکنیم اما در این هفته نگاهی میاندازیم به اولین قدمی که در راه سیاسی شدن بازیها برداشته شد یعنی المپیک یازدهم 1936 برلن. دو کارشناس خوب فرانسوی بهنامهای «فرانسیس لوگولون» و «ژیل دولامار» کتابی با عنوان «لحظات بزرگ بازیهای المپیک» چاپ کردهاند که بخش مربوط به المپیک 1936 آن را خلاصه کرده به نظر شما میرسانیم:
هنگامی که برلن پذیرای بازیهای المپیک شد سه سال از به قدرت رسیدن هیتلر میگذشت. هیتلر میخواست که این بازیها «غولآسا» و سرشار از تبلیغات نازیها باشد تا جوانان سراسر جهان در پایتخت آلمان گردآیند و به بازیهای هنوز مسالمتآمیز او، چشم بدوزند.
برلن در این زمان به یک شهر آمادۀ جنگ میمانست. پرچمهای پنج حلقۀ المپیک در میان جنگل پرچمهای صلیب شکسته گم شده بود. بیش از اشاعه ایدهآلهای المپیک فکر نازی بود که باید تبلیغ میشد و شکل میگرفت.
گوبلز روزنامهنگاران حاضر در برلن را به یک مهمانی مجلل دعوت کرد و شکوه این ضیافت تا بدان حد بود که مطبوعات آن روز یکصدا به ستایش عظمت مملکت میزبان و نبوغ تشکیلات برگذارکنندگان زبان گشودند.دکتر گوبلز کارگردان این نمایش بزرگ بود که تنها بازیگر آن پیشوای رایش سوم بود و نه کسی دیگر.
این سازمان دادن کمنظیر بلافاصله این سؤالها را در اذهان آورد که:
بهنظر شما برندۀ بزرگ این بازیها کیست؟
کسانی که به ورزش فکر میکردند جواب دادند:ـ جسی اونز و این جواب را شنیدند که:
اشتباه میکنید. برندۀ بزرگ هیتلر است که هرروز یک مدال طلا میبرد.
پیشوا در آن روزها مثل یک ورزشکار دهگانۀ تبلیغات سیاسی همه جا بود. بازیها را او افتتاح کرد در فضایی نظامی و نه ورزشی. مراسم افتتاح بازیها برای ساعت 4 بعد از ظهر روز اول ماه اوت 1936 پیشبینی شده بود. از صبح آن روز صدهزار دختر و پسر عضو سازمان جوانان نازی در خیابانهای برلن رژه رفتند و سرود حزب را خواندند. راههایی که به مجتمع ورزشی رایش ختم میشد پر بود از سربازان با اونیفورمهای سیاه و قهوهای. استادیوم در ساعت 2 بعد ازظهر از جمعیت لبریز بود. ساعت چهار بعدازظهر هنگام ورود هیتلر به استادیوم فریادهای «هایل» (زندهباد) به آسمان میرفت و این فریادها را شعار آلمان برتر از همه قطع میکرد و صدهزار صدا سرود نازی ساخته «هورس دلیللید» را که با جمله «پرچمها را برافرازید» شروع میشد سر میدادند.
این سرود در تمام مراسم توزیع مدالها نیز خوانده میشد. چیزی که مسلماً نمیتوانست در برنامۀ المپیکها باشد. اما تیمهای رژهرونده هنگام عبور از جلو جایگاه، سلام المپیکی میدادند و هیچ دستی برای سلام هیتلری بالا نرفت مگر دست تیم آلمان و تماشاگران میدان. سرانجام هیتلر بازیها را افتتاح کرد.هیتلر مرتباً به استادیوم میآمد تا شاهد پیروزی آریاییهای موطلایی باشد و تئوریهای «نبرد من» را محقق ببیند. اما هیتلر در این باب بلنداقبال نبود. قهرمان بزرگ دو و میدانی یک سیاه بود یا بهاعتبار نامیدن آلمانها یک «کاکا». جسیاونز با شیوه نرم و تحسینبرانگیزش میدرخشید.
او که محصل جوان فقیری از دانشگاه اوهایو بود بازیها را از همان روز اول با برق و جلای سیاهش قبضه کرد. این کار تا روز پیروزی 100×4متر امدادی ادامه داشت و سیاه آمریکایی چشمها را خیره کرده بود. روز سوم اوت او صد متر را دوید با شیوهای که بهنوشته «گاستون» مهیر (سردبیر بعدی) روزنامه معتبر المپیک، استارت او قابل توصیف نبود و پایانش باورکردنی نیست. او یازده متر آخر را با سرعت 66متر در ثانیه پیمود یعنی سرعتی معادل 40 کیلومتر در ساعت. گاستون مهیر مینویسد اونز فقط غیر قابل تقلید بود. او بار رکورد 3/10 ثانیه مدال طلای صدمتر را ربود و دو روز بعد در 5 اوت، مدال طلای 200 متر را هم با رکورد 7/20ثانیه بهدست آورد. رکوردی که تا 20 سال بعد هم دستنخورده باقی ماند.<
جسی اوئنز
اما شاهکار اونز روز چهارم اوت بود که در آن روز وی پیروزی بزرگی برای خود ثبت کرد و بر حریف خویش، بر جمعیت حاضر در استادیوم و سرانجام بر هیتلر پیروز شد.این روز، روز مسابقه پرش طول بود. اونز که با رکورد 13/8 متر رکورددار جهان بود، بهنظر، صاحب مدال طلا میرسید. باوجود این، صبح آن روز «توپچی بزرگ»، لقبی که به او داده بودند، در مسابقه مقدماتی خسته نشان میداد و بهزحمت برای فینال بعداز ظهر انتخاب شد. امید بزرگ استادیوم برلن لوتزلانگ قهرمان آلمانی بود. او صبح با 3 سانتیمتر اختلاف از اونز پیش افتاده بود.
پیشوا در جایگاه خود نشسته بود و به نظر میرسید که حضور او نیروی تازهای به لوتزلانگ خواهد بخشید.لوتزلانگ پرش دوم خود را با 87/7 متر انجام داد و از اونز که 84/7 متر پریده بود، پیش افتاد. رو به جایگاه پیشوا ایستاد و سلام نازی داد.دو پرش دیگر برای تعیین تکلیف مدال طلا باقی مانده بود. اونز بعد از لانگ میپرید. او پرش ماقبل آخر خود را با 94/7 متر به سرانجام رساند و در آخرین پرش از مرز 8 متر عبور کرد و عدد 06/8 متر ثبت شد. استادیوم در خاموشی مطلق فرو رفت و در جایگاه هم همین وضع پیش آمد. هیتلر خشمگین از این اتفاق، نیم ساعت قبل از وقت مقرر از استادیوم خارج شد تا دست یک خدای سیاه 19ساله را نفشارد. گناه اونز این بود که سفید نبود و «نبرد من» نمیتوانست مصداقی داشته باشد. بهنظر میرسد «لنی ریننشتال» زن سینماگر مستندساز بزرگ بازیهای برلن عنوان فیلم معروف خود «خدایان استادیوم» را از جسیاونز گرفته بود. نتایج اونز در المپیک برلن برای چهار مدال طلا از این قرار است:
100متر: 3/10 ثانیه
200متر: 7/20 ثانیه
100×4متر امدادی: 8/39 ثانیه
پرش طول: 06/8 متر
رکورد المپیکی اونز در پرش طول تا المپیک 1960 رم پابرجا بود و در این المپیک «رالف بوستون» هموطن آمریکایی او با پرش 12/8 متر رکورد اونز را شکست.
(3)
آخر کار خدا چه شد؟
اونز بعد از پایان بازیها به آمریکا بازگشت. استقبال از او در نیویورک بیسابقه بود. اونز را در اتومبیل روباز در تمام شهر گردش دادند و مانند یک قهرمان ملی از او تجلیل شد.اما دو سال بعد پیروزیها از یادها رفت و اونز بار دیگر همان بچه فقیر دانشگاه اوهایو شد که برای امرار معاش ناگزیر به نمایشهای حرفهای گردید.در این مسیر اونز مجبور میشد که با اسب، سگ، موتورسیکلت مسابقه بدهد تا از این راه بتواند به زندگی خود ادامه دهد. بهنظر بیوگرافینویسان اونز حتی در این رده هم قهرمانی و شجاعت از خود نشان داد.
اما این بنده در روزگار دورتری موفق به دیدار جسی اونز شدم. در المپیک 1964 توکیو ناگهان در جایگاه مخصوص که فاصله اندکی از لژ خبرنگاران داشت خبرنگار «اکیپ» به پهلویم زد و سیاهپوستی را که در جایگاه بزرگان نشسته بود نشانم داد و گفت این جسیاونز است. وقتی پرس و جو کردم معلوم شد که او بهعنوان نمایندۀ لیندن جانسون رئیس جمهور آمریکا، که هنوز تتمه ریاست جمهوری موروثی کندی را بهعهده داشت و برای بار دوم انتخابات ریاست جمهوری در برابر سناتور بریگلدواتر صفآرایی میکرد، به بازیهای المپیک اعزام شده است. آیا جانسون این تکزاسی هوشیار آخرین استفاده را از شهرت اونز نکرده بود؟
ورزش وسیله شناخت اطراف و اشیاء
مارتین هایدگر فیلسوف آلمانی که گفته میشد اندیشههایش در جهت ترویج نازیسم نقش مؤثری داشته است این تعریف جالب را از ورزش بهدست داده است:«هدف نهایی ورزش در مفهوم غیر حرفهای آن است که بهقول هگل به جسم انسانی آنچنان سیلان و انعطافی را ارزانی دارد که فکر در پناه آن بتواند با اشیاء و محیط اطراف خود ارتباط برقرار سازد.»
(4)
مهمانداران بازیها
از مجموع 26 دوره بازیهای المپیک، قارههای جهان بدین گونه سهم بردهاند:
اروپا: 15 بار
آمریکای شمالی: 6 بار
آسیا: 3 بار
اقیانوسیه: 2 بار
قارۀ آفریقا و نیمه جنوبی قارۀ آمریکا هرگز مهماندار بازیهای المپیک نبودهاند. چنانچه سیامین دوره بازیها 2012 در شهر لندن برگذار شود، این شهر سه بار برگذارکنندۀ بازیهای المپیک بوده است؛ 1908، 1948، 2012.
رشد سریع بانوان در المپیکها:در اولین دورۀ بازیهای المپیک 1896 (آتن)، هیچ زنی در بازیها شرکت نداشت. دورۀ دوم بازیها در پاریس با حضور 21 زن که جمعاً 9/1درصد شرکت کنندگان را تشکیل میدادند برگذار شد. در آخرین دورۀ بازیها 2004 در آتن، 4305 خانم ورزشکار 8/40درصد کل شرکت کنندگان را تشکیل میدادند.
از 43 تا 302:اولین دوره بازیهای المپیک 1896 تنها با 43 ماده مسابقه برگذار گردید در حالی که در المپیک پکن 302 ماده ورزشی یعنی 302 مدال طلا مورد رقابت است و این در حالی است که تعداد کشورهای شرکتکننده در اولین دوره بازیها 14 ملت و در آخرین دورۀ بازیهای آتن 201 ملت برشمرده شده است.
(5)
چرا بازیهای پکن بیست و نهمین دورۀ بازیها است؟
بازیهای پکن را بیست و نهمین دورۀ بازیها میخوانند؟ آیا تا کنون بیست و نه بار بازیها برگذار شده؟
جواب این سؤال هم «آری» است و هم «نه». «آری»، از آن جهت که در اولین کنگره بینالمللی المپیک تصمیم گرفته شد که هر چهار سال یک بار بازیهای المپیک برگذار شود. به این جهت اولین دورۀ این بازیها از 6 تا 15 آوریل 1896 در آتن پایتخت یونان برگذار گردید و چون ملاک برگذاری هر چهار سال یک بار بود، بازیهای 1906 که بار دیگر باز هم در یونان انجام شد و حد فاصل میان بازیهای 1904 سنلویی و 1908 لندن بود، بهحساب ادواری بازیها نیامد.
اما عملا بازیهای پکن بیست و ششمین بازی انجامشده المپیکهاست به این معنا که از بیست و نه دوره بازیها، سه دوره بهعلت تقارن با دو جنگ جهانی برگذار نشد؛ این سه دوره عبارت است از:
1916
که قرار بود دورۀ هفتم بازیها در برلن پایتخت آلمان انجام شود؛
1940 که قرار بود دورۀ دوازدهم بازیها در توکیو پایتخت ژاپن یا هلسینکی پایتخت فنلاند برگذار شود؛
1944 که قرار بود دورۀ سیزدهم بازیها در لندن پایتخت انگلستان صورت پذیرد.
از آن تاریخ بهبعد، یعنی از المپیک چهاردهم لندن تا المپیک بیست و نهم پکن، بازیها بیتوقف انجام شده است.
(6)
برخورد با ورزش نوین ایران عهد ناصری
ورزش نوین که بخشی از آموزش اروپایی است، برای نخستین بار بهصورت ژیمناستیک نظامی که پایههای ورزش مدرن اروپایی است، به ایران قدم نهاد. ژیمناستیک نظامی یا ژیمناستیک سوئدی بخشی از برنامههای تحصیلی دارالفنون را که امیرکبیر تأسیس کرد و در دورۀ ناصری به مرکز عالی تعلیمات ایران بدل شده بود، تشکیل میداد.
واژۀ ژیمناستیک برای نخستین بار در زبان فارسی توسط محمدحسنخان اعتمادالسلطنه روزنامهخوان درگاه ناصرالدین شاه بهکار برده شده است. اعتمادالسلطنه در کتاب معروف خاطرات خود ضمن شرح بازدید ناصرالدین شاه از دارالفنون، مینویسد:
«بعد از ناهار شاه به مدرسۀ دارالفنون تشریف بردند. از عجایب اتفاق این که از بعضی از شاگردان که علم ژغرافی خوانده بودند بعضی سؤالات فرموده بودند هیچ جواب نداده بودند. باقی وقت به تماشای ژیمناستیک و شنیدن موزیک و غیره گذشته بود. این چیزهایی که شخص از یک مدرسه متوقع است در این مدرسه گویا بههم نمیرسد.»
(روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه ص 820)
(7)
اولین المپیک بعد از شلیک گلوله میرزا رضای کرمانی
بازیهای المپیک جدید در 1896 در المپیک آغاز شد. اندکی پیش از شروع این بازیها، ناصرالدینشاه قاجار در شب سالگرد پنجاهمین سال سلطنتش در حضرت عبدالعظیم بهضرب گلولۀ میرزا رضای کرمانی از پا درآمده بود. پس از آن، سالهای سلطنت مظفرالدینشاه، انقلاب مشروطه، استبداد صغیر، سلطنت احمدشاه، کودتای سوم حوت، سلطنت رضاشاه پهلوی، بهسرعت گذشت و در همین سالها بود که بازیهای المپیک شکل گرفت و بعد از دوره هفتم بازیها (آنورس 1920) کودتای سوم حوت رخ داد و سلطنت رضاشاه پهلوی مقارن با دوره نهم بازیها در آمستردام هلند (1924م ـ 1307خ) شکل گرفت.
در زمان ریاست وزرای سردار سپه، سرتیپ امانالله میرزا جهانبانی که یکی از دوستداران واقعی ورزش نوین ایران بود، از رضاخان سردار سپه خواهش کرد که مقارن برگذاری دوره هشتم بازیها در پاریس (1924) بازیهای مشابهی در میدان مشق تهران برگذار شود و این کار کرده آمد. در مورد علاقه شخصی رضاشاه به ورزشهای نوین اطلاع چندانی در دست نیست اما توجه او به این مسأله بهعنوان یکی از ابزارهای تجدد انکارناپذیر است. رضاشاه با بهتصویب رساندن قانون ورزش اجباری در مدارس (1306) علاقه خود را به کار ورزش نشان داد و آنگاه با تأسیس انجمن ملی تربیت بدنی و واگذاری ریاست عالیه آن به والاحضرت همایون محمدرضا پهلوی ولیعهد، عملا زمام این کار را بهدست او سپرد (1313).
ولیعهد ایران در مدرسه نظام شاگرد میرمهدی ورزنده بود که باید از او بهنام پدر ورزش نوین ایران یاد کرد و دریغا که اطلاعات مربوط به آن ایرانی متجدد بسیار اندک است و این بنده فقط درباره او بسیار شنیدهام و میدانم که ورزش صبحگاهی مدارس با نام ورزش سوئدی و نیز طرح سرگرمیهای توأم با حرکت از اوست. باز شنیدهام که میرمهدی ورزنده اولین نمایشهای ورزش نوین مانند پرش با نیزه و حرکات زمینی ژیمناستیک را در میدان مشق در حضور احمدشاه قاجار اجرا کرده است و محمدرضاشاه پهلوی در دوران ولایتعهدی خود در مدرسه نظام تهران، پیش از عزیمت به سویس شاگرد ورزنده بوده است و از او ورزش مشتزنی را آموخته و عکسی هم از تمرین مشتزنی او با ورزنده در دست است.
(8)
نسیم المپیک به ایران هم میوزد
المپیک برلن که بهتفصیل درباره آن خواندید و در حقیقت اولین المپیک سیاسی بهحساب میآید برای دانشجویان ایرانی که بهخرج دولت ایران در اروپا و مخصوصاً آلمان و فرانسه تحصیل میکردند فرصت جالبی بود تا از نزدیک با بازیهای المپیک آشنا شوند.
آلمان هیتلری که سعی وافر در تبلیغ سیاسی رژیم خود داشت با ابتکار طراحان ایدئولوژیک خود، برای نخستین بار اقدام به برگذاری کنگره تربیت بدنی کرد. پروفسور جیک (Jake) از اولین متفکران تربیت بدنی نوین پیشنهاد داد که در این کنگره از همه دانشجویان کشورهای مختلف دعوت شود که برای دیدار بازیهای برلن به این شهر سفر کنند. کنگره کمی زودتر از گشایش بازیها در 23 ژوئیه 1936 شروع به کار کرد و یک روز پس از پایان بازیها (17 اوت 1936) به کار خود خاتمه داد.
اولین حضور ایرانیان در بازیهای المپیک بهصورت شرکت در کنگره تربیت بدنی برلن صورت گرفت و نوزده دانشجوی ایرانی در کنگره به سرپرستی اسماعیل مرآت سرپرست محصلین ایرانی در پاریس که بعداً وزیر فرهنگ رضاشاه شد، حضور یافتند. آلمانها برای هر کشور شرکتکننده چادری وسیع زده و نوعی دهکدۀ المپیک بهوجود آورده بودند که در آن همه وسایل پذیرایی و استراحت فراهم بود. دانشجویان ایرانی پس از حضور در سفارت ایران و آشنایی با سفیر، به محل چادر خود در اردوگاه هدایت شدند و سرود ملی ایران در محوطه نواخته شد و پرچم ایران بر فراز چادر برافراشته گردید و ایرانیان شرکتکننده در اکثر مسابقات برلن حضور یافتند و در دسامبر همان سال خاطرات و تجربیات خود را در دفتری بهنام «المپیانامه» منتشر کردند.
این دفتر را این بنده در تهران داشتم و حالا افسوس آن را میخورم. اما نامهای تنی چند از این شرکتکنندگان که بعدها در کار ورزش و یا سیاست شهرتی یافتند، بهخاطرم باقی است ازجمله: مهندس نصرتالله شاهمیر رئیس سالیان سال فدراسیون شنا، ابوالفتح امیرعلایی چهره دوستداشتنی ورزش ایران و دوست نزدیک محمدرضاشاه، عضو کمیته ملی المپیک ایران و رئیس فدراسیون بوکس، دکتر عبادالله بصیر استاد روانشناسی دانشکده ادبیات و نایب رئیس فدراسیون شمشیربازی، مسعود فروغی فرزند ذکاءالملک و سیاستمدار دوران بعد، مخبر فرهمند رئیس تبلیغات دوره دکتر مصدق، دکتر چهرازی پزشک روان و اعصاب و... بسیاری دیگر که حافظه امکان بهیاد آوردن نامشان را نمیدهد. اینان اولین ایرانیانی بودند که نسیم المپیک بر آنان وزید.
(9)
با کمک و همت محمدرضاشاه پهلوی برای نخستین بار در المپیکها شرکت کردیم
المپیک 1948 لندن در راه بود. ورزشکاران ایران که اندک اندک پا به مسابقات جهانی گشوده بودند در آرزوی شرکت در بازیهای المپیک بسر میبردند. اما ایران آن سالها 27 ـ 1326 ایران این گونه فکر کردن و هوس کردن نبود. منازعات سیاسی و درگیریهای احزاب و دستههای مختلف، مجالی برای ورزش باقی نمیگذاشت.
سپهبد امانالله جهانبانی رئیس سازمان تربیت بدنی بود و بر خود فرض میدانست که آرزوی ورزشکاران را برآورده سازد. او با آن سیمای محترم و لحن آرام و موقرانهاش با هر که صحبت کرد جواب سربالا شنید. بهاحترام به او گفتند که حضرت والا، مملکت پر از ؟؟ شرکت در این بازیها را ندارد. بودجه مملکت ماه بهماه بهصورت یک دوازدهم تصویب میشود.
سپهبد سرانجام دست بهدامان شاه شد؛ مگر نه او ریاست عالیه سازمان تربیت بدنی را بر عهده داشت؟ شاه که ورزش برایش تنها استراحتگاه گریز از جنجال بود به رئیس سازمان گفت که حاضر است یکصدهزار تومان از جیب خود برای برآوردن این آرزو بپردازد و چنین کرد. درباره شاه و ورزش و ورزشکاران باز هم خواهم نوشت اما لازم است همه به یاد داشته باشیم که حضور ایران در بازیهای المپیک لندن بههمت و هزینۀ محمدرضاشاه پهلوی میسر شد و البته بعد سپهبد جهانبانی کمکی هم از دولت گرفت و نیز علاقه یک دیپلمات روشنبین ایرانی مرحوم «محسن رئیس» که سفیر ایران در لندن بود باعث گردید که مقدمات پذیرایی و اسکان تیم ایران در لندن از هر جهت فراهم شود.
شاه خود به دعوت جرج ششم پادشاه انگلستان برای تماشای بازیها به لندن رفت و در روز افتتاح مسابقات در استادیوم حاضر بود همچنانکه در مسابقات بسکتبال تیم ایران و فرانسه سرزده و بهطور خصوصی میان تماشاچیان نشست و تیم ایران را تشویق کرد. المپیک لندن سرآغاز حضور ایران در بازیها بود و نیز اولین مدال برنز المپیک را جعفر سلماسی معلم ایرانی مدرسۀ ایرانیان عراق در دستۀ پروزن به سینه آویخت و پرچم ایران در کنار پرچم مصر و ترینیداد بهاهتزاز درآمد. سلماسی با مجموع 5/312 کیلو در سه حرکت پرس، یکضرب و دو ضرب نفر سوم بازیها شد.
(10)
نخستین زن ایرانی ناظر بر بازیهای المپیک
ورزش نوین زنان ایران در عصر رضاشاه پهلوی پایهگذاری شد. چند سال پیش مجله پربار تلاش که در آلمان بههمت فرخنده مدرس و علی کشگر بهچاپ میرسد، تصمیم گرفت که بهبهانه بازیهای 2004 آتن ویژهنامهای مخصوص ورزش ایران منتشر سازد. سردبیری این شماره از تلاش را همکار قدیمی من، ایرج ادیبزاده بهعهده داشت و من از آرشیو خصوصی خود پشت جلدی از مجله «ایران امروز» را که یک ماهنامه لوکس آن زمانی بود و به مدیریت محمد حجازی (مطیعالدوله) منتشر میشد برای این مجله فرستادم و آنها آن را روی جلد مجله چاپ کردند.
تاریخ انتشار این مجله تیرماه 1319 است و در عکس مرحوم احمد ایزدپناه روی پیست دو و میدانی امجدیه فرمان حرکت (استارت) به دوشیزگان دونده میدهد. آن شماره مجله تلاش با عنوان «زن ایرانی در 65 سال پیش، استارت تجدد روی پیست رهایی» منتشر شد. پیش از آن هم مجله ایران امروز عکسهایی از زنان اسکیباز و خلبان ایرانی چاپ کرده بود.
اما ورزش زنان بهطور اعم با آهنگی کندتر از حد انتظار حرکت میکرد. در سالهای 30 ـ 20 ناگهان یک زن کوشنده، رهبری یک باشگاه ورزشی معتبر بهنام نیرو و راستی را پس از مرگ شوهرش بهعهده گرفت. نام این خانم «منیره اصفیا» بود که بعدها با نام شوهرش منوچهر مهران بهنام خانم مهران معروف شد.
منیره مهران اولین زن ایرانی است که در هیأت اعزامی ایران به پانزدهمین دوره بازیهای المپیک (1952 هلسینکی) عضویت داشت. سپهبد امانالله جهانبانی، او و سرهنگ پرویز خسروانی را بهعنوان دو مدیر باشگاه نیرو و راستی و دوچرخهسواران (تاج) با خود به فنلاند برد.به این طریق اولین زن ایرانی که ناظر بر بازیهای المپیک بود، خانم منیره مهران بود. او علاوه بر این، مترجم کتاب «فن ورزش» از مجموعه «چه میدانم» فرانسه به فارسی بود. زنی که ما همه او را مثل مادر نه که مثل مادر ورزش زنان ایران دوست میداشتیم. یادش گرامی باد.
(11)
اولین حضور زنان ایران در بازیهای المپیک
زنان ایران برای نخستین بار در بازیهای المپیک 1964 توکیو حضور یافتند. پیش از آن بانوان ایرانی در بازیهای آسیایی 1958 توکیو حضور یافته بودند. در بازیهای توکیو سرپرست تیم زنان ایران خانم دکتر عزت پیرنیا رئیس بخش ورزش زنان سازمان تربیت بدنی ایران بود و مربیگری ورزشکاران دو و میدانی را احمد ایزدپناه بهعهده داشت. سه دختر ایرانی در دو و میدانی و یک دختر در رشتۀ ژیمناستیک در بازیها شرکت داده شده بودند. دختر ژیمناست «جمیله سروری» نام داشت که در ردهبندی نهایی از میان 83 شرکتکننده در جای هشتاد و دوم ایستاد.
در دو و میدانی، نازی بیاتماکو در رشتۀ پرش ارتفاع، سیمین صفامهر، 100متر و پرش طول، و ژولیت گورگیان در پرتاب دیسک و وزنه حضور یافتند. بیات ماکو در مسابقه مقدماتی که شرط ورود به مسابقه نهایی بود و ارتفاع 50/1متر را برای آن در نظر گرفته بودند، نتوانست به حد نصاب ورودی دست یابد و حذف شد. در پرش طول، سیمین صفامهر با رکورد 02/5 متر مقام هیجدهم را در میان 32 شرکت کننده بهدست آورد. هم او در رشته 100متر بانوان در گروه دوم، نفر هفتم شد و از دور بازیها خارج گردید.
ژولیت گورکیان در پرتاب وزنه رکورد 17/9متر را بهدست آورد و در پرتاب دیسک به رکورد 05/30 متر دست یافت و در جای شانزدهم میان بیست و دو شرکت کننده قرار گرفت. ژولیت هم اکنون در لسآنجلس بهسر میبرد.
باید دانست که در آن دوره از بازیها، یک زن اهل اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بهنام «تامارا پرس» اعجوبهای بود که جهان را بهحیرت واداشته بود. تامارا پرس رکورددار جهانی پرتاب وزنه با رکورد 55/18 متر، صاحب مدال طلای المپیک رم با رکورد 32/17 متر بود و در توکیو با پرتاب 14/18 متر رکورد جدیدی برای المپیک و مدال طلایی برای خود بهدست آورد. هم او در پرتاب دیسک در المپیک 64 با 27/57 صاحب مدال طلا شد در حالی که در بازیهای رم مدال نقره را بهدست آورده بود.
(12)
چه کسانی به پکن رفتهاند؟
برابر گزارش «ایسنا» ایران با 55 ورزشکار در 14 رشتۀ ورزشی در بازیهای پکن حضور خواهد داشت. کاروان 55نفره ورزشکاران ایران را 16 سرمربی، بدنساز و مکانیسین دوچرخهسواری، 13 سرپرست تیمهای ملی، 12 رئیس فدراسیون، 7 پزشک، 18 مسؤول سازمان تربیت بدنی و کمیتۀ ملی المپیک که جمعاً 56 تن میشوند، همراهی خواهندکرد. صدا و سیمای جمهوری اسلامی 29 تن و مطبوعات 15 تن را با هزینۀ سازمانها و روزنامههای خود، روانۀ پکن کردهاند.
جز این عده، 19 تن دیگر از داوران و کادر فنی منتخب فدراسیونهای بینالمللی بهدعوت این فدراسیونها و با هزینۀ آنان به مسابقات خواهند رفت.ایسنا طبعاً از «دیگر همراهان مراقبتی» سخنی به میان نیاورده است اما با توجه به فرارها و پناهندگیهایی که در بازیهای المپیک پیش، از طرف ورزشکاران ایرانی در جریان بازیها در سیدنی و آتن روی داد حضور «همراهان مراقب» که در این سالها در کنار تیمهای ملی به سفر خارج میآیند، بعید بهنظر نمیرسد.
(1)
بازیهای المپیک دستافزار استعمار؟
آیا گمان نمیبرید که موضوع احیای بازیهای المپیک یونان باستان آخرین یا لااقل یکی از آخرین دستاویزهای سلطۀ کامل استعمار اروپایی برای توجیه فرهنگی حقانیت خود بوده است؟
شاید این تعبیر در ذهن شما کمی تند و افراطی باشد. اما اگر بهیاد بیاوریم که اروپا پس از رهایی از چنگ استبداد مذهبی کلیسای کاتولیک و ظهور اصلاحطلبان پروتستان و نیز اندیشههای «اصلاحطلبانۀ» مارتین لوتر و با تجربه انقلابها و جنبشهای فرهنگی بعد از انکیزیسیون و پا گرفتن نوعی یونانیگرایی در پی یافتن ریشهای فرهنگی بوده و نیاز به آن داشته است که هرچه از یونان باستان به میراث به او رسیده زنده کند تا مفهوم «رنسانس» خللی نداشته باشد، از این رو، به سوی المپیکها هم قدم برداشته و آن را بهعنوان نماد سلامت و شعور باستانی دوباره زنده کرده است.
تاریخ المپیکهای باستان را اگر با حوصله نگاه کنیم میبینیم که این بازیها در حقیقت نوعی فصل استراحت میان قبایل کوچک شبه جزیره بالکان بطور اعم و شهرکهای حول و حوش آتن و اسپارت بطور اخص بوده است. قوم و قبیلههایی که بر اثر تفاوت سلیقه به جنگ و منازعه میپرداختند و آنگاه هر چهار سال یکبار زمانی میرسیده که میاندیشیدهاند با یک «راحت باش» که جنبه نمایشی و نظامی را توأم داشته باشد، نفسی تازه کنند.
این استراحت شاید مشابه همان استراحتی بوده است که اعراب بدوی با ابداع نام «ماه حرام»، در آن از جنگ و جدال و خونریزی اجتناب میورزیدهاند.
انواع مسابقات و حجم آنها و نیز تعداد شرکت کننده در بازیهای یونانی در کتابها بهتفصیل آمده و نیازمند به تکرار نیست. اما این که بازیها باید تجدید حیات بکنند امری است که از نیمه دوم قرن نوزدهم فکر یوناندوستان را به خود مشغول داشته است. این که مینویسیم از نیمه دوم قرن نوزدهم، بیشتر بهخاطر آن است که «بارون فردی پییر دو کوبرتن» که پدر تجدید حیات بازیها نامیده شده است، در 1863 متولد شده و روزنامهها و اسناد موجود حکایت از این دارد که زمزمه برپایی بازیهایی بهصورت بازیهای یونان و رم قدیم که در 776 قبل از میلاد بهوجود آمده و در 393 بعد از میلاد یعنی پس از 1169 سال به دستور «تئودوسیوس» امپراتور رم بهمظنه مشرکانه و خلاف شرع بودن تعطیل شده است؛ در گوشه و کنار اروپا از سوی روشنفکران سرداده شده است.
آنان تعطیل این بازیها را که احتمالا بر اثر اعمال فشار کلیسای انکیزیسیون بر امپراتور «تئودوسیوس» صورت گرفته، نوعی گام برداشتن به سوی لائیسیتهای میدانستهاند که دولتهای اروپایی سعی در برقراری آن داشتهاند و در عین حال میخواستهاند بهکمک آن حضور فرهنگی بیغل و غش خویش را در سرزمینهای تحت استعمار خود توجیه کنند.
در 1859 ژول فره که بعدها نخست وزیر فرانسه شد و یکی از بنیانگذاران تحصیلات مجانی و عرفیگرایی مدارس بود در مقالهای به دفاع از بازیهای المپیک یونان، آنها را نشانهای از مبارزه با موهومات خواند و متذکر شد که تجدید این بازیها برای ارتقای سطح فکر و عمل جوانان مفید فایده است. فره که بعدها بهسبب بهراه انداختن جنگهای هندوچین و فتح خلیج تونکن و گسترش استعمار فرانسه در جنوب شرق آسیا با مخالفت روشنفکران مواجه شد و استعفا داد، بازیهای المپیک را نشانه تفوق فرهنگی اروپای کهن قلمداد کرده بود.
همچنانکه در یکی از یادداشتهای پیش از المپیک نوشتیم، پیش از کوبرتن، «ویکنت فردینان دولسپس» حفار ترعه سوئز و پاناما و عضو فرهنگستان فرانسه بازیهای المپیک را وسیلهای برای تعمیم فرهنگ استعماری در نزد ملل شرق دانسته بود. اما آیا «پییر دو کوبرتن» با همین اندیشه و این نگاه بازیها را دوباره زنده کرد؟به این سؤال هفتۀ بعد جواب میدهیم با جوهر اندیشههای کوبرتن که بهروزگار ما کمرنگتر و کمرنگتر شده و دارد اندک اندک از یادها میرود.
(2)
1936 برلن، تولد المپیک سیاسی
مجله نیوزویک این هفته روی جلد خود را به المپیک پکن اختصاص داده و در مقالههای مفصل پیرامون بازیها، مطالب گوناگون آورده است. اما تأکید اصلی نیوزویک بر آن است که چینیها خیال دارند با برگذاری هرچه شکوهمندتر بازیهای پکن «عقده حقارت» خود را حل کنند. نویسندۀ مقاله اصلی در این زمینه «اورویل شل» نام دارد که در همین ماه مقاله مفصلی در مجله معتبر «نقد کتاب نیویورک» تحت عنوان «چین، عقدۀ حقارت و المپیکها» منتشر کرده است که من آن را ندیدهام اما در مقاله نیوزویک مفسر آمریکایی با آوردن شواهد بسیار از تاریخ معاصر و متأخر چین کوشیده است تا اثبات کند که چین برخاسته از خاکستر فقر و از سرگذراندۀ جنگها و انقلابات آغاز قرن بیستم و مردان سیاسی چون «سون یاتسن»، «چیان کایچک» و «مائوتسهتونگ» اینک به مرحلهای رسیده است که میخواهد به جهان نشان بدهد که ملت توسریخورده از جنگ تریاک و جنگ ژاپن نیست بلکه ابرقدرت قرن حاضر است که هرروز بیشتر قد میکشد.<
هیتلر در المپیک برلن
تفسیر و تحلیل این موضوع و مسائلی را که در جریان بازیهای المپیک پیش خواهد آمد به هفتههای بعد واگذار میکنیم اما در این هفته نگاهی میاندازیم به اولین قدمی که در راه سیاسی شدن بازیها برداشته شد یعنی المپیک یازدهم 1936 برلن. دو کارشناس خوب فرانسوی بهنامهای «فرانسیس لوگولون» و «ژیل دولامار» کتابی با عنوان «لحظات بزرگ بازیهای المپیک» چاپ کردهاند که بخش مربوط به المپیک 1936 آن را خلاصه کرده به نظر شما میرسانیم:
هنگامی که برلن پذیرای بازیهای المپیک شد سه سال از به قدرت رسیدن هیتلر میگذشت. هیتلر میخواست که این بازیها «غولآسا» و سرشار از تبلیغات نازیها باشد تا جوانان سراسر جهان در پایتخت آلمان گردآیند و به بازیهای هنوز مسالمتآمیز او، چشم بدوزند.
برلن در این زمان به یک شهر آمادۀ جنگ میمانست. پرچمهای پنج حلقۀ المپیک در میان جنگل پرچمهای صلیب شکسته گم شده بود. بیش از اشاعه ایدهآلهای المپیک فکر نازی بود که باید تبلیغ میشد و شکل میگرفت.
گوبلز روزنامهنگاران حاضر در برلن را به یک مهمانی مجلل دعوت کرد و شکوه این ضیافت تا بدان حد بود که مطبوعات آن روز یکصدا به ستایش عظمت مملکت میزبان و نبوغ تشکیلات برگذارکنندگان زبان گشودند.دکتر گوبلز کارگردان این نمایش بزرگ بود که تنها بازیگر آن پیشوای رایش سوم بود و نه کسی دیگر.
این سازمان دادن کمنظیر بلافاصله این سؤالها را در اذهان آورد که:
بهنظر شما برندۀ بزرگ این بازیها کیست؟
کسانی که به ورزش فکر میکردند جواب دادند:ـ جسی اونز و این جواب را شنیدند که:
اشتباه میکنید. برندۀ بزرگ هیتلر است که هرروز یک مدال طلا میبرد.
پیشوا در آن روزها مثل یک ورزشکار دهگانۀ تبلیغات سیاسی همه جا بود. بازیها را او افتتاح کرد در فضایی نظامی و نه ورزشی. مراسم افتتاح بازیها برای ساعت 4 بعد از ظهر روز اول ماه اوت 1936 پیشبینی شده بود. از صبح آن روز صدهزار دختر و پسر عضو سازمان جوانان نازی در خیابانهای برلن رژه رفتند و سرود حزب را خواندند. راههایی که به مجتمع ورزشی رایش ختم میشد پر بود از سربازان با اونیفورمهای سیاه و قهوهای. استادیوم در ساعت 2 بعد ازظهر از جمعیت لبریز بود. ساعت چهار بعدازظهر هنگام ورود هیتلر به استادیوم فریادهای «هایل» (زندهباد) به آسمان میرفت و این فریادها را شعار آلمان برتر از همه قطع میکرد و صدهزار صدا سرود نازی ساخته «هورس دلیللید» را که با جمله «پرچمها را برافرازید» شروع میشد سر میدادند.
این سرود در تمام مراسم توزیع مدالها نیز خوانده میشد. چیزی که مسلماً نمیتوانست در برنامۀ المپیکها باشد. اما تیمهای رژهرونده هنگام عبور از جلو جایگاه، سلام المپیکی میدادند و هیچ دستی برای سلام هیتلری بالا نرفت مگر دست تیم آلمان و تماشاگران میدان. سرانجام هیتلر بازیها را افتتاح کرد.هیتلر مرتباً به استادیوم میآمد تا شاهد پیروزی آریاییهای موطلایی باشد و تئوریهای «نبرد من» را محقق ببیند. اما هیتلر در این باب بلنداقبال نبود. قهرمان بزرگ دو و میدانی یک سیاه بود یا بهاعتبار نامیدن آلمانها یک «کاکا». جسیاونز با شیوه نرم و تحسینبرانگیزش میدرخشید.
او که محصل جوان فقیری از دانشگاه اوهایو بود بازیها را از همان روز اول با برق و جلای سیاهش قبضه کرد. این کار تا روز پیروزی 100×4متر امدادی ادامه داشت و سیاه آمریکایی چشمها را خیره کرده بود. روز سوم اوت او صد متر را دوید با شیوهای که بهنوشته «گاستون» مهیر (سردبیر بعدی) روزنامه معتبر المپیک، استارت او قابل توصیف نبود و پایانش باورکردنی نیست. او یازده متر آخر را با سرعت 66متر در ثانیه پیمود یعنی سرعتی معادل 40 کیلومتر در ساعت. گاستون مهیر مینویسد اونز فقط غیر قابل تقلید بود. او بار رکورد 3/10 ثانیه مدال طلای صدمتر را ربود و دو روز بعد در 5 اوت، مدال طلای 200 متر را هم با رکورد 7/20ثانیه بهدست آورد. رکوردی که تا 20 سال بعد هم دستنخورده باقی ماند.<
جسی اوئنز
اما شاهکار اونز روز چهارم اوت بود که در آن روز وی پیروزی بزرگی برای خود ثبت کرد و بر حریف خویش، بر جمعیت حاضر در استادیوم و سرانجام بر هیتلر پیروز شد.این روز، روز مسابقه پرش طول بود. اونز که با رکورد 13/8 متر رکورددار جهان بود، بهنظر، صاحب مدال طلا میرسید. باوجود این، صبح آن روز «توپچی بزرگ»، لقبی که به او داده بودند، در مسابقه مقدماتی خسته نشان میداد و بهزحمت برای فینال بعداز ظهر انتخاب شد. امید بزرگ استادیوم برلن لوتزلانگ قهرمان آلمانی بود. او صبح با 3 سانتیمتر اختلاف از اونز پیش افتاده بود.
پیشوا در جایگاه خود نشسته بود و به نظر میرسید که حضور او نیروی تازهای به لوتزلانگ خواهد بخشید.لوتزلانگ پرش دوم خود را با 87/7 متر انجام داد و از اونز که 84/7 متر پریده بود، پیش افتاد. رو به جایگاه پیشوا ایستاد و سلام نازی داد.دو پرش دیگر برای تعیین تکلیف مدال طلا باقی مانده بود. اونز بعد از لانگ میپرید. او پرش ماقبل آخر خود را با 94/7 متر به سرانجام رساند و در آخرین پرش از مرز 8 متر عبور کرد و عدد 06/8 متر ثبت شد. استادیوم در خاموشی مطلق فرو رفت و در جایگاه هم همین وضع پیش آمد. هیتلر خشمگین از این اتفاق، نیم ساعت قبل از وقت مقرر از استادیوم خارج شد تا دست یک خدای سیاه 19ساله را نفشارد. گناه اونز این بود که سفید نبود و «نبرد من» نمیتوانست مصداقی داشته باشد. بهنظر میرسد «لنی ریننشتال» زن سینماگر مستندساز بزرگ بازیهای برلن عنوان فیلم معروف خود «خدایان استادیوم» را از جسیاونز گرفته بود. نتایج اونز در المپیک برلن برای چهار مدال طلا از این قرار است:
100متر: 3/10 ثانیه
200متر: 7/20 ثانیه
100×4متر امدادی: 8/39 ثانیه
پرش طول: 06/8 متر
رکورد المپیکی اونز در پرش طول تا المپیک 1960 رم پابرجا بود و در این المپیک «رالف بوستون» هموطن آمریکایی او با پرش 12/8 متر رکورد اونز را شکست.
(3)
آخر کار خدا چه شد؟
اونز بعد از پایان بازیها به آمریکا بازگشت. استقبال از او در نیویورک بیسابقه بود. اونز را در اتومبیل روباز در تمام شهر گردش دادند و مانند یک قهرمان ملی از او تجلیل شد.اما دو سال بعد پیروزیها از یادها رفت و اونز بار دیگر همان بچه فقیر دانشگاه اوهایو شد که برای امرار معاش ناگزیر به نمایشهای حرفهای گردید.در این مسیر اونز مجبور میشد که با اسب، سگ، موتورسیکلت مسابقه بدهد تا از این راه بتواند به زندگی خود ادامه دهد. بهنظر بیوگرافینویسان اونز حتی در این رده هم قهرمانی و شجاعت از خود نشان داد.
اما این بنده در روزگار دورتری موفق به دیدار جسی اونز شدم. در المپیک 1964 توکیو ناگهان در جایگاه مخصوص که فاصله اندکی از لژ خبرنگاران داشت خبرنگار «اکیپ» به پهلویم زد و سیاهپوستی را که در جایگاه بزرگان نشسته بود نشانم داد و گفت این جسیاونز است. وقتی پرس و جو کردم معلوم شد که او بهعنوان نمایندۀ لیندن جانسون رئیس جمهور آمریکا، که هنوز تتمه ریاست جمهوری موروثی کندی را بهعهده داشت و برای بار دوم انتخابات ریاست جمهوری در برابر سناتور بریگلدواتر صفآرایی میکرد، به بازیهای المپیک اعزام شده است. آیا جانسون این تکزاسی هوشیار آخرین استفاده را از شهرت اونز نکرده بود؟
ورزش وسیله شناخت اطراف و اشیاء
مارتین هایدگر فیلسوف آلمانی که گفته میشد اندیشههایش در جهت ترویج نازیسم نقش مؤثری داشته است این تعریف جالب را از ورزش بهدست داده است:«هدف نهایی ورزش در مفهوم غیر حرفهای آن است که بهقول هگل به جسم انسانی آنچنان سیلان و انعطافی را ارزانی دارد که فکر در پناه آن بتواند با اشیاء و محیط اطراف خود ارتباط برقرار سازد.»
(4)
مهمانداران بازیها
از مجموع 26 دوره بازیهای المپیک، قارههای جهان بدین گونه سهم بردهاند:
اروپا: 15 بار
آمریکای شمالی: 6 بار
آسیا: 3 بار
اقیانوسیه: 2 بار
قارۀ آفریقا و نیمه جنوبی قارۀ آمریکا هرگز مهماندار بازیهای المپیک نبودهاند. چنانچه سیامین دوره بازیها 2012 در شهر لندن برگذار شود، این شهر سه بار برگذارکنندۀ بازیهای المپیک بوده است؛ 1908، 1948، 2012.
رشد سریع بانوان در المپیکها:در اولین دورۀ بازیهای المپیک 1896 (آتن)، هیچ زنی در بازیها شرکت نداشت. دورۀ دوم بازیها در پاریس با حضور 21 زن که جمعاً 9/1درصد شرکت کنندگان را تشکیل میدادند برگذار شد. در آخرین دورۀ بازیها 2004 در آتن، 4305 خانم ورزشکار 8/40درصد کل شرکت کنندگان را تشکیل میدادند.
از 43 تا 302:اولین دوره بازیهای المپیک 1896 تنها با 43 ماده مسابقه برگذار گردید در حالی که در المپیک پکن 302 ماده ورزشی یعنی 302 مدال طلا مورد رقابت است و این در حالی است که تعداد کشورهای شرکتکننده در اولین دوره بازیها 14 ملت و در آخرین دورۀ بازیهای آتن 201 ملت برشمرده شده است.
(5)
چرا بازیهای پکن بیست و نهمین دورۀ بازیها است؟
بازیهای پکن را بیست و نهمین دورۀ بازیها میخوانند؟ آیا تا کنون بیست و نه بار بازیها برگذار شده؟
جواب این سؤال هم «آری» است و هم «نه». «آری»، از آن جهت که در اولین کنگره بینالمللی المپیک تصمیم گرفته شد که هر چهار سال یک بار بازیهای المپیک برگذار شود. به این جهت اولین دورۀ این بازیها از 6 تا 15 آوریل 1896 در آتن پایتخت یونان برگذار گردید و چون ملاک برگذاری هر چهار سال یک بار بود، بازیهای 1906 که بار دیگر باز هم در یونان انجام شد و حد فاصل میان بازیهای 1904 سنلویی و 1908 لندن بود، بهحساب ادواری بازیها نیامد.
اما عملا بازیهای پکن بیست و ششمین بازی انجامشده المپیکهاست به این معنا که از بیست و نه دوره بازیها، سه دوره بهعلت تقارن با دو جنگ جهانی برگذار نشد؛ این سه دوره عبارت است از:
1916
که قرار بود دورۀ هفتم بازیها در برلن پایتخت آلمان انجام شود؛
1940 که قرار بود دورۀ دوازدهم بازیها در توکیو پایتخت ژاپن یا هلسینکی پایتخت فنلاند برگذار شود؛
1944 که قرار بود دورۀ سیزدهم بازیها در لندن پایتخت انگلستان صورت پذیرد.
از آن تاریخ بهبعد، یعنی از المپیک چهاردهم لندن تا المپیک بیست و نهم پکن، بازیها بیتوقف انجام شده است.
(6)
برخورد با ورزش نوین ایران عهد ناصری
ورزش نوین که بخشی از آموزش اروپایی است، برای نخستین بار بهصورت ژیمناستیک نظامی که پایههای ورزش مدرن اروپایی است، به ایران قدم نهاد. ژیمناستیک نظامی یا ژیمناستیک سوئدی بخشی از برنامههای تحصیلی دارالفنون را که امیرکبیر تأسیس کرد و در دورۀ ناصری به مرکز عالی تعلیمات ایران بدل شده بود، تشکیل میداد.
واژۀ ژیمناستیک برای نخستین بار در زبان فارسی توسط محمدحسنخان اعتمادالسلطنه روزنامهخوان درگاه ناصرالدین شاه بهکار برده شده است. اعتمادالسلطنه در کتاب معروف خاطرات خود ضمن شرح بازدید ناصرالدین شاه از دارالفنون، مینویسد:
«بعد از ناهار شاه به مدرسۀ دارالفنون تشریف بردند. از عجایب اتفاق این که از بعضی از شاگردان که علم ژغرافی خوانده بودند بعضی سؤالات فرموده بودند هیچ جواب نداده بودند. باقی وقت به تماشای ژیمناستیک و شنیدن موزیک و غیره گذشته بود. این چیزهایی که شخص از یک مدرسه متوقع است در این مدرسه گویا بههم نمیرسد.»
(روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه ص 820)
(7)
اولین المپیک بعد از شلیک گلوله میرزا رضای کرمانی
بازیهای المپیک جدید در 1896 در المپیک آغاز شد. اندکی پیش از شروع این بازیها، ناصرالدینشاه قاجار در شب سالگرد پنجاهمین سال سلطنتش در حضرت عبدالعظیم بهضرب گلولۀ میرزا رضای کرمانی از پا درآمده بود. پس از آن، سالهای سلطنت مظفرالدینشاه، انقلاب مشروطه، استبداد صغیر، سلطنت احمدشاه، کودتای سوم حوت، سلطنت رضاشاه پهلوی، بهسرعت گذشت و در همین سالها بود که بازیهای المپیک شکل گرفت و بعد از دوره هفتم بازیها (آنورس 1920) کودتای سوم حوت رخ داد و سلطنت رضاشاه پهلوی مقارن با دوره نهم بازیها در آمستردام هلند (1924م ـ 1307خ) شکل گرفت.
در زمان ریاست وزرای سردار سپه، سرتیپ امانالله میرزا جهانبانی که یکی از دوستداران واقعی ورزش نوین ایران بود، از رضاخان سردار سپه خواهش کرد که مقارن برگذاری دوره هشتم بازیها در پاریس (1924) بازیهای مشابهی در میدان مشق تهران برگذار شود و این کار کرده آمد. در مورد علاقه شخصی رضاشاه به ورزشهای نوین اطلاع چندانی در دست نیست اما توجه او به این مسأله بهعنوان یکی از ابزارهای تجدد انکارناپذیر است. رضاشاه با بهتصویب رساندن قانون ورزش اجباری در مدارس (1306) علاقه خود را به کار ورزش نشان داد و آنگاه با تأسیس انجمن ملی تربیت بدنی و واگذاری ریاست عالیه آن به والاحضرت همایون محمدرضا پهلوی ولیعهد، عملا زمام این کار را بهدست او سپرد (1313).
ولیعهد ایران در مدرسه نظام شاگرد میرمهدی ورزنده بود که باید از او بهنام پدر ورزش نوین ایران یاد کرد و دریغا که اطلاعات مربوط به آن ایرانی متجدد بسیار اندک است و این بنده فقط درباره او بسیار شنیدهام و میدانم که ورزش صبحگاهی مدارس با نام ورزش سوئدی و نیز طرح سرگرمیهای توأم با حرکت از اوست. باز شنیدهام که میرمهدی ورزنده اولین نمایشهای ورزش نوین مانند پرش با نیزه و حرکات زمینی ژیمناستیک را در میدان مشق در حضور احمدشاه قاجار اجرا کرده است و محمدرضاشاه پهلوی در دوران ولایتعهدی خود در مدرسه نظام تهران، پیش از عزیمت به سویس شاگرد ورزنده بوده است و از او ورزش مشتزنی را آموخته و عکسی هم از تمرین مشتزنی او با ورزنده در دست است.
(8)
نسیم المپیک به ایران هم میوزد
المپیک برلن که بهتفصیل درباره آن خواندید و در حقیقت اولین المپیک سیاسی بهحساب میآید برای دانشجویان ایرانی که بهخرج دولت ایران در اروپا و مخصوصاً آلمان و فرانسه تحصیل میکردند فرصت جالبی بود تا از نزدیک با بازیهای المپیک آشنا شوند.
آلمان هیتلری که سعی وافر در تبلیغ سیاسی رژیم خود داشت با ابتکار طراحان ایدئولوژیک خود، برای نخستین بار اقدام به برگذاری کنگره تربیت بدنی کرد. پروفسور جیک (Jake) از اولین متفکران تربیت بدنی نوین پیشنهاد داد که در این کنگره از همه دانشجویان کشورهای مختلف دعوت شود که برای دیدار بازیهای برلن به این شهر سفر کنند. کنگره کمی زودتر از گشایش بازیها در 23 ژوئیه 1936 شروع به کار کرد و یک روز پس از پایان بازیها (17 اوت 1936) به کار خود خاتمه داد.
اولین حضور ایرانیان در بازیهای المپیک بهصورت شرکت در کنگره تربیت بدنی برلن صورت گرفت و نوزده دانشجوی ایرانی در کنگره به سرپرستی اسماعیل مرآت سرپرست محصلین ایرانی در پاریس که بعداً وزیر فرهنگ رضاشاه شد، حضور یافتند. آلمانها برای هر کشور شرکتکننده چادری وسیع زده و نوعی دهکدۀ المپیک بهوجود آورده بودند که در آن همه وسایل پذیرایی و استراحت فراهم بود. دانشجویان ایرانی پس از حضور در سفارت ایران و آشنایی با سفیر، به محل چادر خود در اردوگاه هدایت شدند و سرود ملی ایران در محوطه نواخته شد و پرچم ایران بر فراز چادر برافراشته گردید و ایرانیان شرکتکننده در اکثر مسابقات برلن حضور یافتند و در دسامبر همان سال خاطرات و تجربیات خود را در دفتری بهنام «المپیانامه» منتشر کردند.
این دفتر را این بنده در تهران داشتم و حالا افسوس آن را میخورم. اما نامهای تنی چند از این شرکتکنندگان که بعدها در کار ورزش و یا سیاست شهرتی یافتند، بهخاطرم باقی است ازجمله: مهندس نصرتالله شاهمیر رئیس سالیان سال فدراسیون شنا، ابوالفتح امیرعلایی چهره دوستداشتنی ورزش ایران و دوست نزدیک محمدرضاشاه، عضو کمیته ملی المپیک ایران و رئیس فدراسیون بوکس، دکتر عبادالله بصیر استاد روانشناسی دانشکده ادبیات و نایب رئیس فدراسیون شمشیربازی، مسعود فروغی فرزند ذکاءالملک و سیاستمدار دوران بعد، مخبر فرهمند رئیس تبلیغات دوره دکتر مصدق، دکتر چهرازی پزشک روان و اعصاب و... بسیاری دیگر که حافظه امکان بهیاد آوردن نامشان را نمیدهد. اینان اولین ایرانیانی بودند که نسیم المپیک بر آنان وزید.
(9)
با کمک و همت محمدرضاشاه پهلوی برای نخستین بار در المپیکها شرکت کردیم
المپیک 1948 لندن در راه بود. ورزشکاران ایران که اندک اندک پا به مسابقات جهانی گشوده بودند در آرزوی شرکت در بازیهای المپیک بسر میبردند. اما ایران آن سالها 27 ـ 1326 ایران این گونه فکر کردن و هوس کردن نبود. منازعات سیاسی و درگیریهای احزاب و دستههای مختلف، مجالی برای ورزش باقی نمیگذاشت.
سپهبد امانالله جهانبانی رئیس سازمان تربیت بدنی بود و بر خود فرض میدانست که آرزوی ورزشکاران را برآورده سازد. او با آن سیمای محترم و لحن آرام و موقرانهاش با هر که صحبت کرد جواب سربالا شنید. بهاحترام به او گفتند که حضرت والا، مملکت پر از ؟؟ شرکت در این بازیها را ندارد. بودجه مملکت ماه بهماه بهصورت یک دوازدهم تصویب میشود.
سپهبد سرانجام دست بهدامان شاه شد؛ مگر نه او ریاست عالیه سازمان تربیت بدنی را بر عهده داشت؟ شاه که ورزش برایش تنها استراحتگاه گریز از جنجال بود به رئیس سازمان گفت که حاضر است یکصدهزار تومان از جیب خود برای برآوردن این آرزو بپردازد و چنین کرد. درباره شاه و ورزش و ورزشکاران باز هم خواهم نوشت اما لازم است همه به یاد داشته باشیم که حضور ایران در بازیهای المپیک لندن بههمت و هزینۀ محمدرضاشاه پهلوی میسر شد و البته بعد سپهبد جهانبانی کمکی هم از دولت گرفت و نیز علاقه یک دیپلمات روشنبین ایرانی مرحوم «محسن رئیس» که سفیر ایران در لندن بود باعث گردید که مقدمات پذیرایی و اسکان تیم ایران در لندن از هر جهت فراهم شود.
شاه خود به دعوت جرج ششم پادشاه انگلستان برای تماشای بازیها به لندن رفت و در روز افتتاح مسابقات در استادیوم حاضر بود همچنانکه در مسابقات بسکتبال تیم ایران و فرانسه سرزده و بهطور خصوصی میان تماشاچیان نشست و تیم ایران را تشویق کرد. المپیک لندن سرآغاز حضور ایران در بازیها بود و نیز اولین مدال برنز المپیک را جعفر سلماسی معلم ایرانی مدرسۀ ایرانیان عراق در دستۀ پروزن به سینه آویخت و پرچم ایران در کنار پرچم مصر و ترینیداد بهاهتزاز درآمد. سلماسی با مجموع 5/312 کیلو در سه حرکت پرس، یکضرب و دو ضرب نفر سوم بازیها شد.
(10)
نخستین زن ایرانی ناظر بر بازیهای المپیک
ورزش نوین زنان ایران در عصر رضاشاه پهلوی پایهگذاری شد. چند سال پیش مجله پربار تلاش که در آلمان بههمت فرخنده مدرس و علی کشگر بهچاپ میرسد، تصمیم گرفت که بهبهانه بازیهای 2004 آتن ویژهنامهای مخصوص ورزش ایران منتشر سازد. سردبیری این شماره از تلاش را همکار قدیمی من، ایرج ادیبزاده بهعهده داشت و من از آرشیو خصوصی خود پشت جلدی از مجله «ایران امروز» را که یک ماهنامه لوکس آن زمانی بود و به مدیریت محمد حجازی (مطیعالدوله) منتشر میشد برای این مجله فرستادم و آنها آن را روی جلد مجله چاپ کردند.
تاریخ انتشار این مجله تیرماه 1319 است و در عکس مرحوم احمد ایزدپناه روی پیست دو و میدانی امجدیه فرمان حرکت (استارت) به دوشیزگان دونده میدهد. آن شماره مجله تلاش با عنوان «زن ایرانی در 65 سال پیش، استارت تجدد روی پیست رهایی» منتشر شد. پیش از آن هم مجله ایران امروز عکسهایی از زنان اسکیباز و خلبان ایرانی چاپ کرده بود.
اما ورزش زنان بهطور اعم با آهنگی کندتر از حد انتظار حرکت میکرد. در سالهای 30 ـ 20 ناگهان یک زن کوشنده، رهبری یک باشگاه ورزشی معتبر بهنام نیرو و راستی را پس از مرگ شوهرش بهعهده گرفت. نام این خانم «منیره اصفیا» بود که بعدها با نام شوهرش منوچهر مهران بهنام خانم مهران معروف شد.
منیره مهران اولین زن ایرانی است که در هیأت اعزامی ایران به پانزدهمین دوره بازیهای المپیک (1952 هلسینکی) عضویت داشت. سپهبد امانالله جهانبانی، او و سرهنگ پرویز خسروانی را بهعنوان دو مدیر باشگاه نیرو و راستی و دوچرخهسواران (تاج) با خود به فنلاند برد.به این طریق اولین زن ایرانی که ناظر بر بازیهای المپیک بود، خانم منیره مهران بود. او علاوه بر این، مترجم کتاب «فن ورزش» از مجموعه «چه میدانم» فرانسه به فارسی بود. زنی که ما همه او را مثل مادر نه که مثل مادر ورزش زنان ایران دوست میداشتیم. یادش گرامی باد.
(11)
اولین حضور زنان ایران در بازیهای المپیک
زنان ایران برای نخستین بار در بازیهای المپیک 1964 توکیو حضور یافتند. پیش از آن بانوان ایرانی در بازیهای آسیایی 1958 توکیو حضور یافته بودند. در بازیهای توکیو سرپرست تیم زنان ایران خانم دکتر عزت پیرنیا رئیس بخش ورزش زنان سازمان تربیت بدنی ایران بود و مربیگری ورزشکاران دو و میدانی را احمد ایزدپناه بهعهده داشت. سه دختر ایرانی در دو و میدانی و یک دختر در رشتۀ ژیمناستیک در بازیها شرکت داده شده بودند. دختر ژیمناست «جمیله سروری» نام داشت که در ردهبندی نهایی از میان 83 شرکتکننده در جای هشتاد و دوم ایستاد.
در دو و میدانی، نازی بیاتماکو در رشتۀ پرش ارتفاع، سیمین صفامهر، 100متر و پرش طول، و ژولیت گورگیان در پرتاب دیسک و وزنه حضور یافتند. بیات ماکو در مسابقه مقدماتی که شرط ورود به مسابقه نهایی بود و ارتفاع 50/1متر را برای آن در نظر گرفته بودند، نتوانست به حد نصاب ورودی دست یابد و حذف شد. در پرش طول، سیمین صفامهر با رکورد 02/5 متر مقام هیجدهم را در میان 32 شرکت کننده بهدست آورد. هم او در رشته 100متر بانوان در گروه دوم، نفر هفتم شد و از دور بازیها خارج گردید.
ژولیت گورکیان در پرتاب وزنه رکورد 17/9متر را بهدست آورد و در پرتاب دیسک به رکورد 05/30 متر دست یافت و در جای شانزدهم میان بیست و دو شرکت کننده قرار گرفت. ژولیت هم اکنون در لسآنجلس بهسر میبرد.
باید دانست که در آن دوره از بازیها، یک زن اهل اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بهنام «تامارا پرس» اعجوبهای بود که جهان را بهحیرت واداشته بود. تامارا پرس رکورددار جهانی پرتاب وزنه با رکورد 55/18 متر، صاحب مدال طلای المپیک رم با رکورد 32/17 متر بود و در توکیو با پرتاب 14/18 متر رکورد جدیدی برای المپیک و مدال طلایی برای خود بهدست آورد. هم او در پرتاب دیسک در المپیک 64 با 27/57 صاحب مدال طلا شد در حالی که در بازیهای رم مدال نقره را بهدست آورده بود.
(12)
چه کسانی به پکن رفتهاند؟
برابر گزارش «ایسنا» ایران با 55 ورزشکار در 14 رشتۀ ورزشی در بازیهای پکن حضور خواهد داشت. کاروان 55نفره ورزشکاران ایران را 16 سرمربی، بدنساز و مکانیسین دوچرخهسواری، 13 سرپرست تیمهای ملی، 12 رئیس فدراسیون، 7 پزشک، 18 مسؤول سازمان تربیت بدنی و کمیتۀ ملی المپیک که جمعاً 56 تن میشوند، همراهی خواهندکرد. صدا و سیمای جمهوری اسلامی 29 تن و مطبوعات 15 تن را با هزینۀ سازمانها و روزنامههای خود، روانۀ پکن کردهاند.
جز این عده، 19 تن دیگر از داوران و کادر فنی منتخب فدراسیونهای بینالمللی بهدعوت این فدراسیونها و با هزینۀ آنان به مسابقات خواهند رفت.ایسنا طبعاً از «دیگر همراهان مراقبتی» سخنی به میان نیاورده است اما با توجه به فرارها و پناهندگیهایی که در بازیهای المپیک پیش، از طرف ورزشکاران ایرانی در جریان بازیها در سیدنی و آتن روی داد حضور «همراهان مراقب» که در این سالها در کنار تیمهای ملی به سفر خارج میآیند، بعید بهنظر نمیرسد.
سهم ايران تا سه روز به پايان المپيک با ۵۵ ورزشکار شرکت کننده در بازی ها يک برنز و رتبه ۷۲ پس از کشور های افغانستان،اتيوپی،ارمنستان،ويتنام و ترينيداد و توباگو بوده است.
بدترين نتيجه در ۱۵ دوره حضور ايران در المپيک
تداوم ناکامی های ورزشی کاروان اعزامی از ايران به بیست و نهمين دوره المپيک تابستانی، به باور بسياری از کارشناسان، مسئولان ورزش جمهوری اسلامی را با بحران مواجه کرده است.
سهم ايران تا سه روز به پايان المپيک با ۵۵ ورزشکار شرکت کننده در بازی ها يک برنز و رتبه ۷۲ پس از کشور های افغانستان،اتيوپی،ارمنستان،ويتنام و ترينيداد و توباگو بوده است.
اين درحالی است که ايران در المپيک سال ۲۰۰۴ آتن با دو مدال طلا، دو نقره و دو برنز رتبه ۲۹ را کسب کرده بود، و پيش از آن در المپيک سال ۲۰۰۰ سيدنی نيز با کسب ۳مدال طلا و يک برنز رتبه ۲۷ را از آن خود کرد.
هشت ميليارد تومان هزينه
علی کفاشيان دبير کل کميته ملی المپيک ايران شنبه گذشته با ابراز نارضايتی از عملکرد ورزشکاران ايران،نتايج بدست آمده را«باخت بد» توصيف کرد، و گفت«برای آماده سازی کاروان ورزشی کشورمان ۸ ميليارد تومان هزينه کرده ايم.»
وی به خبرگزاری مهر گفت«ما پيش بينی می کرديم در يک هفته اول دو، سه و حتی چهار مدال در رشته های کشتی،جودو و پرتاب ديسک بگيريم،اما ورزشکاران اين رشته ها در حد انتظار ظاهر نشدند و پيش بينی ما برعکس شد.»
غير از ۵۵ ورزشکار و ۴۷ همراه کاروان اعزامی ايران به المپيک،اغلب مديران ورزش ايران نيز که به چين سفر کرده بودند، از جمله رييس سازمان تربيت بدنی، پس از عدم کسب مدال و نتايج ضعيب تيم کشتی فرنگی و جودو ايران در پايان چند روز اول المپيک، به تهران بازگشتند.
اما خبرگزاری فارس پيشتر از جلسه فوق العاده معاون محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران، با مديران کميته ملی المپيک در چين گزارش کرده بود که محمد علی آبادی به آنها مهلت داده تا يک شب بعد گزارش دلايل شکست جودوکاران ايرانی را که با ناکامی در نختسن روزها از المپيک حذف شدند، به وی ارائه کنند.
رييس سازمان تربيت بدنی به خبرگزاری فارس گفته بود«نبايد به راحتی از اين باخت بگذريم.بايد مشخص شود اردوهای تدارکاتی کافی نبوده يا از نظر غذايی يا پزشکی مشکل داشته است. يا انتخاب فدراسيون اشتباه بوده است.»
اما شنبه ۲۶ مرداد ،ساعتی پس از حذف احسان حدادی قهرمان پرتاب ديسک که از وی به عنوان اصلی ترين اميد کسب مدال برای ايران نامبرده می شد،علی کفاشيان در تهران به خبرگزاری ها گفت: «برای خود ما هم جای تعجب دارد که چرا ورزشکارانی مثل سوريان و حدادی که در حد قهرمانی جهان هستند در اين مسابقات اينقدر ضعيف و دور از انتظار ظاهر شدند و حتی نتوانستند عملکرد گذشته را داشته باشند. اينها ورزشکاران استثنايی ما بودند اما متاسفانه مطابق با انتظارات ظاهر نشدند.»
ايران در المپيک سال ۲۰۰۴ آتن با دو مدال طلا، دو نقره و دو برنز رتبه ۲۹ را کسب کرده بود، و پيش از آن در المپيک سال ۲۰۰۰ سيدنی نيز با کسب ۳مدال طلا و يک برنز رتبه ۲۷ را از آن خود کرد.
دبيرکل کميته ملی المپيک ايران همچنين به طور رسمی به ناکامی کاروان ورزشی ايران اعتراف کرد،و گفت«ناکامی کاروان ورزشی ايران تا به حال را قبول داريم اما واقعيت اين است که تا وقتی به تک ستاره ها دل ببنديم نتيجه اش همين می شود.»
«باخت بد»
نتايج ضعيف ورزشکاران ايرانی و عدم کسب مدال سبب شد تا سهم ايران از ۷۰۰ مدال توزيع شده تا سه روز مانده به پايان المپيک،تنها يک مدال برنز باشد.
نتيجه ای که انتقادهای فراوانی را بر انگيخته و حتی خود علی کفاشيان به خبرگزاری ها گفته است«متاسفانه انتظارات برآورده نشد به جای باختن بايد بگويم بد باخته ايم.»
در جودو شش جودو کار ايرانی برخلاف پيشبينی های اوليه تنها در دو وزين به رده پنجمی دست يافتند و در ساير اوزان از رقابت های اصلی برکنار ماندند تا تيم جودودی ايران در مجموع رتبه ۲۱ رده بندی رقابت های جودوی المپيک را کسب کنند.
در کشتی فرنگی تيم اعزامی ايران نتوانست در ميان ۲۰ کشوری که مدال های کشتی فرنگی المپيک پکن را نصيب خود کردند،قرار گيرد.حميد سوريان قهرمان کشتی فرنگی جهان،و يکی از اميدهای اصلی دست يابی به مدال در رقابت ها المپيک ناکام ماند.
در دوچرخه سواری حسن عسکری نماينده ايران در رقابت های دوچرخه سواری تايم تريل انفرادی با عنوان سی و پنجمی به کار خود پايان داد.
در تيراندازی نيز نفرات اعزامی از ايران با شکست مواجه شدند.حجت اله واعظی پس از شکست در مقابل حريفی هندی از راهيابی به جمع ۳۲ نفر برتر مسابقات تير و کمان بازماند.نجمه آبتين ديگر تير انداز ايران در رقابت های گروهی در ميان ۶۴ ورزشکار به مقام شصدم رسيد،و پس از شکست در مقابل نفر پنجم رقابت های گروهی از دور رقابت های المپيک حذف شد.
در قايقرانی محسن شادی و هما حسينی دو قايقران ايران در بازيهای المپيک ۲۰۰۸ پکن به ترتيب بيست و ششم و بيست و هشتم دست شدند.
احسان حدادی قهرمان پرتاب ديسک ايران که پس از شکست حميد سوريان در کشی فرنگی از سوی مقامات ورزشی دولت به عنوان اميد اصلی کسب مدال معرفی شد،در هشتمين روز رقايت های المپيک به رقابت پرداخت اما با کسب رتبه هفدهم در مجموع نفرات،از راهيابی به دور نهايی رقابت های پرتاب ديسک بازيهای المپيک بازماند.
عباس صميمی رکورددار سابق پرتاب ديسک ايران نيز پس از کسب عنوان بيست و ششمی در رقابت های المپيک پکن در همان جا برای هميشه از ورزش قهرمانی خداحافظی کرد.
اميد کاروان ورزشی ايران برای کسب مدال در المپيک ۲۰۰۸ پکن،پس از آن کشتی آزاد و تکواندو بود.
در کشتی آزاد که از آن به عنوان ورزش ملی ايران نامبرده می شود مراد محمدی تنها ملی پوش وزن ۶۰ کيلوگرم بود که توانست مدال برنز بگيرد.ساير کشتی گيران يا حذف شدند يا در آستانه حذف قرار دارند.
اغلب روسای فدراسيون ها و مربيان و مديران سازمان تربت بدنی ورزشکاران اعزامی را عامل ناکامی ها معرفی کردند،اما برخی از ورزشکاران طی مصاحبه هايی مديران ورزش،روسای فدراسيون ها و مربيان خود را عامل شکت ها معرفی کردند.
غير از ۵۵ ورزشکار و ۴۷ همراه کاروان اعزامی ايران به المپيک،اغلب مديران ورزش ايران نيز که به چين سفر کرده بودند،و از جمله رييس سازمان تربيت بدنی، پس از عدم کسب مدال و نتايج ضعيب تيم کشتی فرنگی و جودو ايران در پايان چند روز اول المپيک به تهران بازگشتند.
در اين ميان محمد رضا يزدانی خرم، ریيس فدراسيون کشتی، پس از آن که روز پنج شنبه ۳۱ مرداد خبرگزاری های ايران از «ضربه فنی کشتی آزاد» ايران در المپيک و حذف کشتی گيران اعزامی به المپک خبر دادند،اعلام کرد«بايد قبول کنيم که قدرت و بضاعت کشتی ايران در حد مسابقات آسيايی است.»
در تکواندو اغلب ورزشکاران اعزامی به المپيک از دور رقابت ها حذف شدند و تنها هادی ساعی دارنده مدال طلای المپيک آتن در تکواندو هنوز به بختی برای کسب مدال دارد.آقای ساعی که از سال ۸۵ به شورای شهر تهران نيز راه يافته،به خبرگزاری ها گفت که برای دريافت مدال قولی نمی دهد.
تيم های بسکتبال و بوکس نيز به رغم ارائه نمايش قابل قبول تاکنون نتيجه قابل ملاحظه ای کسب کرده اند.در تنيس روی ميز نيز تنها نماينده ايران از دو رقابت ها حذف شد.
در وزنه برداری نيز که طی دو المپيک گذشته حسين رضا زاده مدال طلا کسب کرده بود،وزنه برداران ايرانی ناکام ماندند،و بيرانوند جانشين آقای رضا زاده حتی به رقابت های پايانی راه نيافت.
محمدعليرضايی، شناگر ۱۰۰ قورباغه ايران نيز در نخستن روزهای المپيک از شنا در گروهی که يک اسرائيلی نيز در آن رقابت می کرد خودداری کرد،اما پس از آنکه اعلام شد در صورت صحت چنين اقدامی کاروان اعزامی ايران از رقابت های المپيک حذف خواهد شد،مقامات دولتی ورزش در ايران اعلام کردند که وی به دليل بيماری موفق نشد در رقابت های اين ماده شرکت کند.
«برای کسب مدال دعا می کنيم»
کاروان ورزشی ايران در المپيک تابستانی پکن شامل ۵۵ ورزشکار،۴۷ همراه و يک ماساژور بود.
تعدادی پرشمار از مسئولان سازمان تربيت بدنی،کميته ملی المپيک،محمد علی آبادی رئيس سازمان تربيت بدنی و تعداد قابل توجهی از معاونانش،و تعدادی مامور حراست از جمله ديگر کسانی هستند که به طور رسمی به پکن سفر کردند.در اين ميان قريب به اتفاق مسئولان سازمان تربيت بدنی پس از ناکامی در کسب مدال به تهران بازگشته اند.
رسانه های رسمی و غير رسمی در ايران طی روزهای اخير بر شدت انتقادات از مسئولان دولتی ورزش و به ويژه محمد علی آبادی معاون ریيس جمهور و رئيس سازمان تربيت بدنی افزوده اند.
خبرگزاری های نزديک به دولت،و ازجمله راديو تلويزيون رسمی طی چند روز اخير از حجم اخبار مربوط به المپيک کاستند و روزنامه اعتماد نوشت«راديو و تلويزيون ناکامی های قهرمانان ايرانی را نيز رفع و رجوع می کنند. مثلاً می گويند چون با قهرمان بسيار قدرتمندی از فلان کشور برخورد کرده بوديم حذف شديم.»
کيومرث هاشمی،ریيس مرکز توسعه ورزش قهرمانی سازمان تربيت بدنی که در چين بسر می برد، به خبرگزاری ها گفته است« نتايج ورزشکاران ايران در حد و اندازه آنهاست.»
مقايسه سوابق ايران در المپيک نيز تائيد می کند که ايران هم اکنون در رديف ۷۱ قرار دارد و کسب يک مدال از ۷۰۰ مدال توزيه شده به گفته ناظران تاکنون بدترين نتيجه را کسب کرده است.
علی رغبتی يکی ديگر مقامات دولتی که به عنوان مسئول کميته نظارت ستاد بازيهای المپيک حضور دارد،به خبرگزاری مهر گفت«کاروان ورزشی اعزامی به بازيهای المپيک به اندازه ای بزرگ نبود که از آنها فراتر از نتايج کنونی انتظار داشته باشيم.» وی همچنين کسب سهميه برای المپيک را افتخاری دانسته و در پاسخ به منتقدان گفته« نتايج کنونی در حد انتظار بود.»
اما محمد علی آبادی، ریيس سازمان تربيت بدنی که در دوره مديريت احمدی نژاد در شهرداری تهران معاون فنی وی بود و پس تشکيل دولت نهم به رياست سازمان تربيت بدنی رسيد، پس از نزديک به دو هفته سکوت ناکامی در المپيک را انکار کرد و به خبرگزاری ايسنا گفته است: «کاروان ايران در بازیهای المپيک پکن ناکام نبوده است.»
وی که قبل از آغاز رقابت های المپيک که رقابتی جهانی است،گفته بود« هدف ما در بازیهای المپيک ارتقاء ورزش ايران به رده چهارم آسياست»
علی آبادی در پاسخ به دلايل ناکامی ورزشی در المپک،وعده حضور در ۲۰ رشته ورزشی در المپيک سال ۲۰۱۲ لندن را داده و گفته«در اين دوره از بازی های المپيک در چهارده رشتهی ورزشی حاضر شديم که اين آمار برای حضور گسترده در المپيک لندن به ۲۰ رشتهی ورزشی خواهد رسيد.
وی که به خاطر دخالت در امودر فدراسون ها،و همچنين دخالت در مدل مو و پوشش ورزشکاران،و همچنين برخی موارد اظهارات اشتباه در مورد ورزش مورد انتقاد رسانه ها در ايران قرار گرفته،قبل از آغاز بازی های المپيک وعده دريافت«بهرين مدال ها» را داده ،و به خبرگزاری ها گفته بود«خيلی خوشحالم که زمان تمرين ورزشکاران المپيکی ما در ماه رجب و رقابت های آنان در پکن در ماه شعبان است.»
ریيس سازمان تربيت بدنی همچنين ادعا کرده بود در طی دوره سه ساله مديريتش بر ورزش کشور« هرسال بيست برابرتمامی۲۷سال پس از پيروزی انقلاب ، طرحهای ورزشی اجرا شده است.»
وی در هنگام بازديد از کمپ ورزشکاران ايران در پکن به آنها توصيه کرد که «مبارزه خوب» و «کسب رضايت خداوند» را مورد توجه قرار دهند و گفت«در مدت اقامت در چين به گونه ای رفتار کنند که اخلاق ، رفتار و مرام آنها نشاندهنده يک ايرانی مسلمان باشد.»
علی آّبادی که پيش از اين وعده داده بود« کاروان ورزشی ايران در بازيهای المپيک پکن بهترين مدال ها را کسب کنند » ،پس از تداوم ناکامی در کسب مدال در پايان هفته اول المپيک پکن به خبرگزاری ها گفت«در حال برنامه ريزی برای اعزام ۱۱۴ ورزشکار به المپيک ۲۰۱۲ لندن» است.
برگزاری مراسم شعبانيه در يکی از هتل های پکن،و دعا برای کسب مدال يکی ديگر از اقدماتی است که از سوی سازمان تربيت بدنی برگزار شده است.
بدترين نتيجه برای ايران
نتايج کاروان ۵۵ نفره ورزشکاران ايران در المپيک چين بدترين نتيجه در تاريخ ۱۵ دوره حضور ايران از المپيک سال ۱۹۴۸ است که حاصل آن ۱۰ طلا، ۱۴ نقره و ۱۹ برنز است.
ورزشکاران ايرانی در اولين دوره حضورشان در المپيک به سال ۱۹۴۸ رتبه ۳۹ را کسب کردند،در ۱۹۵۲ رتبه ۳۲، در ۱۹۵۶ رتبه ۱۴ ، در ۱۹۶۰ رتبه ۲۸، در ۱۹۶۴ رتبه ۳۴، در ۱۹۶۸ رتبه نوزدهم، در ۱۹۷۲ رتبه بيست وهشتم، در ۱۹۷۶ رتبه ۳۳، در سال ۱۹۸۸ رتبه سی وششم، در ۱۹۹۲ رتبه چهل وچهارم، در ۱۹۹۶ رتبه ۴۳ را کشب کردند.
در المپيک سيدنی استراليا به سال ۲۰۰۰ ميلادی ايران با کسب ۳ مدال طلا و يک برنز رتبه ۲۸ دنيا را کسب کرد ،و در المپيک ۲۰۰۴ آتن نيز با کسب۲ طلا، ۲ نقره و ۲ برنز رتبه ۲۹ را اذعان خود کرد.
مقايسه سوابق ايران در المپيک نيز تائيد می کند که ايران هم اکنون در رديف ۷۱ قرار دارد و کسب يک مدال از ۷۰۰ مدال توزيه شده به گفته ناظران تاکنون بدترين نتيجه را کسب کرده است.
بدترين نتيجه در ۱۵ دوره حضور ايران در المپيک
تداوم ناکامی های ورزشی کاروان اعزامی از ايران به بیست و نهمين دوره المپيک تابستانی، به باور بسياری از کارشناسان، مسئولان ورزش جمهوری اسلامی را با بحران مواجه کرده است.
سهم ايران تا سه روز به پايان المپيک با ۵۵ ورزشکار شرکت کننده در بازی ها يک برنز و رتبه ۷۲ پس از کشور های افغانستان،اتيوپی،ارمنستان،ويتنام و ترينيداد و توباگو بوده است.
اين درحالی است که ايران در المپيک سال ۲۰۰۴ آتن با دو مدال طلا، دو نقره و دو برنز رتبه ۲۹ را کسب کرده بود، و پيش از آن در المپيک سال ۲۰۰۰ سيدنی نيز با کسب ۳مدال طلا و يک برنز رتبه ۲۷ را از آن خود کرد.
هشت ميليارد تومان هزينه
علی کفاشيان دبير کل کميته ملی المپيک ايران شنبه گذشته با ابراز نارضايتی از عملکرد ورزشکاران ايران،نتايج بدست آمده را«باخت بد» توصيف کرد، و گفت«برای آماده سازی کاروان ورزشی کشورمان ۸ ميليارد تومان هزينه کرده ايم.»
وی به خبرگزاری مهر گفت«ما پيش بينی می کرديم در يک هفته اول دو، سه و حتی چهار مدال در رشته های کشتی،جودو و پرتاب ديسک بگيريم،اما ورزشکاران اين رشته ها در حد انتظار ظاهر نشدند و پيش بينی ما برعکس شد.»
غير از ۵۵ ورزشکار و ۴۷ همراه کاروان اعزامی ايران به المپيک،اغلب مديران ورزش ايران نيز که به چين سفر کرده بودند، از جمله رييس سازمان تربيت بدنی، پس از عدم کسب مدال و نتايج ضعيب تيم کشتی فرنگی و جودو ايران در پايان چند روز اول المپيک، به تهران بازگشتند.
اما خبرگزاری فارس پيشتر از جلسه فوق العاده معاون محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران، با مديران کميته ملی المپيک در چين گزارش کرده بود که محمد علی آبادی به آنها مهلت داده تا يک شب بعد گزارش دلايل شکست جودوکاران ايرانی را که با ناکامی در نختسن روزها از المپيک حذف شدند، به وی ارائه کنند.
رييس سازمان تربيت بدنی به خبرگزاری فارس گفته بود«نبايد به راحتی از اين باخت بگذريم.بايد مشخص شود اردوهای تدارکاتی کافی نبوده يا از نظر غذايی يا پزشکی مشکل داشته است. يا انتخاب فدراسيون اشتباه بوده است.»
اما شنبه ۲۶ مرداد ،ساعتی پس از حذف احسان حدادی قهرمان پرتاب ديسک که از وی به عنوان اصلی ترين اميد کسب مدال برای ايران نامبرده می شد،علی کفاشيان در تهران به خبرگزاری ها گفت: «برای خود ما هم جای تعجب دارد که چرا ورزشکارانی مثل سوريان و حدادی که در حد قهرمانی جهان هستند در اين مسابقات اينقدر ضعيف و دور از انتظار ظاهر شدند و حتی نتوانستند عملکرد گذشته را داشته باشند. اينها ورزشکاران استثنايی ما بودند اما متاسفانه مطابق با انتظارات ظاهر نشدند.»
ايران در المپيک سال ۲۰۰۴ آتن با دو مدال طلا، دو نقره و دو برنز رتبه ۲۹ را کسب کرده بود، و پيش از آن در المپيک سال ۲۰۰۰ سيدنی نيز با کسب ۳مدال طلا و يک برنز رتبه ۲۷ را از آن خود کرد.
دبيرکل کميته ملی المپيک ايران همچنين به طور رسمی به ناکامی کاروان ورزشی ايران اعتراف کرد،و گفت«ناکامی کاروان ورزشی ايران تا به حال را قبول داريم اما واقعيت اين است که تا وقتی به تک ستاره ها دل ببنديم نتيجه اش همين می شود.»
«باخت بد»
نتايج ضعيف ورزشکاران ايرانی و عدم کسب مدال سبب شد تا سهم ايران از ۷۰۰ مدال توزيع شده تا سه روز مانده به پايان المپيک،تنها يک مدال برنز باشد.
نتيجه ای که انتقادهای فراوانی را بر انگيخته و حتی خود علی کفاشيان به خبرگزاری ها گفته است«متاسفانه انتظارات برآورده نشد به جای باختن بايد بگويم بد باخته ايم.»
در جودو شش جودو کار ايرانی برخلاف پيشبينی های اوليه تنها در دو وزين به رده پنجمی دست يافتند و در ساير اوزان از رقابت های اصلی برکنار ماندند تا تيم جودودی ايران در مجموع رتبه ۲۱ رده بندی رقابت های جودوی المپيک را کسب کنند.
در کشتی فرنگی تيم اعزامی ايران نتوانست در ميان ۲۰ کشوری که مدال های کشتی فرنگی المپيک پکن را نصيب خود کردند،قرار گيرد.حميد سوريان قهرمان کشتی فرنگی جهان،و يکی از اميدهای اصلی دست يابی به مدال در رقابت ها المپيک ناکام ماند.
در دوچرخه سواری حسن عسکری نماينده ايران در رقابت های دوچرخه سواری تايم تريل انفرادی با عنوان سی و پنجمی به کار خود پايان داد.
در تيراندازی نيز نفرات اعزامی از ايران با شکست مواجه شدند.حجت اله واعظی پس از شکست در مقابل حريفی هندی از راهيابی به جمع ۳۲ نفر برتر مسابقات تير و کمان بازماند.نجمه آبتين ديگر تير انداز ايران در رقابت های گروهی در ميان ۶۴ ورزشکار به مقام شصدم رسيد،و پس از شکست در مقابل نفر پنجم رقابت های گروهی از دور رقابت های المپيک حذف شد.
در قايقرانی محسن شادی و هما حسينی دو قايقران ايران در بازيهای المپيک ۲۰۰۸ پکن به ترتيب بيست و ششم و بيست و هشتم دست شدند.
احسان حدادی قهرمان پرتاب ديسک ايران که پس از شکست حميد سوريان در کشی فرنگی از سوی مقامات ورزشی دولت به عنوان اميد اصلی کسب مدال معرفی شد،در هشتمين روز رقايت های المپيک به رقابت پرداخت اما با کسب رتبه هفدهم در مجموع نفرات،از راهيابی به دور نهايی رقابت های پرتاب ديسک بازيهای المپيک بازماند.
عباس صميمی رکورددار سابق پرتاب ديسک ايران نيز پس از کسب عنوان بيست و ششمی در رقابت های المپيک پکن در همان جا برای هميشه از ورزش قهرمانی خداحافظی کرد.
اميد کاروان ورزشی ايران برای کسب مدال در المپيک ۲۰۰۸ پکن،پس از آن کشتی آزاد و تکواندو بود.
در کشتی آزاد که از آن به عنوان ورزش ملی ايران نامبرده می شود مراد محمدی تنها ملی پوش وزن ۶۰ کيلوگرم بود که توانست مدال برنز بگيرد.ساير کشتی گيران يا حذف شدند يا در آستانه حذف قرار دارند.
اغلب روسای فدراسيون ها و مربيان و مديران سازمان تربت بدنی ورزشکاران اعزامی را عامل ناکامی ها معرفی کردند،اما برخی از ورزشکاران طی مصاحبه هايی مديران ورزش،روسای فدراسيون ها و مربيان خود را عامل شکت ها معرفی کردند.
غير از ۵۵ ورزشکار و ۴۷ همراه کاروان اعزامی ايران به المپيک،اغلب مديران ورزش ايران نيز که به چين سفر کرده بودند،و از جمله رييس سازمان تربيت بدنی، پس از عدم کسب مدال و نتايج ضعيب تيم کشتی فرنگی و جودو ايران در پايان چند روز اول المپيک به تهران بازگشتند.
در اين ميان محمد رضا يزدانی خرم، ریيس فدراسيون کشتی، پس از آن که روز پنج شنبه ۳۱ مرداد خبرگزاری های ايران از «ضربه فنی کشتی آزاد» ايران در المپيک و حذف کشتی گيران اعزامی به المپک خبر دادند،اعلام کرد«بايد قبول کنيم که قدرت و بضاعت کشتی ايران در حد مسابقات آسيايی است.»
در تکواندو اغلب ورزشکاران اعزامی به المپيک از دور رقابت ها حذف شدند و تنها هادی ساعی دارنده مدال طلای المپيک آتن در تکواندو هنوز به بختی برای کسب مدال دارد.آقای ساعی که از سال ۸۵ به شورای شهر تهران نيز راه يافته،به خبرگزاری ها گفت که برای دريافت مدال قولی نمی دهد.
تيم های بسکتبال و بوکس نيز به رغم ارائه نمايش قابل قبول تاکنون نتيجه قابل ملاحظه ای کسب کرده اند.در تنيس روی ميز نيز تنها نماينده ايران از دو رقابت ها حذف شد.
در وزنه برداری نيز که طی دو المپيک گذشته حسين رضا زاده مدال طلا کسب کرده بود،وزنه برداران ايرانی ناکام ماندند،و بيرانوند جانشين آقای رضا زاده حتی به رقابت های پايانی راه نيافت.
محمدعليرضايی، شناگر ۱۰۰ قورباغه ايران نيز در نخستن روزهای المپيک از شنا در گروهی که يک اسرائيلی نيز در آن رقابت می کرد خودداری کرد،اما پس از آنکه اعلام شد در صورت صحت چنين اقدامی کاروان اعزامی ايران از رقابت های المپيک حذف خواهد شد،مقامات دولتی ورزش در ايران اعلام کردند که وی به دليل بيماری موفق نشد در رقابت های اين ماده شرکت کند.
«برای کسب مدال دعا می کنيم»
کاروان ورزشی ايران در المپيک تابستانی پکن شامل ۵۵ ورزشکار،۴۷ همراه و يک ماساژور بود.
تعدادی پرشمار از مسئولان سازمان تربيت بدنی،کميته ملی المپيک،محمد علی آبادی رئيس سازمان تربيت بدنی و تعداد قابل توجهی از معاونانش،و تعدادی مامور حراست از جمله ديگر کسانی هستند که به طور رسمی به پکن سفر کردند.در اين ميان قريب به اتفاق مسئولان سازمان تربيت بدنی پس از ناکامی در کسب مدال به تهران بازگشته اند.
رسانه های رسمی و غير رسمی در ايران طی روزهای اخير بر شدت انتقادات از مسئولان دولتی ورزش و به ويژه محمد علی آبادی معاون ریيس جمهور و رئيس سازمان تربيت بدنی افزوده اند.
خبرگزاری های نزديک به دولت،و ازجمله راديو تلويزيون رسمی طی چند روز اخير از حجم اخبار مربوط به المپيک کاستند و روزنامه اعتماد نوشت«راديو و تلويزيون ناکامی های قهرمانان ايرانی را نيز رفع و رجوع می کنند. مثلاً می گويند چون با قهرمان بسيار قدرتمندی از فلان کشور برخورد کرده بوديم حذف شديم.»
کيومرث هاشمی،ریيس مرکز توسعه ورزش قهرمانی سازمان تربيت بدنی که در چين بسر می برد، به خبرگزاری ها گفته است« نتايج ورزشکاران ايران در حد و اندازه آنهاست.»
مقايسه سوابق ايران در المپيک نيز تائيد می کند که ايران هم اکنون در رديف ۷۱ قرار دارد و کسب يک مدال از ۷۰۰ مدال توزيه شده به گفته ناظران تاکنون بدترين نتيجه را کسب کرده است.
علی رغبتی يکی ديگر مقامات دولتی که به عنوان مسئول کميته نظارت ستاد بازيهای المپيک حضور دارد،به خبرگزاری مهر گفت«کاروان ورزشی اعزامی به بازيهای المپيک به اندازه ای بزرگ نبود که از آنها فراتر از نتايج کنونی انتظار داشته باشيم.» وی همچنين کسب سهميه برای المپيک را افتخاری دانسته و در پاسخ به منتقدان گفته« نتايج کنونی در حد انتظار بود.»
اما محمد علی آبادی، ریيس سازمان تربيت بدنی که در دوره مديريت احمدی نژاد در شهرداری تهران معاون فنی وی بود و پس تشکيل دولت نهم به رياست سازمان تربيت بدنی رسيد، پس از نزديک به دو هفته سکوت ناکامی در المپيک را انکار کرد و به خبرگزاری ايسنا گفته است: «کاروان ايران در بازیهای المپيک پکن ناکام نبوده است.»
وی که قبل از آغاز رقابت های المپيک که رقابتی جهانی است،گفته بود« هدف ما در بازیهای المپيک ارتقاء ورزش ايران به رده چهارم آسياست»
علی آبادی در پاسخ به دلايل ناکامی ورزشی در المپک،وعده حضور در ۲۰ رشته ورزشی در المپيک سال ۲۰۱۲ لندن را داده و گفته«در اين دوره از بازی های المپيک در چهارده رشتهی ورزشی حاضر شديم که اين آمار برای حضور گسترده در المپيک لندن به ۲۰ رشتهی ورزشی خواهد رسيد.
وی که به خاطر دخالت در امودر فدراسون ها،و همچنين دخالت در مدل مو و پوشش ورزشکاران،و همچنين برخی موارد اظهارات اشتباه در مورد ورزش مورد انتقاد رسانه ها در ايران قرار گرفته،قبل از آغاز بازی های المپيک وعده دريافت«بهرين مدال ها» را داده ،و به خبرگزاری ها گفته بود«خيلی خوشحالم که زمان تمرين ورزشکاران المپيکی ما در ماه رجب و رقابت های آنان در پکن در ماه شعبان است.»
ریيس سازمان تربيت بدنی همچنين ادعا کرده بود در طی دوره سه ساله مديريتش بر ورزش کشور« هرسال بيست برابرتمامی۲۷سال پس از پيروزی انقلاب ، طرحهای ورزشی اجرا شده است.»
وی در هنگام بازديد از کمپ ورزشکاران ايران در پکن به آنها توصيه کرد که «مبارزه خوب» و «کسب رضايت خداوند» را مورد توجه قرار دهند و گفت«در مدت اقامت در چين به گونه ای رفتار کنند که اخلاق ، رفتار و مرام آنها نشاندهنده يک ايرانی مسلمان باشد.»
علی آّبادی که پيش از اين وعده داده بود« کاروان ورزشی ايران در بازيهای المپيک پکن بهترين مدال ها را کسب کنند » ،پس از تداوم ناکامی در کسب مدال در پايان هفته اول المپيک پکن به خبرگزاری ها گفت«در حال برنامه ريزی برای اعزام ۱۱۴ ورزشکار به المپيک ۲۰۱۲ لندن» است.
برگزاری مراسم شعبانيه در يکی از هتل های پکن،و دعا برای کسب مدال يکی ديگر از اقدماتی است که از سوی سازمان تربيت بدنی برگزار شده است.
بدترين نتيجه برای ايران
نتايج کاروان ۵۵ نفره ورزشکاران ايران در المپيک چين بدترين نتيجه در تاريخ ۱۵ دوره حضور ايران از المپيک سال ۱۹۴۸ است که حاصل آن ۱۰ طلا، ۱۴ نقره و ۱۹ برنز است.
ورزشکاران ايرانی در اولين دوره حضورشان در المپيک به سال ۱۹۴۸ رتبه ۳۹ را کسب کردند،در ۱۹۵۲ رتبه ۳۲، در ۱۹۵۶ رتبه ۱۴ ، در ۱۹۶۰ رتبه ۲۸، در ۱۹۶۴ رتبه ۳۴، در ۱۹۶۸ رتبه نوزدهم، در ۱۹۷۲ رتبه بيست وهشتم، در ۱۹۷۶ رتبه ۳۳، در سال ۱۹۸۸ رتبه سی وششم، در ۱۹۹۲ رتبه چهل وچهارم، در ۱۹۹۶ رتبه ۴۳ را کشب کردند.
در المپيک سيدنی استراليا به سال ۲۰۰۰ ميلادی ايران با کسب ۳ مدال طلا و يک برنز رتبه ۲۸ دنيا را کسب کرد ،و در المپيک ۲۰۰۴ آتن نيز با کسب۲ طلا، ۲ نقره و ۲ برنز رتبه ۲۹ را اذعان خود کرد.
مقايسه سوابق ايران در المپيک نيز تائيد می کند که ايران هم اکنون در رديف ۷۱ قرار دارد و کسب يک مدال از ۷۰۰ مدال توزيه شده به گفته ناظران تاکنون بدترين نتيجه را کسب کرده است.
ورزشکار تاجیک صاحب مدال نقره
یوسف عبدالسلامف در مسابقات نهایی کشتی آزاد در بازیهای المپیک صاحب مدال نقره شد
یوسف عبدالسلامف، کشتی گیر تاجیک در مسابقات نهایی کشتی آزاد در بازیهای المپیک در وزن زیر 84 کیلوگرم صاحب مدال نقره شد.
آقای عبدالسلامف در مرحله نهایی نتوانست بر رقیب گرجی خود رواز مندورشویلی پیروز شود.
یوسف عبدالسلامف در راه رسیدن به مسابقات نهایی بر کومر ساندپ، پهلوان استرالیا، تاراس دانکو، ورزشگر اکراین و سرخت بلچی، پهلوان ترکیه پیروز شده بود.
بدین ترتیب، ورزشگران تاجیکستان نتوانستند در هیچ ورزش در بازیهای المپیک پکن مدال طلا را به دست آورند و مدال نقره آقای عبدالسلامف در کشتی آزاد و مدال برنزی رسول باقی یف (جودو) از دست آوردهای اصلی تاجیکستان در المپیک پکن محسوب می شود.
یوسف عبدالسلامف در مسابقات نهایی کشتی آزاد در بازیهای المپیک صاحب مدال نقره شد
یوسف عبدالسلامف، کشتی گیر تاجیک در مسابقات نهایی کشتی آزاد در بازیهای المپیک در وزن زیر 84 کیلوگرم صاحب مدال نقره شد.
آقای عبدالسلامف در مرحله نهایی نتوانست بر رقیب گرجی خود رواز مندورشویلی پیروز شود.
یوسف عبدالسلامف در راه رسیدن به مسابقات نهایی بر کومر ساندپ، پهلوان استرالیا، تاراس دانکو، ورزشگر اکراین و سرخت بلچی، پهلوان ترکیه پیروز شده بود.
بدین ترتیب، ورزشگران تاجیکستان نتوانستند در هیچ ورزش در بازیهای المپیک پکن مدال طلا را به دست آورند و مدال نقره آقای عبدالسلامف در کشتی آزاد و مدال برنزی رسول باقی یف (جودو) از دست آوردهای اصلی تاجیکستان در المپیک پکن محسوب می شود.
خبرکوتاه وبه نقل از بی بی سی پرشین بود آیا وقت آن نرسیده که مسئولین مابه اندازه خردلی غیرت به خرج دهند؟ مسئول فدراسیون کشتی اعلام کردکشتی مادرحدواندازه آسیااست نه المپیک !!!کاروان ورزشی تاجیکستان باده پانزده نفر ورزشکاربرای اولین باردرالمپیک شرکت می کند ومدالهای برنزونقره می آورندولی ورزشکاران باغیرت وتعصب ما؟؟؟ باداشتن مدالهای رنگارنگ !!!وباکاروان چند ده نفره خود یه مدال نیم بند برنز درکشتی که به قول ما ورزش ملی ما است می آورند زهی غیرت ؟؟زهی آبرو؟؟ حالا باید چشم امید به کاروان معلولین وجانبازان خود داشته باشیم شاید آبروی کشور مارا درپارا المپیک بخرند.
پنجشنبه، اوت ۲۱، ۲۰۰۸

دختر جرج بوش ازدواج کرد
جنا، یکی از دختران دوقلوی جرج بوش رئیس جمهور آمریکا ازدواج کرد. مراسم عروسی جنا و هنری هاگر (یا هنری هیجر) با حضور 200 میهمان در مزرعه خانواده بوش در تگزاس برگزار شد.خانواده بوش ساعتها قبل از شروع مراسم به مزرعه 648 هکتاری شان در 11 کیلومتری کراوفورد آمدند. در حالی که خانواده عروس مراسم ناهار ساده ای را در بخش تاریخی سالادو تدارک دیدند خانواده داماد در همان منطقه و در سالن تئاتر آنجا مراسمی به شیوه تگزاسی گرفتند.به گزارش وبلاگ ترجمه اخبار ترکیه به نقل از حریت، جنا بوش 26 ساله را 14 ینگه همراهی می کردند که در صدر آنها باربارا بوش دیگر دختر جرج بوش قرار داشت. داماد خانواده بوش یعنی هنری هاگر 29 ساله است و با جنا هنگامی که در انتخابات برای پدرش تبلیغ می کرد آشنا شد. هاگر که دانشجوی فوق لیسانس مدیریت دانشگاه ویرجینیا است فرزند والی سابق ویرجینیا و عضو حزب جمهوریخواه می باشد. داماد جرج بوش پیش از این با سخنگوی سیاسی بوش و مشاور تجاری وی نیز همکاری داشته است.گفتنی ست جنا بوش پیش از این بخاطر خرید مشروبات الکلی - در حالی که به سن قانونی نرسیده بود- بازداشت شده بود.برخی از معترضان به سیاستهای بوش در منطقه کراوفورد با پلاکاردهای اعتراض به استقبال از عروسی جنا رفتند!پی نوشت - با خواندن خبر این مراسم ساده ازدواج نمی دانم چرا یاد مراسم ساده ازدواج پسر احمدی نژاد با دختر رحیم مشایی افتادم!
جنا، یکی از دختران دوقلوی جرج بوش رئیس جمهور آمریکا ازدواج کرد. مراسم عروسی جنا و هنری هاگر (یا هنری هیجر) با حضور 200 میهمان در مزرعه خانواده بوش در تگزاس برگزار شد.خانواده بوش ساعتها قبل از شروع مراسم به مزرعه 648 هکتاری شان در 11 کیلومتری کراوفورد آمدند. در حالی که خانواده عروس مراسم ناهار ساده ای را در بخش تاریخی سالادو تدارک دیدند خانواده داماد در همان منطقه و در سالن تئاتر آنجا مراسمی به شیوه تگزاسی گرفتند.به گزارش وبلاگ ترجمه اخبار ترکیه به نقل از حریت، جنا بوش 26 ساله را 14 ینگه همراهی می کردند که در صدر آنها باربارا بوش دیگر دختر جرج بوش قرار داشت. داماد خانواده بوش یعنی هنری هاگر 29 ساله است و با جنا هنگامی که در انتخابات برای پدرش تبلیغ می کرد آشنا شد. هاگر که دانشجوی فوق لیسانس مدیریت دانشگاه ویرجینیا است فرزند والی سابق ویرجینیا و عضو حزب جمهوریخواه می باشد. داماد جرج بوش پیش از این با سخنگوی سیاسی بوش و مشاور تجاری وی نیز همکاری داشته است.گفتنی ست جنا بوش پیش از این بخاطر خرید مشروبات الکلی - در حالی که به سن قانونی نرسیده بود- بازداشت شده بود.برخی از معترضان به سیاستهای بوش در منطقه کراوفورد با پلاکاردهای اعتراض به استقبال از عروسی جنا رفتند!پی نوشت - با خواندن خبر این مراسم ساده ازدواج نمی دانم چرا یاد مراسم ساده ازدواج پسر احمدی نژاد با دختر رحیم مشایی افتادم!
آکسفورد اعلامیه جعلی بودن مدرک کردان را بر روی سایت خود قرار داد www.ox.ac.uk
آکسفورد اعلامیه اش را امروز بر روی سایت خود گذاشت. این اعلامیه دقیقا عین نمابری است که برای الف ارسال شده است. در این اعلامیه تصریح شده است که هیچ گونه سابقه ای از علی کردان در دانشگاه آکسفورد وجود ندارد و مدرکی که منتشر شده است، مدرک جعلی می باشد. همچنین هیچ کدام از اساتیدی که مدرک را امضاء کرده اند در زمینه حقوق کار نمی کرده اند و حق امضای مدارک را نداشته اند.
آکسفورد اعلامیه اش را امروز بر روی سایت خود گذاشت. این اعلامیه دقیقا عین نمابری است که برای الف ارسال شده است. در این اعلامیه تصریح شده است که هیچ گونه سابقه ای از علی کردان در دانشگاه آکسفورد وجود ندارد و مدرکی که منتشر شده است، مدرک جعلی می باشد. همچنین هیچ کدام از اساتیدی که مدرک را امضاء کرده اند در زمینه حقوق کار نمی کرده اند و حق امضای مدارک را نداشته اند.
Statement: Mr Ali KordanAug 08
The University of Oxford has no record of Mr Ali Kordan receiving an honorary doctorate or any other degree from the University.
The document that has been made public is not a genuine University of Oxford degree certificate.
The names of the professors at the bottom of the document are people who have all at some stage held posts at the University of Oxford. However, none of them has worked in the field of Law, and none of them would have been a signatory of any University of Oxford degree certificate.
تاثیر شکلات بر سرعت گردش خون در مغز
تاثیر مصرف شکلات بر بهبود فعالیت ذهنی بویژه در زمان سالمندی و فراموشی ناشی از آن بسیار موثر خواهد بود.
جدیدترین یافته محققان نشان می دهد، شکلات سرعت گردش خون را در مغز بهبود می بخشد.
محققان با اشاره به این که گردش ناکافی خون در مغز اغلب موارد موجب کاهش توانایی های ذهنی می شود اعلام کردند
این نخستین بار است که دانشمندان تاثیر این ماده را بر مغز انسان ثابت می کنند و امیدوارند بتوانند از آن برای درمان اختلال در فعالیت های ذهنی استفاده کنند
تاثیر مصرف شکلات بر بهبود فعالیت ذهنی بویژه در زمان سالمندی و فراموشی ناشی از آن بسیار موثر خواهد بود. روزنامه روسی ایزوستیا نوشت: تحقیقات نشان می دهد، ماده فلاوانول که مهمترین ماده تشکیل دهند شکلات است به فعالیت فکری انسان کمک می کند
تاثیر مصرف شکلات بر بهبود فعالیت ذهنی بویژه در زمان سالمندی و فراموشی ناشی از آن بسیار موثر خواهد بود.
جدیدترین یافته محققان نشان می دهد، شکلات سرعت گردش خون را در مغز بهبود می بخشد.
محققان با اشاره به این که گردش ناکافی خون در مغز اغلب موارد موجب کاهش توانایی های ذهنی می شود اعلام کردند
این نخستین بار است که دانشمندان تاثیر این ماده را بر مغز انسان ثابت می کنند و امیدوارند بتوانند از آن برای درمان اختلال در فعالیت های ذهنی استفاده کنند
تاثیر مصرف شکلات بر بهبود فعالیت ذهنی بویژه در زمان سالمندی و فراموشی ناشی از آن بسیار موثر خواهد بود. روزنامه روسی ایزوستیا نوشت: تحقیقات نشان می دهد، ماده فلاوانول که مهمترین ماده تشکیل دهند شکلات است به فعالیت فکری انسان کمک می کند
طلاق هاي جنجالي تاريخ سينماي ايران
1-ماجرا از اولين فيلم ناطق سينماي ايران يعني «دختر لر» به کارگرداني عبدالحسين سپنتا و اردشير ايراني شروع شد. با ساخت اين فيلم و نمايش آن در سال 1312 يک طلاق واقعي اتفاق افتاد. اين فيلم آنقدر براي ايرانيها جذاب بود که به مدت 3سال در سينماهاي تهران و شهرستانها نمايش داده شد و به عنوان پرفروشترين فيلم زمان خودش انتخاب شد. اما خانواده بازيگر زن اين فيلم، روحانگيز سامينژاد که از حضور او در اين فيلم ناراضي بودند، او را طرد کردند و همسرش هم او را طلاق داد.اين اولين طلاق يک چهره سينمايي در تاريخ سينماي ايران است؛ اتفاقي که سالهاي بعد کمي شايعتر شد و به يکي از ويژگيهاي زوجهاي سينمايي، به خصوص در دوران قبل از انقلاب، بدل گشت. با پيروزي انقلاب و آغاز دوران جديد سينماي ايران، طلاق زوجهاي سينمايي هم کمتر شد و الان خيلي از زوجهاي سينمايي را ميتوان مثال زد که سالهاست با خوبي و خوشي در کنار هم زندگي ميکنند.
سوسن تسليمي/داريوش فرهنگ
1-ماجرا از اولين فيلم ناطق سينماي ايران يعني «دختر لر» به کارگرداني عبدالحسين سپنتا و اردشير ايراني شروع شد. با ساخت اين فيلم و نمايش آن در سال 1312 يک طلاق واقعي اتفاق افتاد. اين فيلم آنقدر براي ايرانيها جذاب بود که به مدت 3سال در سينماهاي تهران و شهرستانها نمايش داده شد و به عنوان پرفروشترين فيلم زمان خودش انتخاب شد. اما خانواده بازيگر زن اين فيلم، روحانگيز سامينژاد که از حضور او در اين فيلم ناراضي بودند، او را طرد کردند و همسرش هم او را طلاق داد.اين اولين طلاق يک چهره سينمايي در تاريخ سينماي ايران است؛ اتفاقي که سالهاي بعد کمي شايعتر شد و به يکي از ويژگيهاي زوجهاي سينمايي، به خصوص در دوران قبل از انقلاب، بدل گشت. با پيروزي انقلاب و آغاز دوران جديد سينماي ايران، طلاق زوجهاي سينمايي هم کمتر شد و الان خيلي از زوجهاي سينمايي را ميتوان مثال زد که سالهاست با خوبي و خوشي در کنار هم زندگي ميکنند.
سوسن تسليمي/داريوش فرهنگ
2-سي و پنج سال پيش، داريوش فرهنگ آدم خيلي معروفي بود و سوسن تسليمي را كسي نميشناخت، اما پس از ازدواج و در سالهاي دهه شصت، ماجرا برعكس شد و تسليمي شهرتي فراوان پيدا كرد. در اين سالها اگرچه داريوش فرهنگ فيلمساز بود و بعضي كارهايش خيلي مطرح شد، اما حضور ثابت تسليمي در فيلمهاي بهرام بيضايي، اين بازيگر هنرمند را به اوج رساند. اين دو كه از طريق گروه تئاتر پياده با همديگر آشنا شده بودند، پس از مدتها زندگي مشترك سرانجام فرصت پيدا كردند تا در فيلم «شايد وقتي ديگر» ساخته بهرام بيضايي، نقش زن و شوهر را بازي كنند. تسليمي، پس از اين فيلم، به همراه فرزندش عازم سوئد شد و امروز يكي از چهرههاي سرشناس تئاتر سوئد است. اما داريوش فرهنگ مانده و فيلمسازي و بازيگري را تا امروز ادامه داده است.
خسرو شكيبايي/تانيا جوهري
خسرو شكيبايي/تانيا جوهري
3-شايد خيليها ندانند كه شكيبايي در دهه 40 كار خودش را با دوبلوري شروع كرد و پس از ناكامي در اين رشته به تئاتر رفت و سالها گذشت تا دوباره با فيلم «خط قرمز» مسعود كيميايي به سينما بازگشت. تانيا جوهري هم در همان سالهاي دهه 50 بازيگر تئاتر بود. اين رابطه كه منجر به ازدواج شد، چندان خبرساز نبود؛ چون هيچ يك از اين دو، آدمهاي معروفي نبودند و در سالهاي بعد در حرفهشان سرشناس شدند. شكيبايي كماكان يكي از بازيگران محبوب و سرشناس سينماي ايران است اما تانيا جوهري در سالهاي اخير بسيار كمكار شده است. جالب است كه مشهورترين فيلم شكيبايي يعني«هامون»، داستان مرد روشنفكري است كه تمايلي براي جدايي از همسرش ندارد اما زن و خانوادهاش اصرار دارند كه اين جدايي هر چه زودتر اتفاق بيفتد.
آيدين آغداشلو/شهره آغداشلو
آيدين آغداشلو/شهره آغداشلو
4-آيدين آغداشلو كه نقاش، طراح، گرافيست و نويسندهاي تواناست، سالها قبل، پس از يك ازدواج ناموفق و در حالي كه دختري به نام تارا داشت، با شهره آغداشلو ازدواج كرد. شهره در فيلمهاي علي حاتمي (سوتهدلان) و عباس كيارستمي (گزارش) بازي كرده بود و با تحسين مواجه شده بود و کمکم داشت به بازيگري توانا تبديل ميشد. شهره آغداشلو كه با بازي در فيلم «خانهاي از شن و مه» و نامزدي اسکار، امروزه يک بازيگر معتبر در عرصه جهاني است، از آيدين جدا شد و مجددا ازدواج کرد و خدا دختري به او داده كه ظاهرا آن هم اسمش تارا است. شهره آغداشلو در تمام گفت وگوهايش همواره از آيدين آغداشلو به عنوان كسي ياد کرده است كه دوران سعادتمندي را با هم سپري كردند؛ بر خلاف عادت بسيار زشتي كه خيليها دارند و پس از جدايي، با لحني زننده درباره همسر سابقشان صحبت ميكنند. ظاهرا نه ازدواج و نه جدايي اين دو، در مسير پيشرفت حرفهايشان هيچ تاثيري نگذاشته و هر دو همچنان از چهرههاي فعال در حيطه کاري خود هستند.
ابوالفضل پورعرب/ آناهيتا نعمتي
ابوالفضل پورعرب/ آناهيتا نعمتي
5-زماني كه ابوالفضل پورعرب با آناهيتا نعمتي ازدواج كرد، بازيگر بسيار معروفي بود. او محبوبيتش را كه با بازي در فيلم «عروس»، ساختهي بهروز افخمي، به دست آورده بود؛ تا سالها حفظكرد. از آن طرف، آناهيتا نعمتي تازه با فيلم خوشساخت «هيوا»، ساختهي رسول ملاقليپور، وارد سينما شده بود و به عنوان يك چهره جوان و بااستعداد، اول راه بود. از اين ماجرا حدود 8 سال ميگذرد. ابوالفضل پورعرب از آن زمان، سير نزولي را در كارش تجربه كرد و آناهيتا نعمتي هم در حاشيهي سينماي ايران به كار خود ادامه داد.حالا اين روزها پس از سالها جدايي اين زوج هنرمند، هم آناهيتا نعمتي دوباره به سينماي جدي بازگشته و هم ابوالفضل پورعرب در تلويزيون پركارتر شده است.
بابك رياحي پور/مهتاب كرامتي
بابك رياحي پور/مهتاب كرامتي
6-بابک رياحي پور يکي از معروفترين نوازندههاي ايراني با ساز تخصصي گيتار باس است و در زمينه موسيقي راک فعاليت ميکند. او در آلمان موسيقي را آموخته، آن را در ايران ادامه داده و با خوانندههايي مثل محمد نوري و گروههايي مثل اوهام و آويژه که نوعي موسيقي تلفيقي را دنبال ميکردهاند، همکاري داشته است.مهتاب کرامتي از سال 1377 با بازي در فيلم «مردي از جنس بلور» پايش به سينماي ايران باز شد. جالب اين که رياحي پور زودتر از کرامتي به سينما آمده بود. او در سال 1374 براي موسيقي فيلم «فاتح» نوازندگي کرده بود؛ کاري که بعدها رياحي پور کمتر سراغ آن رفت. ولي مهتاب کرامتي با جديت، حضور در سينما و تلويزيون را ادامه داد و رشد كرد و خيلي زود به ستاره سينماي ايران تبديل شد. حالا مهتاب کرامتي تنها زندگي ميكند و علاوه بر بازيگري و فعاليت در يونيسف، در يك موسسه طراحي و توليد لباس هم حسابي مشغول ست.
نيما بانكي/ ليلي رشيدي
نيما بانكي/ ليلي رشيدي
7-خانم رشيدي سواي اين كه دختر احترامالسادات برومند و داود رشيدي است و از بچگي در محافل هنري بزرگ شده، بازيگر خوبي هم هست. بيشتر ما او را با «مادرخانمي زيزيگولو» ميشناسيم. اما بعضيها شايد بولتن جشنواره فيلم كودك را به ياد بياورند که عكسهاي كودكي او را در کنار ليلا حاتمي به چاپ رسانده بود. اين دو ليلي و ليلاي محبوب، از كودكي همبازي بودهاند؛ هرچند بعدها، ليلي يك چهره تلويزيوني شد اما ليلا يك ستاره سينما. ليلي رشيدي همسر پيشين نيما بانكي است كه به اندازه رشيدي مشهور نيست اما در عكاسي استعداد داشت و رفتهرفته در كارش به موفقيت دست پيدا كرد تا اينکه امروزه به چهرهاي مطرح در عالم تبليغات تبديل شده است. نيما بانكي را اگر از «پرايد تهران يازده» به ياد نداشته باشيد، در آگهيهاي سامسونگ با لباس برزيل، يا با كت و شلوار در حالي که پايش را از قاب السيدي بيرون گذاشته، ديدهايد. حاصل زندگي مشترك اين دو، پسري است كه با مادرش پيش خانواده رشيدي زندگي ميكند.
يوسف مراديان / سارا خويينيها
يوسف مراديان / سارا خويينيها
8- همين اواخر بود كه از سارا خويينيها فيلم پر حرف و حديث «نقاب» اكران شد كه داستانش درباره سوء استفادههاي متقلبانه از موضوع ازدواج بود. چندي پيش از تلويزيون هم سريالي پخش ميشد كه داستانش درباره سياوش و رستم شاهنامه بود و نقش سياوش را مراديان بازي ميكرد.خويينيها در «معصوميت از دست رفته» هم بازي خوبي داشت اما نقشي كه مراديان در «سربازهاي جمعه» بازي كرد، به هر دليل، آن قدر كوتاه شد كه اصلا به چشم نيامد. اين دو بازيگر كه زماني با يكديگر زير يك سقف زندگي ميكردند، سرانجام از هم جدا شدند و امروزه به فعاليت قبليشان كه همان بازيگري در سينما و تلويزيون است ادامه ميدهند؛ از جمله خويينيها که چهرهاش را در نقش اصلي «بيصدا فرياد کن» حتما ديدهايد.
فريبرز عرب نيا/آتنه فقيه نصيري/ عسل بديعي
فريبرز عرب نيا/آتنه فقيه نصيري/ عسل بديعي
9-اين 3 بازيگر، معروفتر از آن هستند كه بخواهيم معرفيشان كنيم. فريبرز عربنيا به ترتيب با آتنه فقيهنصيري و عسل بديعي ازدواج كرد و از آنها جدا شد.عربنيا که اغلب، او را با بازيهاي چشمگيرش در فيلمهاي مسعود کيميايي، مانند«سلطان» و «ضيافت»، به خاطر ميآورند، در فيلمي با موضوع طلاق نيز ايفاي نقش کرده است. او در اين فيلم (هزاران زن مثل من)، از همسرش (نيكي كريمي) جدا شده و مانع احقاق حق او براي تصاحب بچه ميشود. آتنه فقيهنصيري نيز که در فيلمها و سريالهاي متعددي ايفاي نقش کرده است، با بازي خوبش در نقش «خاله سارا» در يک سريال تلويزيوني، نگاهها را به خود متوجه کرد. درخشش عسل بديعي نيز از بازي در فيلم «بودن يا نبودن»، ساختهي کيانوش عياري، شروع شد.
وزير دادگستري با اشاره به منتقدان لايحه حمايت از خانواده:نميتوان نفس تعدد زوجات را حذف كرد
اعتماد ملي- ساناز اللهبداشتي:غلامحسين الهام، ظهر روز گذشته 2 سال پس از آن روزي كه در كنار سخنگويي دولت، رياست ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز، عضويت در شوراي نگهبان، عضويت در هيات نشر و بررسي آثار و گفتارهاي رئيسجمهور بر صندلي وزارت دادگستري هم تكيه زد، فرصتي يافت تا دقايقي پس از جلسه سخنگوي قوه قضاييه با خبرنگاران، در همان سالن حاضر شود و با وجود همه اعتراضها در مورد لايحه حمايت خانواده آن را يكي از بهترين لوايح ارائهشده دولت به مجلس بداند.
وزير دادگستري به گفته خود، تا ديروز ضرورتي نميديده كه نمايندگان افكار عمومي را دعوت كند تا در مورد شرايط اين وزارتخانه صحبت كند، روز سهشنبه هم تنها به دليل تداخل با هفته دولت و براي ارائه برنامههاي دولت در ارائه لوايح مختلف به مجلس شوراي اسلامي، خبرنگاران را دعوت كرده بود، تا بعد از يك ساعت توضيح در مورد تاريخچه تشكيل وزارت دادگستري در 30 دقيقه پاياني جلسه به سوالات خبرنگاران پاسخ دهد.
تبيين ازدواج مجدد گامي براي جلوگيري از ظلم بود
تنها چند سوال از الهام پرسيده شد، اما طولانيترين و پررنگترين آن در مورد جزئيات لايحه حمايت از خانواده بود، لايحهاي كه به پيشنهاد دولت در آخرين روزهاي مجلس هفتم به نمايندگان ارائه شده اما همچنان و با گذشت ماهها از تشكيل مجلس هشتم، اعتراضها و نگرانيها را به دنبال خود دارد. نگرانيهايي كه در ميان آن بارها از دولت خواسته شد تا با بازپسگيري لايحه از مجلس به درخواستهاي شهروندان ايراني (زن و مرد) توجه شود. دولت تا روز گذشته سكوت كرده بود، سكوتي كه حتي رئيس مركز امور زنان و خانواده هم توان پاسخگويي نداشت و در نشستي با برخي خبرنگاران بارها از پاسخگويي نسبت به آن طفره رفت و خود را تابع نظر دولت دانست. اما نظر دولت را انگار فقط غلامحسين الهام، سخنگوي قوه قضاييه و وزير دادگستري ميتوانست به خوبي اعلام كند. نظري كه نگاه پررنگ دولت را به همه انتقادها روشن ميكرد: <لايحه خانواده يكي از بهترين لوايح دولت است، براي چه لايحه به اين خوبي را پس بگيريم؟> او با اشاره به انتقادهايي كه تا امروز مطرح شده است، آنها را تلقي غلطي دانست و گفت: <برخي فكر ميكنند دولت مساله ازدواج مجدد را توسعه داد، در حالي كه دولت در لايحه حمايت از خانواده ازدواج مجدد را مضيق كرد و اين اقدام گامي مثبت براي جلوگيري از ظلمي بود كه ممكن است با ازدواج مجدد بدون رعايت موازين شرعي، صورت گيرد.>
او پس از اين مقدمه، به تلاشي كه براي نگارش اين لايحه انجام شد، اشاره كرد و گفت: <فراكسيون زنان در مجلس هفتم دنبال اين مساله بود كه همه قوانين مربوط به خانواده را تدوين و طرح جامعي را براي حمايت از خانواده ارائه كند بنابراين با مذاكراتي كه با قوه قضاييه داشت به اين نتيجه رسيد كه مناسب است اين طرح به صورت لايحه تكميل شود تا مشكلاتي را در طول اجرا پيدا نكند. قوه قضاييه دنبال كار را گرفت و لايحه جامعي را براي حمايت از خانواده تصويب كرد.>
تغييرات لايحه با حضور نماينده قوه قضاييه انجام شد
الهام با اشاره به اينكه در وضعيت موجود، قانوني از سال 53 با عنوان حمايت از خانواده موجود است كه مشكلات مختلفي ايجاد كرده، گفت: <قوانين ديگري بعد از آن تصويب شد كه متفرق و متعدد بود. پس از آنكه به دولت آمد ما با دو پديده مواجه شديم؛ يكي بحث ازدواج مجدد بود كه اكنون يك امر آزاد غيرقضايي است و در قانون مدني پذيرفته شده است كه با تصويب اين قانون اتفاق مهمي ميافتد؛ يكي محدوديتهايي كه در قانون حمايت از خانواده بود؛ آن بخشي كه ابطال نشده بود با اين قانون نقض شده بود لذا هيچ قانوني براي الزام دادگاهها به كنترل ازدواج مجدد وجود نداشت. اگر اين قانون به همان كيفيت تصويب ميشد ازدواج مجدد مثل ازدواج اول بدون هيچ محدوديتي رايج ميشد و واجب بود كه در اين زمينه فكري انديشيده شود.>
وزير دادگستري بعد از همه اين توضيحات، پاسخ همه گفتههاي اين مدت مسوولان قضايي را هم داد و با صراحت گفت: <با نماينده قوه قضاييه ديديم كه بايد آن قانون را احيا كنيم، يعني الزاما ازدواج مجدد حتما بايد با نظارت قضايي و راي دادگاه باشد، بنابراين با هماهنگيهاي انجامشده، دولت اين گام مثبت را برداشت، چون ممكن بود كه با بيتوجهي به اين مساله ازدواج مجدد بدون رعايت موازين شرعي صورت گيرد. هرچند بعضيها اينگونه تلقي ميكنند كه قانون قبل الزاما ازدواج مجدد را با اجازه همسر ميسر ميدانست اما بايد به صراحت بگويم كه اينگونه نيست، آن قانون در 7-6 مورد اجازه ازدواج ميداد و فقط يك مورد آن با رضايت همسر بود و ما بايد اين قانون را به نحوي اصلاح ميكرديم كه هم نظارت قضايي را داشته باشيم و هم اينكه اشكالاتي از نظر فقهي ايجاد نشود.>
او در ادامه اين توضيحات تدابيري را كه از نگاه دولت بهترين راه براي كنترل ازدواج مجدد مرد بود تشريح كرد و گفت: < دادگاه بايد احراز كند كه فرد متقاضي ازدواج مجدد توانايي برقراري عدالت و اداره دو زندگي را دارد، حال آنكه اگر فقط بحث رضايت بود، آن (رضايت) با تهديد، جبر و تطميع قابل اخذ است.>
او از نگاه خود، وضعيت امروز زنان را اينگونه توصيف كرد: <جبر معنوي كه امروز در زنان وجود دارد يعني تهديد و فشارهاي پنهان. زناني هستند كه براي آزادي خود به مرد ميگويند هر كاري كه ميخواهي بكن ولي دست از ستم بر من بردار و به مرد اجازه ميدهند كه ازدواج مجدد داشته باش، اما اين نشانه تهديد معنوي است.>
او خطاب به منتقدان به لايحه حمايت از خانواده گفت: <نميتوان نفس تعدد زوجات را حذف كرد، منتقدان بايد دقت داشته باشند كه ايجادكننده آن (تعدد زوجات) دولت نيست، بلكه اين موضوع برگرفته از احكام شرعي است كه تا زماني كه تغيير نكنند، پابرجا و لازمالاجرا هستند.>
با همه اين توضيحات اما او پس از مكثي كوتاه اين احكام شرعي را مطلق ندانست و گفت: <اين دستورات و احكام مطلق نيست و ميتوان با كمك از توان علمي مراكز فقهي و با رضايت از علماي قم، براي كنترل اين شرايط تلاش كرد.>
دولت ميتواند از هر خدماتدهندهاي ماليات بگيرد!
اما در كنار ماده 23، فعالان حقوق زنان و مديران قضايي به ماده 25 (اخذ ماليات براي مهريه) اعتراض داشتند، اعتراضي كه الهام همانند ديگر موضوعات به آن اينگونه پاسخ داد: <اين روزها مهريههايي نجومي بدون توجه به عندالمطالبه بودن آن تعيين ميشود، اما بايد جايي يادآوري ميشد كه اين موضوعات، فريب است.>
وزير دادگستري راهكار مقابله با اين فريبها را هم تشريح كرد و گفت: <كسي كه اساسا تعهد ميكند مالي (مهريه) را بپردازد، بايد زمينه پرداخت را داشته باشد؛ پيشبيني ماليات براي مهريه به نوعي بازدارندگي است؛ توجه كنيد تعيين ماليات براي مهريه به خاطر دريافت ماليات نيست اگر اين دارايي براي پرداخت مهريههاي بالا وجود دارد پس بايد ماليات آن نيز پرداخته شود.>
با وجود آنكه در آن ماده اشارهاي به جنسيت پرداختكننده ماليات نشده است، اما الهام روز گذشته وظيفه پرداخت مهريه را برعهده مرد دانست: <دولت حق دارد از هركسي كه خدمات ميدهد و خدماتي ميگيرد ماليات دريافت كند، بنابراين مردي كه توافق ميكند ميزان مهريهاي را بپردازد بايد به درآمدهاي مالي خود نظم ببخشد و ماليات آن را هم بپردازد.>
بعد از همه اين توضيحات باز هم اعتراضها و نگرانيها به الهام يادآوري شد و سرانجام او با لبخندي خطاب به نمايندگان مجلس گفت: <هرآنچه را كه نمايندگان تشخيص دهند كه بايد تغيير كند و يا حذف و اصلاح شود، دولت هم تابع آن است.>انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com
اعتماد ملي- ساناز اللهبداشتي:غلامحسين الهام، ظهر روز گذشته 2 سال پس از آن روزي كه در كنار سخنگويي دولت، رياست ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز، عضويت در شوراي نگهبان، عضويت در هيات نشر و بررسي آثار و گفتارهاي رئيسجمهور بر صندلي وزارت دادگستري هم تكيه زد، فرصتي يافت تا دقايقي پس از جلسه سخنگوي قوه قضاييه با خبرنگاران، در همان سالن حاضر شود و با وجود همه اعتراضها در مورد لايحه حمايت خانواده آن را يكي از بهترين لوايح ارائهشده دولت به مجلس بداند.
وزير دادگستري به گفته خود، تا ديروز ضرورتي نميديده كه نمايندگان افكار عمومي را دعوت كند تا در مورد شرايط اين وزارتخانه صحبت كند، روز سهشنبه هم تنها به دليل تداخل با هفته دولت و براي ارائه برنامههاي دولت در ارائه لوايح مختلف به مجلس شوراي اسلامي، خبرنگاران را دعوت كرده بود، تا بعد از يك ساعت توضيح در مورد تاريخچه تشكيل وزارت دادگستري در 30 دقيقه پاياني جلسه به سوالات خبرنگاران پاسخ دهد.
تبيين ازدواج مجدد گامي براي جلوگيري از ظلم بود
تنها چند سوال از الهام پرسيده شد، اما طولانيترين و پررنگترين آن در مورد جزئيات لايحه حمايت از خانواده بود، لايحهاي كه به پيشنهاد دولت در آخرين روزهاي مجلس هفتم به نمايندگان ارائه شده اما همچنان و با گذشت ماهها از تشكيل مجلس هشتم، اعتراضها و نگرانيها را به دنبال خود دارد. نگرانيهايي كه در ميان آن بارها از دولت خواسته شد تا با بازپسگيري لايحه از مجلس به درخواستهاي شهروندان ايراني (زن و مرد) توجه شود. دولت تا روز گذشته سكوت كرده بود، سكوتي كه حتي رئيس مركز امور زنان و خانواده هم توان پاسخگويي نداشت و در نشستي با برخي خبرنگاران بارها از پاسخگويي نسبت به آن طفره رفت و خود را تابع نظر دولت دانست. اما نظر دولت را انگار فقط غلامحسين الهام، سخنگوي قوه قضاييه و وزير دادگستري ميتوانست به خوبي اعلام كند. نظري كه نگاه پررنگ دولت را به همه انتقادها روشن ميكرد: <لايحه خانواده يكي از بهترين لوايح دولت است، براي چه لايحه به اين خوبي را پس بگيريم؟> او با اشاره به انتقادهايي كه تا امروز مطرح شده است، آنها را تلقي غلطي دانست و گفت: <برخي فكر ميكنند دولت مساله ازدواج مجدد را توسعه داد، در حالي كه دولت در لايحه حمايت از خانواده ازدواج مجدد را مضيق كرد و اين اقدام گامي مثبت براي جلوگيري از ظلمي بود كه ممكن است با ازدواج مجدد بدون رعايت موازين شرعي، صورت گيرد.>
او پس از اين مقدمه، به تلاشي كه براي نگارش اين لايحه انجام شد، اشاره كرد و گفت: <فراكسيون زنان در مجلس هفتم دنبال اين مساله بود كه همه قوانين مربوط به خانواده را تدوين و طرح جامعي را براي حمايت از خانواده ارائه كند بنابراين با مذاكراتي كه با قوه قضاييه داشت به اين نتيجه رسيد كه مناسب است اين طرح به صورت لايحه تكميل شود تا مشكلاتي را در طول اجرا پيدا نكند. قوه قضاييه دنبال كار را گرفت و لايحه جامعي را براي حمايت از خانواده تصويب كرد.>
تغييرات لايحه با حضور نماينده قوه قضاييه انجام شد
الهام با اشاره به اينكه در وضعيت موجود، قانوني از سال 53 با عنوان حمايت از خانواده موجود است كه مشكلات مختلفي ايجاد كرده، گفت: <قوانين ديگري بعد از آن تصويب شد كه متفرق و متعدد بود. پس از آنكه به دولت آمد ما با دو پديده مواجه شديم؛ يكي بحث ازدواج مجدد بود كه اكنون يك امر آزاد غيرقضايي است و در قانون مدني پذيرفته شده است كه با تصويب اين قانون اتفاق مهمي ميافتد؛ يكي محدوديتهايي كه در قانون حمايت از خانواده بود؛ آن بخشي كه ابطال نشده بود با اين قانون نقض شده بود لذا هيچ قانوني براي الزام دادگاهها به كنترل ازدواج مجدد وجود نداشت. اگر اين قانون به همان كيفيت تصويب ميشد ازدواج مجدد مثل ازدواج اول بدون هيچ محدوديتي رايج ميشد و واجب بود كه در اين زمينه فكري انديشيده شود.>
وزير دادگستري بعد از همه اين توضيحات، پاسخ همه گفتههاي اين مدت مسوولان قضايي را هم داد و با صراحت گفت: <با نماينده قوه قضاييه ديديم كه بايد آن قانون را احيا كنيم، يعني الزاما ازدواج مجدد حتما بايد با نظارت قضايي و راي دادگاه باشد، بنابراين با هماهنگيهاي انجامشده، دولت اين گام مثبت را برداشت، چون ممكن بود كه با بيتوجهي به اين مساله ازدواج مجدد بدون رعايت موازين شرعي صورت گيرد. هرچند بعضيها اينگونه تلقي ميكنند كه قانون قبل الزاما ازدواج مجدد را با اجازه همسر ميسر ميدانست اما بايد به صراحت بگويم كه اينگونه نيست، آن قانون در 7-6 مورد اجازه ازدواج ميداد و فقط يك مورد آن با رضايت همسر بود و ما بايد اين قانون را به نحوي اصلاح ميكرديم كه هم نظارت قضايي را داشته باشيم و هم اينكه اشكالاتي از نظر فقهي ايجاد نشود.>
او در ادامه اين توضيحات تدابيري را كه از نگاه دولت بهترين راه براي كنترل ازدواج مجدد مرد بود تشريح كرد و گفت: < دادگاه بايد احراز كند كه فرد متقاضي ازدواج مجدد توانايي برقراري عدالت و اداره دو زندگي را دارد، حال آنكه اگر فقط بحث رضايت بود، آن (رضايت) با تهديد، جبر و تطميع قابل اخذ است.>
او از نگاه خود، وضعيت امروز زنان را اينگونه توصيف كرد: <جبر معنوي كه امروز در زنان وجود دارد يعني تهديد و فشارهاي پنهان. زناني هستند كه براي آزادي خود به مرد ميگويند هر كاري كه ميخواهي بكن ولي دست از ستم بر من بردار و به مرد اجازه ميدهند كه ازدواج مجدد داشته باش، اما اين نشانه تهديد معنوي است.>
او خطاب به منتقدان به لايحه حمايت از خانواده گفت: <نميتوان نفس تعدد زوجات را حذف كرد، منتقدان بايد دقت داشته باشند كه ايجادكننده آن (تعدد زوجات) دولت نيست، بلكه اين موضوع برگرفته از احكام شرعي است كه تا زماني كه تغيير نكنند، پابرجا و لازمالاجرا هستند.>
با همه اين توضيحات اما او پس از مكثي كوتاه اين احكام شرعي را مطلق ندانست و گفت: <اين دستورات و احكام مطلق نيست و ميتوان با كمك از توان علمي مراكز فقهي و با رضايت از علماي قم، براي كنترل اين شرايط تلاش كرد.>
دولت ميتواند از هر خدماتدهندهاي ماليات بگيرد!
اما در كنار ماده 23، فعالان حقوق زنان و مديران قضايي به ماده 25 (اخذ ماليات براي مهريه) اعتراض داشتند، اعتراضي كه الهام همانند ديگر موضوعات به آن اينگونه پاسخ داد: <اين روزها مهريههايي نجومي بدون توجه به عندالمطالبه بودن آن تعيين ميشود، اما بايد جايي يادآوري ميشد كه اين موضوعات، فريب است.>
وزير دادگستري راهكار مقابله با اين فريبها را هم تشريح كرد و گفت: <كسي كه اساسا تعهد ميكند مالي (مهريه) را بپردازد، بايد زمينه پرداخت را داشته باشد؛ پيشبيني ماليات براي مهريه به نوعي بازدارندگي است؛ توجه كنيد تعيين ماليات براي مهريه به خاطر دريافت ماليات نيست اگر اين دارايي براي پرداخت مهريههاي بالا وجود دارد پس بايد ماليات آن نيز پرداخته شود.>
با وجود آنكه در آن ماده اشارهاي به جنسيت پرداختكننده ماليات نشده است، اما الهام روز گذشته وظيفه پرداخت مهريه را برعهده مرد دانست: <دولت حق دارد از هركسي كه خدمات ميدهد و خدماتي ميگيرد ماليات دريافت كند، بنابراين مردي كه توافق ميكند ميزان مهريهاي را بپردازد بايد به درآمدهاي مالي خود نظم ببخشد و ماليات آن را هم بپردازد.>
بعد از همه اين توضيحات باز هم اعتراضها و نگرانيها به الهام يادآوري شد و سرانجام او با لبخندي خطاب به نمايندگان مجلس گفت: <هرآنچه را كه نمايندگان تشخيص دهند كه بايد تغيير كند و يا حذف و اصلاح شود، دولت هم تابع آن است.>انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com
سهشنبه، اوت ۱۹، ۲۰۰۸
در باب نشان ندادن آلت موسیقی در تلوزیون
جاتون خالي يه جايي مهمون بوديم
پـاي بسـاط تلـويـزيـون بـوديـم
برنامه شون سازي و آوازي بـود
اما سازش قايم باشك بازي بود
بچّه ي صابخونه كه فيلمو مي ديد
رو به باباش كرد و با خنده پرسيد
اون دو نفر كه پشت اون گلدونن
شونه شونو هِي چرا مي جنبونن
باباش بهش گف پسرم گير نده
خنده زياديش پيـش مهـمـون بده
اون دو تا اونجا گِل لگد مي كنن
اونـا دارن كـاراي بـد مي كـنـن
آلت موسيقي ميگن حرومه
اگه نـيـگا كـنـي كـارت تـمـومـه
هر كي چشش ساز ببينه لوچ ميشه
مخش يهو سوت ميكشه پوچ مي شه
اونايي كه صاحب تلويزيونن
خير و صلاحِ همه رو مي دونـن
ميگن نوازندگي عـلاّفيـه
آقـاي خوانـنـده خـودش كـافـيـه
اين صداي سازه كه خيلي خوبه
خودش يه تيكه پوست و سيم و چوبه
همين ناقاره كه صداش عاليه
نـيگـاش كنـي يـه طـبـل تـو خالـيـه
اينم بگم اصل قضيه چوب نيست
آلت موسيقي يه خورده خوب نيست
ميگن زن و بچه مياد رد ميشه
اگه نشون بديم يه وخ بـد مي شه
اينارو كه ميگم يك از هزاره
كـلـي پـيـامــداي ديــگـه داره
بچه هه گف بابا يه خورده صب كن
كنـتـرلـو بـگيـر جـلو عـقب كـن
تلويزيون پاك شده پشم و شيشه
ما بچه ها تكليفمون چي مي شه ؟
شبانه روز دارن كانال مي زنن
مي شينن اونجا ضد حال مي زنن
برنامه ها تكرارين هميشه
آخـه بابا اينجوري كـه نـمـيـشـه
بودجه كه تصويب ميشه ميليارديه
فيلما چيه ؟ فـقـط لـورل هـارديه
سازو كه گفتين بده ، وافور چطور ؟
ديدنِ صحنه هاي ناجور چطور ؟
هر كي مي خواد آينه ي عبرت بشه
مياد تو اين فيلما مواد مي كشـه
اينجا يه كم حرفا تو هم _تو هم شد
با يه كشـيـده روي بـچـه كم شد
وقتي كه يارو فارغ از كتك شد
گفت : آخيش چقد دلم خنك شد
اينا همش تقصير روزگاره
بچه و اين حرفا ، چه معني داره
ما آم كه اين حرفارو مي شنفتيم
پيرو فـرمايـش يارو گـفـتـيـم
از تلويزيون نبايد بد بگي
تو دهنت هر چي كه اومد بگي
بودجه ي ميلياردي داره كه داره
فقط لورل هاردي داره كه داره
فيلماي تكراري چه عيبي داره
چشت درآد بشين ببين دوباره
ماها اينيم يهو سگ هار ميشيم
رو بهمون بدن طلبكار مي شيم
دوره ي مشروطه كه يادتونه
بازم اگه شُـل بـگـيـرن همونه
شاخ اتابكو زدن شكوندن
فاتحه ي ممدلي شاهو خوندن
عهدو شكسته كه شكسته باشه
مجلسو توپ بسته كه بسته باشه
بُلنگو دس گرفتن و جار زدن
شيخ به اون گندگي رو دار زدن
تورو خدا نگين اين حرفا زشته
من نـمـي گـم تـو كـتـابا نوشته
یِپرمِ بدبختو زدن كشتنش
بچه ها موندن روي دست زنش
اون از امير كبير، اين از مصدق
به اون عذاب دادن به اين يكي دق
خلاصه اينكه ، اين سياست بده
عـقلـتـو دسـت ايـن جـماعـت نده
ما كه سياست سرمون نمي شه
جون شمـا ايـنـو مـيـگـم هـمـيشه
حالا با اين توضيحايي كه دادم
دل نـگـران احــمــدي نـــژادم
بسّه ديگه زياد بگم بد ميشه
يـهـو صـلاحـيـّتـمـون رد مي شه
جاتون خالي يه جايي مهمون بوديم
پـاي بسـاط تلـويـزيـون بـوديـم
برنامه شون سازي و آوازي بـود
اما سازش قايم باشك بازي بود
بچّه ي صابخونه كه فيلمو مي ديد
رو به باباش كرد و با خنده پرسيد
اون دو نفر كه پشت اون گلدونن
شونه شونو هِي چرا مي جنبونن
باباش بهش گف پسرم گير نده
خنده زياديش پيـش مهـمـون بده
اون دو تا اونجا گِل لگد مي كنن
اونـا دارن كـاراي بـد مي كـنـن
آلت موسيقي ميگن حرومه
اگه نـيـگا كـنـي كـارت تـمـومـه
هر كي چشش ساز ببينه لوچ ميشه
مخش يهو سوت ميكشه پوچ مي شه
اونايي كه صاحب تلويزيونن
خير و صلاحِ همه رو مي دونـن
ميگن نوازندگي عـلاّفيـه
آقـاي خوانـنـده خـودش كـافـيـه
اين صداي سازه كه خيلي خوبه
خودش يه تيكه پوست و سيم و چوبه
همين ناقاره كه صداش عاليه
نـيگـاش كنـي يـه طـبـل تـو خالـيـه
اينم بگم اصل قضيه چوب نيست
آلت موسيقي يه خورده خوب نيست
ميگن زن و بچه مياد رد ميشه
اگه نشون بديم يه وخ بـد مي شه
اينارو كه ميگم يك از هزاره
كـلـي پـيـامــداي ديــگـه داره
بچه هه گف بابا يه خورده صب كن
كنـتـرلـو بـگيـر جـلو عـقب كـن
تلويزيون پاك شده پشم و شيشه
ما بچه ها تكليفمون چي مي شه ؟
شبانه روز دارن كانال مي زنن
مي شينن اونجا ضد حال مي زنن
برنامه ها تكرارين هميشه
آخـه بابا اينجوري كـه نـمـيـشـه
بودجه كه تصويب ميشه ميليارديه
فيلما چيه ؟ فـقـط لـورل هـارديه
سازو كه گفتين بده ، وافور چطور ؟
ديدنِ صحنه هاي ناجور چطور ؟
هر كي مي خواد آينه ي عبرت بشه
مياد تو اين فيلما مواد مي كشـه
اينجا يه كم حرفا تو هم _تو هم شد
با يه كشـيـده روي بـچـه كم شد
وقتي كه يارو فارغ از كتك شد
گفت : آخيش چقد دلم خنك شد
اينا همش تقصير روزگاره
بچه و اين حرفا ، چه معني داره
ما آم كه اين حرفارو مي شنفتيم
پيرو فـرمايـش يارو گـفـتـيـم
از تلويزيون نبايد بد بگي
تو دهنت هر چي كه اومد بگي
بودجه ي ميلياردي داره كه داره
فقط لورل هاردي داره كه داره
فيلماي تكراري چه عيبي داره
چشت درآد بشين ببين دوباره
ماها اينيم يهو سگ هار ميشيم
رو بهمون بدن طلبكار مي شيم
دوره ي مشروطه كه يادتونه
بازم اگه شُـل بـگـيـرن همونه
شاخ اتابكو زدن شكوندن
فاتحه ي ممدلي شاهو خوندن
عهدو شكسته كه شكسته باشه
مجلسو توپ بسته كه بسته باشه
بُلنگو دس گرفتن و جار زدن
شيخ به اون گندگي رو دار زدن
تورو خدا نگين اين حرفا زشته
من نـمـي گـم تـو كـتـابا نوشته
یِپرمِ بدبختو زدن كشتنش
بچه ها موندن روي دست زنش
اون از امير كبير، اين از مصدق
به اون عذاب دادن به اين يكي دق
خلاصه اينكه ، اين سياست بده
عـقلـتـو دسـت ايـن جـماعـت نده
ما كه سياست سرمون نمي شه
جون شمـا ايـنـو مـيـگـم هـمـيشه
حالا با اين توضيحايي كه دادم
دل نـگـران احــمــدي نـــژادم
بسّه ديگه زياد بگم بد ميشه
يـهـو صـلاحـيـّتـمـون رد مي شه
یکشنبه، اوت ۱۷، ۲۰۰۸
دریای خزر، مازندران یا (قزوین) کاسپین
دریای شمال ایران را در داخل ایران به نام "دریای خزر" و در سطح بین المللی به نام "كاسپين" می شناسند و اعراب نیز آن را "بحر القزوین" می نامند.تصور عمومی این است که خزر واژه ای فارسی و ترجمه "كاسپين" است در حالی که این تصور اشتباه است.خزر نام قوم صحراگردی غیر ایرانی است که بنابر برخی منابع تاریخی در فاصله سده چهارم میلادی تا سده دهم میلادی در کرانه آب های شمالی این دریا در حوالی رود ولگا ساکن بودند. در برخی منابع تاریخی آمده است که خزرها قومی وحشی و غارتگر بودند که گاه و بیگاه به اقوام همسایه حمله می کردند و همسایه ها از دست آنها آسایش نداشتند و پیوسته در وحشت به سر می بردند هر چند منابع دیگر از ایجاد یک حکومت متمرکز مقتدر در بخشی از تاریخ این قوم خبر داده اند.در منابع تاریخی برای این دریا نامهای مختلفی ذکر شده که قدیمی ترین آنها "دریای هیرکانی" (دریای گرگان) و دریای کاسپین است. در دوران ورود اسلام به ایران نیز نام هایی نظیردریای طبرستان، مازندران، گرگان، آبسکون، گیلان، دیلم و قزوین(کاسپین) بر این دریا اطلاق شده است که عمدتا معرف بخشی از مناطق ساحلی این دریا بوده است.
در اواخر ژوئيه سال199 ميلادي و طبق نوشته برخي از مورخان بر پايه تطبيق تقويمها 26 ژوئيه، بلاش چهارم شاه اشكاني ايران اقوام مهاجر خزر را كه از آسياي ميانه به سوي غرب به حركت در آمده و دسته اي از آنها وارد برخي از مناطق ساحلي درياي مازندران (درقفقاز) شده و در حال دست اندازي بيشتري بودند به آن سوي دربند (تلفظ روسي آن: دربنت) عقب راند. بلاش با اين كه در معرض حمله نيروهاي «سه وروس» امپراتور روم بود كه وارد ساحل شرقي مديترانه شده و قصد پيشروي به سوي شرق را داشتند، به بيرون راندن خزرها اولويت داده بود و با ارسال يك پيام صلحجويانه به «سه وروسSeverus»، ارتش ايران را مامور بيرون راندن خزرها كرده بود و موفق شد. «خزر» در لغت به معناي «آواره و سرگردان» است. مهاجرت اين قوم در جريان مهاجرت آوارها، بلغارها و هون ها از مناطق شمالي تر سيردريا به سوي اروپا صورت گرفته بود. بلغارها از پامير و در اصل پارسي زبان بودند. بلغارهاي ولگا هنوز واژه هاي پارسي قديم را بكار مي برند. از ميان اين اقوام مهاجر، خزرها از ميان رفته اند. خزرها در همان زمان به دين يهود گرويدند و گفته شده است كه يهوديان «اشكنازي» كه در اروپاي شرقي و نقاط ديگر پراكنده اند همين خزرها هستند كه روسهاي «كي افي» آنان را پراكنده ساختند. اعراب مسلمان پس از تصرف ايران در صدد حمله به اروپا از طريق قفقاز بودند كه همين خزرها مانع اين كار شده بودند كه بعدا مسلمانان عرب از طريق جنوب غربي اروپا (اسپانيا) قدم به اين قاره گذاشتند. با اين كه خزرها ديگر وجود نداشتند، روسها (پس از ايجاد امپراتوري)، از قرن 16 به اين سوي، بر پايه منافع سياسي خود درياي مازندران را «خزر» خوانده اند. يونانيان باستان، اين دريا را به نام قوم ايراني «كسپين ـ كاسپين» ساكن ساحل جنوب غربي آن كه شهر قزوين به نام ايشان است درياي «كسپيان»( Caspian Sea )ناميده بودند كه بين المللي شده است. در قرن جاري هجري سه بار به روزنامه هاي ايران و مولفان كتب درسي و معلمان مدارس توصيه اكيد شده بود كه خزر را درياي مازندران بگويند و بنويسند، يكبار در 1307، بار ديگر پس از ملي شدن نفت و از سال 1330 و بار سوم از سال 1335 و تاسيس سازمان هواشناسي و انتشار اخبار پيش بيني وضع هوا در رسانه ها.
دریای شمال ایران را در داخل ایران به نام "دریای خزر" و در سطح بین المللی به نام "كاسپين" می شناسند و اعراب نیز آن را "بحر القزوین" می نامند.تصور عمومی این است که خزر واژه ای فارسی و ترجمه "كاسپين" است در حالی که این تصور اشتباه است.خزر نام قوم صحراگردی غیر ایرانی است که بنابر برخی منابع تاریخی در فاصله سده چهارم میلادی تا سده دهم میلادی در کرانه آب های شمالی این دریا در حوالی رود ولگا ساکن بودند. در برخی منابع تاریخی آمده است که خزرها قومی وحشی و غارتگر بودند که گاه و بیگاه به اقوام همسایه حمله می کردند و همسایه ها از دست آنها آسایش نداشتند و پیوسته در وحشت به سر می بردند هر چند منابع دیگر از ایجاد یک حکومت متمرکز مقتدر در بخشی از تاریخ این قوم خبر داده اند.در منابع تاریخی برای این دریا نامهای مختلفی ذکر شده که قدیمی ترین آنها "دریای هیرکانی" (دریای گرگان) و دریای کاسپین است. در دوران ورود اسلام به ایران نیز نام هایی نظیردریای طبرستان، مازندران، گرگان، آبسکون، گیلان، دیلم و قزوین(کاسپین) بر این دریا اطلاق شده است که عمدتا معرف بخشی از مناطق ساحلی این دریا بوده است.
در اواخر ژوئيه سال199 ميلادي و طبق نوشته برخي از مورخان بر پايه تطبيق تقويمها 26 ژوئيه، بلاش چهارم شاه اشكاني ايران اقوام مهاجر خزر را كه از آسياي ميانه به سوي غرب به حركت در آمده و دسته اي از آنها وارد برخي از مناطق ساحلي درياي مازندران (درقفقاز) شده و در حال دست اندازي بيشتري بودند به آن سوي دربند (تلفظ روسي آن: دربنت) عقب راند. بلاش با اين كه در معرض حمله نيروهاي «سه وروس» امپراتور روم بود كه وارد ساحل شرقي مديترانه شده و قصد پيشروي به سوي شرق را داشتند، به بيرون راندن خزرها اولويت داده بود و با ارسال يك پيام صلحجويانه به «سه وروسSeverus»، ارتش ايران را مامور بيرون راندن خزرها كرده بود و موفق شد. «خزر» در لغت به معناي «آواره و سرگردان» است. مهاجرت اين قوم در جريان مهاجرت آوارها، بلغارها و هون ها از مناطق شمالي تر سيردريا به سوي اروپا صورت گرفته بود. بلغارها از پامير و در اصل پارسي زبان بودند. بلغارهاي ولگا هنوز واژه هاي پارسي قديم را بكار مي برند. از ميان اين اقوام مهاجر، خزرها از ميان رفته اند. خزرها در همان زمان به دين يهود گرويدند و گفته شده است كه يهوديان «اشكنازي» كه در اروپاي شرقي و نقاط ديگر پراكنده اند همين خزرها هستند كه روسهاي «كي افي» آنان را پراكنده ساختند. اعراب مسلمان پس از تصرف ايران در صدد حمله به اروپا از طريق قفقاز بودند كه همين خزرها مانع اين كار شده بودند كه بعدا مسلمانان عرب از طريق جنوب غربي اروپا (اسپانيا) قدم به اين قاره گذاشتند. با اين كه خزرها ديگر وجود نداشتند، روسها (پس از ايجاد امپراتوري)، از قرن 16 به اين سوي، بر پايه منافع سياسي خود درياي مازندران را «خزر» خوانده اند. يونانيان باستان، اين دريا را به نام قوم ايراني «كسپين ـ كاسپين» ساكن ساحل جنوب غربي آن كه شهر قزوين به نام ايشان است درياي «كسپيان»( Caspian Sea )ناميده بودند كه بين المللي شده است. در قرن جاري هجري سه بار به روزنامه هاي ايران و مولفان كتب درسي و معلمان مدارس توصيه اكيد شده بود كه خزر را درياي مازندران بگويند و بنويسند، يكبار در 1307، بار ديگر پس از ملي شدن نفت و از سال 1330 و بار سوم از سال 1335 و تاسيس سازمان هواشناسي و انتشار اخبار پيش بيني وضع هوا در رسانه ها.
شنبه، اوت ۱۶، ۲۰۰۸
قزوين
قزوين بناي اوليه شهر قزوين را به شاپور اول ساساني معروف به شادشاپور نسبت ميدهند : شادشاپور شهر قزوين را براي جلوگيري از تهاجمات ديالمه بنا نهاد و در آن دژ و استحكامات به وجود آورد و سپاهيان خود را در آنها استقرار داد. به مرور زمان ، پايگاه نظامي شاپور توسعه يافت و هسته اصلي شهر قزوين به وجود آمد. موقعيت اين شهر هموراه به عنوان گذرگاه مهم طبرستان و درياي مازندران ( خزر ) اهميت فراوان داشته است. بعد از حمله اعراب به ايران و آغاز دوره فتوحات اسلامي ، براءبن عازب ـ از سرداران معروف عرب ـ در سال 24 هجري قمري ، قزوين را محاصره كرد . مردم قزوين مانند مردم بسياري از شهرهاي ديگر ، اسلام را پذيرفتند و از پرداخت جريمه معاف شدند. و قزوين كه در دوره ساسانيان پايگاه مستحكمي براي جلوگيري از هجوم مهاجمان ديلمي بود، در دوره اسلامي نيز به پايگاه و مبداء عمليات بعدي لشگريان عرب تبديل شد. در زمان امويان ، محمد ـ پسر حجاجبن يوسف معروف ـ نخستين مسجد جمعه آن را بنا نهاد كه به مسجدالئور معروف شد . اين مسجد تا زمان هارونالرشد معتبرترين مسجد قزوين بود . در سال 176 هـ . ق قلعه يا شهر ديگري توسط خليفههاي موسيبن عباسي در مقابل شهر قديم قزوين ساخته شد كه به مدينه موسي يا مدينه مباركيه معروف شد. در دورههاي بعد ، هنگامي كه هارونالرشيد خليفه عباسي در راه خراسان از قزوين ميگذشت، پس از آگاهي از گرفتاريهاي مردم قزوين در مقابل هجومهاي ديالمه و مقاومت شجاعانه آنها ، دستور داد سعدبنالعاس ـ والي عراقين و قزوين ـ حصاري به دور مدينه موسي و مباركيه بكشد و مسجدي نيز در آن بسازد؛ ولي به علت مرگ هارونالرشيد ، حصار ناتمام ماند ؛ تا اينكه يكي از فرماندهان ترك دستگاه عباسي به نام موسيابنبنا كه مأمور جنگ با حسينبن زيد علوي شده بود، در سال 256 هجري قمري بناي آن را به اتمام رساند.ناصر خسرو قبادياني در سفرنامه خود در سال 438 هجري قمري شهر قزوين را چنين توصيف كرده است: . . . باغستان بسيار داشت . بيديوار و خار، و هيچ مانعي از دخول در باغات ، و قزوين را شهري نيكو ديدم ، باروي حصين و كنگره بر آن نهاده و بازارهاي خوب ، مگر آنكه آب در آن اندك بود و منحصر به كارگرها در زيرزمين و رئيس آن شهر مروي علوي بود. از اواخر قرن پنجم هجري تا زمان حمله هلاكو به قلعههاي اسماعيليان ، سرزمين قزوين تحت تأثير حوادث مربوط به نهضت حسن صباح و جانشينان او قرار داشت و شاهد نبردها و جنگهاي طولاني ميان سپاه حكومت مركزي و اسماعيليان بود. در زمان صفويه ، با برگزيده شدن قزوين به پايتختي ، اين شهر اعتبار بيشتري يافت و آثار و بناهاي متعددي در آن بنا گرديد. در دوره قاجاريه كه تهران به پايتختي انتخاب شد، قزوين به علت استقرار در مسير جاده تهران به اروپا و روسيه ، اهميت قابل ملاحظهاي يافت. در خصوص پيدايش نام قزوين ، در متنهاي تاريخي، نظراتي چند مطرح شده است كه در زير خلاصهاي از آنها آورده ميشود: تاريخنگاران ايراني و عرب بر آناند كه واژه « قزوين » از جمله « اين كشوين » گرفته شده است. گويند سركرده سپاه كسرا در صف لشكريان خود به هنگام نبرد در اين سرزمين خللي ديد و با عبارت « اين كشوين » ( يعني بدان كج بنگر ) زير دست خود را مأمور رفع خلل كرد و در نتيجه ، سپاهيان او پيروز شدند. آنگاه در جايگاه مزبور شهري بنا كردند و به اين مناسبت آنجا را « كشوين » ناميدند و در دوره اسلامي ، عربها ، اين واژه را معرب كرده و آن را « قزوين » ناميدند. اما در متنهاي تاريخي يوناني چنين آمده است كه : پيش ا زدوران هخامنشي ، مردمي در كرانه غربي درياي قزوين ميزيستند كه به گفته بعضي از تاريخنگاران يوناني و آريايي، از نژاد « ميتتاني » شمرده ميشدند. اين قوم كه آن را كاسي يا كاسيت ناميدهاند ، ظاهراً مدتها پيش از مادها به ايران آمده و قرنها در كرانه غربي درياي كاسپين ( خزر ) استقرار يافته بود. نام قزوين نيز گويا از همين نام ( كاسپين ) گرفته شده است . نظر ديگري ، وجه تسميه قزوين را متأثر از موقعيت طبيعي ، جغرافيايي و حوادث تاريخيِ روي داده در آن ميداند. گفته ميشود كه كوهستانهاي شمالي قزوين همواره زيستگاه مردمان سركش بوده و آباديهاي دشت قزوين پيوسته دستخوش تاخت و تاز و تاراج طايفههاي گوناگون بوده است . براي جلوگيري از تاخت و تاز كوهنشينان ، به فرمان حاكم وقت ، يك دژ در مدخل كوهستان شمالي قزوين و دژ بزرگ ديگري براي استقرار سپاهيان در محل كنوني قزوين بنا كردهاند : اولي را « دژ بالا » و دومي را « دژ پايين » ناميدهاند . با گذشت زمان ، نام « دژ پايين » دچار دگرگوني شده و به « دژپين » ، « گژوين» و سپس « كشوين» تبديل شده است. در دوران شاپور ذوالاكتاف ، بر جاي همان دژ ، قلعهاي بنا كرده و به همان نامي كه قبلاً به آن معروف بوده، آن را « كشوين » خواندهاند. اين نام در دوره اسلامي معرب شده و به « قزوين » تغيير يافته است. در حال حاضر، قزوين يكي از شهرهاي آباد و بزرگ ايران و مركز استان قزوين ميباشد. تاكستان شهر تاكستان در گذشته « سياده » يا « سيادهن» ناميده ميشد و به سرزمين تاتها معروف بود . اين شهر از سابقه تاريخي طولاني برخوردار است و در دوران ساسانيان ، شهريآباد بوده و از موقعيت ممتازي برخوردار بوده است. آثار گچبري جالب مربوط به دوره ساساني كه در « تپه خندو» واقع در شمال شرقي تاكستان به دست آمدهاند ، نشانهاي از آباداني اين منطقه در آن دوران است. حمدالله مستوفي در كتاب نزهتالقلوب از تاكستان به نام « سيادهان » نام برده است و در لغتنامه دهخدا، نام گذشته اين شهر ، « سيادهن» ذكر شده است . بنا به برخي اقوال ، «سيادهن » يا « سيادهان » شكل تغيير يافته واژه « سه دهان » بوده و آن نيز صورت معرب « سهدژان» پارسي است. همچنين ، بر روي كتيبهاي يوناني مربوط به 230 سال قبل ، موسوم به « پئوتين گرايا» نام « سيادهن » حك شده است. شهرستان تاكستان يكي از قطبهاي كشاورزي استان قزوين ميباشد و در مسير جاده اصلي تهران به اروپا واقع شده است. مكانهاي تاريخي و ديدنيهاي استان درياچه اِوان - قزوين چشمه آبگرم خرقان - 95 كيلومتري قزوين چشمههاي آب معدني ترش و لرزان - 45 كيلومتري جاده قزوين ـ رشت سردر عالي قاپو - قزوين عمارت چهل ستون - قزوين قلعه الموت - قزوين قلعه نويزر شاه - قزوين قلعه لمسبر - شرق « شترخان » قزوين قلعه سميران - دهستان طارم قلعه سنگرود - شمال قزوين قلعه شيركوه - قزوين قلعه ساسان ( آرامگاه بزرگ) - دهستان طارم قلعه محمّد زمان خان رشوند - شمال قزوين قلعه و آثار ايوان نياق - 16 كيلومتري قزوين برجهاي خرقان - 32 كيلومتري جاده قزوين، همدان برج باراجين - 12 كيلومتري شمال قزوين برج سنگي با كتيبه كوفي - شمال شرق قلعه ساسان يله گنبد - 37 كيلومتري جاده قزوين، رشت كافر گنبد - روستاي نياق ، 16 كيلومتري قزوين گرمابه صفا - انتهاي خيابان مولوي قزوين آب آنبار حاج كاظم - قزوين آب انبار حكيم - قزوين آب انبار سردار كوچك - قزوين آب انبار پنجه علي - قزوين آب انبار جنب مسجد جامع كبير - قزوين آب انبار حاجي بابا ( خطيب ) - قزوين آب انبار حاج ملا آقا - قزوين آب انبار حاج كريم - قزوين آب انبار رزگره كوچه - قزوين آب انبار شيشهگر - قزوين آب انبار خان - قزوين آب انبار لالو - قزوين پل شاه عباس - قزوين، يوئين زهرا پل لوشان - جاده قزوين، رشت سد قديمي سيد علي خان - قزون سد قديمي سپهسالار - قزوين گورستان حسن آباد و گنبد آن - روستاي حسنآباد قزوين گورستان شاهكوه - قزوين روستاي تاريخي گاز رخان - الموت روستاي تاريخي هرزويل - بعد از پل لوشان بازار تاريخي قزوين - قزوين كاروانسراي محمد آباد خره - جاده قزوين، بوئين زهرا كاروانسراي پنبه - قزوين كاروانسراي قربانعلي نمازان - قزوين كاروانسراي سلطان آباد - 10 كيلومتري قزوين سراي رضوي - جنوب قيصريه، قزوين سراي وزير - روبروي قيصريه، قزوين سراي ضرابخانه - ميان بازار قديمي، قزوين سراي گلشن - قزوين سراي حاجرضا - قزوين سراي شاهسرودي - قزوين مسجد جامع كبير - خيابان شهداء قزوين مسجد حيدريه - محله پنبهريسي قزوين مسجد النبي – قزوين، محل برگزاري نماز جمعه مسجد سنجيده - محله راه ري قزوين حسينيه امينيها - خيابان مولوي قزوين مسجد و مدرسه سردار- خيابان تبريز قزوين مسجد و مدرسه شيخالاسلام - خيابان شهداي قزوين مسجد و مدرسه صالحيه - خيابان مولوي قزوين مسجد پنجه علي - خيابان پيغمبريه قزوين آرامگاه حمدالله مستوفي - محله پنبه ريسه قزوين آرامگاه خليل بن غازي قزويني - ميدان محله آخوند قزوين آرامگاه رئيس المجاهدين - جاده قزوين، كرج آرامگاه صدر جهان ( امامزاده اباذر ) - ارتفاعات شمال شرقي قزوين آرامگاه شيخ احمد غزالي - كوچه امامزاده اسماعيل قزوين آرامگاه ميرابراهيم - گورستان عتيق قزوين آرامگاه پير سفيد - محله پنبه ريسه قزوين امامزاده اسماعيل - خيابان شهدا، قزوين امامزاده اسماعيل - خيابان قزوين، رشت امامزاده بيبيزبيده - قزوين امامزاده بيبي سكينه – سنقرآباد، قزوين امامزاده زرآباد - رودبار الموت امامزاده شاهزاده حسين - قزوين امامزاده سلطان قيس ( ويس ) - 16 كيلومتري قزوين ، روستاي نياب امامزاده عبدالله - روستاي فارسجين قزوين امامزاده كمال - روستاي ضياء آباد دودانگه قزوين امامزاده محمد طاهر - روستاي آوج قزوين امامزاده ولي - روستاي ضياء آباد دودانگه امامزاده سلطان سيد محمّد - خيابان مولوي قزوين امامزاده آينه خاتون - محله پنبه ريسه قزوين امامزاده علي - روستاي شكرناب قزوين امامزاده علياكبر - روستاي سگزآباد قزوين پيغمبريه - قزوين موزه عمارت كلاه فرنگي - قزوين ديدنيهاي شهرستان تاكستان نام محل چشمه يلهگنبد - قاقازان تاكستان چشمه آبگرم جاده تاكستان ، آوج - تاكستان قلعه دختر ( قزقلعه ) - 15 كيلومتري جاده زنجان، تاكستان حمام شاه عباس - تاكستان امامزاده صالح و امامزاده سليمان - روستاي نهاوند تاكستان امامزاده فضل الله - جاده ابهر تاكستان بقعه پير - جنب قبرستان تاكستان امامزاده زلان - 6 كيلومتري تاكستان ، روستاي نرجه
جمعه، اوت ۱۵، ۲۰۰۸
بازتاب خبر مدرک کردان دردنیای حیوانات
- شنیدی میگن مدرک کردان جعلیه ؟
- مدرک کردان جعلییییییه! مدرک کردان جعلییییه !پنجشنبه، اوت ۱۴، ۲۰۰۸
آیات شیطانی دوم در راه است: رمان پورنوگرافیک درباره پیامبر اسلام و همسرش به چاپ می رسد
کتاب "جواهر مدینه" اثر شری جونز روزنامه نگار آمریکایی که به زندگی عایشه همسر حضرت محمد(ص) و عشق پیامبر اسلام به وی می پردازد احتمالا دوباره باعث موج اعتراضات مسلمانان خواهد شد. به دلیل ترس از واکنشهای جهانی، چاپ این کتاب به تأخیر افتاده است.
به گزارش وبلاگ ترجمه اخبار ترکیه به نقل از گازته وطن، انتشارات معروف راندوم هاوس آمریکا به دلیل ترس از واکنشها، انتشار این کتاب را که به آغاز ازدواج حضرت محمد با عایشه تا زمان مرگ پیامبر اسلام می پردازد و به کتاب آیات شیطانی دوم مشهور شده است به تأخیر انداخت. کتاب درباره مسائل خصوصی زندگی حضرت محمد و عایشه است.
انتشارات مزبور که برای این کتاب مبلغ یکصد هزار دلار به جونز پرداخته است نسخه ای از این کتاب را پیش از انتشار برای دنیس اسپلبرگ پروفسور اسلام شناس دانشگاه تکزاس فرستاد. کتاب قرار بود سه شنبه جاری به چاپ برسد.
دنیس اسپلبرگ که به نقد کتاب پرداخته است انرا یک اثر پورنوگرافیک نامیده است و اعلام کرده است احتمالا چاپ این کتاب واکنشهایی بسیار بیشتر از چاپ کاریکاتورهای توهین آمیز دانمارک و انتشار کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی پیدا کند.
اسپلبرگ با اشاره به اینکه بعد از چاپ کتاب ممکن است امنیت ملی آمریکا به دست مسلمانان معتقد، به خطر بیفتد توصیه عدم انتشار کتاب را کرده است. انتشارات راندوم هاوس نیز به دلیل ترس از عکس العمل جهان اسلام انتشار کتاب را معوق نمود.
شری جونز، نویسنده کتاب نیز گفته است: محمد و عایشه یک عشق فوق العاده نسبت به یکدیگر داشته اند. خواهان حق صحبت به دیگر زنان محمد بودم.
پیش از این نیز فتوای قتل سلمان رشدی نویسنده هندی الأصل به دلیل چاپ کتاب آیات شیطانی در سال 1988 در انگلستان، داده شده بود. این فتوا برای اولین بار توسط امام خمینی رهبر ایران صادر شد. سلمان رشدی که برای سرش 2.8 میلیون دلار جایزه تعیین شده است مجبور به زندگی تحت حفاظت شد ضمن آنکه مترجم ژاپنی این اثر نیز به قتل رسیده است.
کتاب "جواهر مدینه" اثر شری جونز روزنامه نگار آمریکایی که به زندگی عایشه همسر حضرت محمد(ص) و عشق پیامبر اسلام به وی می پردازد احتمالا دوباره باعث موج اعتراضات مسلمانان خواهد شد. به دلیل ترس از واکنشهای جهانی، چاپ این کتاب به تأخیر افتاده است.
به گزارش وبلاگ ترجمه اخبار ترکیه به نقل از گازته وطن، انتشارات معروف راندوم هاوس آمریکا به دلیل ترس از واکنشها، انتشار این کتاب را که به آغاز ازدواج حضرت محمد با عایشه تا زمان مرگ پیامبر اسلام می پردازد و به کتاب آیات شیطانی دوم مشهور شده است به تأخیر انداخت. کتاب درباره مسائل خصوصی زندگی حضرت محمد و عایشه است.
انتشارات مزبور که برای این کتاب مبلغ یکصد هزار دلار به جونز پرداخته است نسخه ای از این کتاب را پیش از انتشار برای دنیس اسپلبرگ پروفسور اسلام شناس دانشگاه تکزاس فرستاد. کتاب قرار بود سه شنبه جاری به چاپ برسد.
دنیس اسپلبرگ که به نقد کتاب پرداخته است انرا یک اثر پورنوگرافیک نامیده است و اعلام کرده است احتمالا چاپ این کتاب واکنشهایی بسیار بیشتر از چاپ کاریکاتورهای توهین آمیز دانمارک و انتشار کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی پیدا کند.
اسپلبرگ با اشاره به اینکه بعد از چاپ کتاب ممکن است امنیت ملی آمریکا به دست مسلمانان معتقد، به خطر بیفتد توصیه عدم انتشار کتاب را کرده است. انتشارات راندوم هاوس نیز به دلیل ترس از عکس العمل جهان اسلام انتشار کتاب را معوق نمود.
شری جونز، نویسنده کتاب نیز گفته است: محمد و عایشه یک عشق فوق العاده نسبت به یکدیگر داشته اند. خواهان حق صحبت به دیگر زنان محمد بودم.
پیش از این نیز فتوای قتل سلمان رشدی نویسنده هندی الأصل به دلیل چاپ کتاب آیات شیطانی در سال 1988 در انگلستان، داده شده بود. این فتوا برای اولین بار توسط امام خمینی رهبر ایران صادر شد. سلمان رشدی که برای سرش 2.8 میلیون دلار جایزه تعیین شده است مجبور به زندگی تحت حفاظت شد ضمن آنکه مترجم ژاپنی این اثر نیز به قتل رسیده است.
آقای شاهرودی و ویرانه اش
آقاي شاهرودي! «ویرانه» خود را سر و سامان دهید
يادتان كه هست؟! يادتان كه هست نطقهاي آتشين نيروهاي اصلاحطلب را. يادتان كه هست شعار پياده نظامهايشان را كه "هاشمي عراقي حيا كن مملكتو رها كن"؟! امروز تيتر يك روزنامههايشان فرمايشات جنابعالي بود. آن زمان از حضور شما و اصلاح ساختار قضائي ميهراسيدند و امروز از زيبايي كلام شما به وجد ميآيند
سلام آقاي شاهرودي يادتان كه هست؟! يادتان كه هست نطقهاي آتشين نيروهاي اصلاحطلب را. يادتان كه هست شعار پياده نظامهايشان را كه "هاشمي عراقي حيا كن مملكتو رها كن"؟! امروز تيتر يك روزنامههايشان فرمايشات جنابعالي بود. آن زمان از حضور شما و اصلاح ساختار قضائي ميهراسيدند و امروز از زيبايي كلام شما به وجد ميآيند و نميدانند محبتهاي شما را چگونه جبران كنند! "من يك ويرانه قضائي تحويل گرفتهام". اگر از سر بزرگواري فحشهائي را كه خوردهايد به ياد نميآوريد مطمئنم كه اين جمله خاطر مباركتان هست كه اگر نباشد ما فراموش نكردهايم! يادتان هست آن روزهاي اول را؟! يادتان ميآيد كه از بريدن احكام زيادي زندان و اشتباه بودن آن سخن ميگفتيد؟! حرفهاي تكراري و ملالآور شما باز هم هر هفته تكرار ميشود. شش سال گذشت و هنوز بر اريكه رياست قضائيه كشور نشستهايد و از وضعيت ويرانه ميناليد. خندهدار نيست؟! در حاليكه شما با تمامي مقامات رده بالا قوه قضائيه سفر خارج تشريف برده بوديد تا مسائل جهان اسلام را حل و فصل بفرمائيد، مهلت تمديد قانون مجازات اسلامي براي چندمين بار تمام شد و قضات، حيران كه بر اساس كدام قانون بايد حكم صادر كنند! شش سال گذشت و شما حتي زحمت تدوين قوانين كشوري را هم به خود نداديد! اخبار مردميتان را مرور كنيد. 31 پرونده را بررسي ميفرمائيد و در 22 مورد (يعني بالاي 60 درصد) پيشنهاد عفو ميفرمائيد. 60درصد پرندههاي قضائي از نظر خود شما مشكلدار است. (البته تاكيد ميكنم از نظر شما!). آش آنقدر شور است كه عليرغم
وقتي سوال ميشد چند نفر به خاطر فساد اقتصادي افشا شدند و يا همچون اراذل و اوباش در شهر با آفتابه گردانده شدند، وقتي سوال ميشد …شما پاسخي نداشتيد تاكيد مقام معظم رهبري، به نمايندگان مجلس به بهانه دخالت در كار قاضي اجازه تحقيق و تفحص نميدهيد و وقتي نمايندگان خواستار رسيدگي به منابع مالي قوه قضائيه ميشوند، حتي آنها را به درون دفترتان هم راه نميدهند! (مصاحبه خانم آجرلو با نشريه دانشجويي خيزش) بله، حق داريد! هر كس جاي شما بود فرافكني ميكرد. بهترين دفاع حمله است. به جاي آنكه سر و ساماني به وضعيت ويرانهاي كه امروز نام ويرانه را هم به زحمت ميتوان بر آن نهاد، بپردازيد، در خصوص تغيير وزرا اظهار نظر كنيد. بحث، بايد عوض شود. بار اولتان نيست. در خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادي هم همين كار را كرديد. وقتي قوه عريض و طويل شما توان رسيدگي به يك پرونده را هم نداشت و متهمش در روز روشن از دست مامورين شما گريخت بايد هم حرفهاي شما تيتر يك روزنامه پولبگيران همان متهم شود. وقتي بحث مبارزه با مفاسد بود وقتي سوال ميشد كه زمينخواراني كه ـ ادعا ميكنيد زمينها را از پس گرفتهايد ـ چه كساني هستند و چه حكمي براي آنها صادر شده، وقتي سوال ميشد كه چرا دادگاه شما توان صدور حكم براي جزايري 25 ساله را ندارد، وقتي سوال ميشد چند نفر به خاطر فساد اقتصادي افشا شدند و يا همچون اراذل و اوباش در شهر با آفتابه گردانده شدند، وقتي سوال ميشد …شما پاسخي نداشتيد. پس آن شد كه شد. سخن از فرار سرمايه به ميان آمد كه بزرگترين فساد اقتصادي، فراري دادن سرمايهها با حرفهاي زائد است. بايد با ناامني اقتصادي مبارزه كرد و … و الحق كه شما در اين فرافكني موفق بوديد. بله! آقاي شاهرودي شما حق داريد. اما يك چيز را فراموش كردهايد. اين جنجالها روزي تمام ميشود و آنگاه بايد پاسخگو باشيد. تمام نميشود؟! ايرادي ندارد! آخرتي كه در كار است. با فرافكني ويرانه آباد نميشود و شما لااقل در آن دنيا پاسخ خواهيد داد كه با ويرانه چه كرديد و از حسن اعتماد مقام معظم رهبري چقدر استفاده كرديد.
يادتان كه هست؟! يادتان كه هست نطقهاي آتشين نيروهاي اصلاحطلب را. يادتان كه هست شعار پياده نظامهايشان را كه "هاشمي عراقي حيا كن مملكتو رها كن"؟! امروز تيتر يك روزنامههايشان فرمايشات جنابعالي بود. آن زمان از حضور شما و اصلاح ساختار قضائي ميهراسيدند و امروز از زيبايي كلام شما به وجد ميآيند
سلام آقاي شاهرودي يادتان كه هست؟! يادتان كه هست نطقهاي آتشين نيروهاي اصلاحطلب را. يادتان كه هست شعار پياده نظامهايشان را كه "هاشمي عراقي حيا كن مملكتو رها كن"؟! امروز تيتر يك روزنامههايشان فرمايشات جنابعالي بود. آن زمان از حضور شما و اصلاح ساختار قضائي ميهراسيدند و امروز از زيبايي كلام شما به وجد ميآيند و نميدانند محبتهاي شما را چگونه جبران كنند! "من يك ويرانه قضائي تحويل گرفتهام". اگر از سر بزرگواري فحشهائي را كه خوردهايد به ياد نميآوريد مطمئنم كه اين جمله خاطر مباركتان هست كه اگر نباشد ما فراموش نكردهايم! يادتان هست آن روزهاي اول را؟! يادتان ميآيد كه از بريدن احكام زيادي زندان و اشتباه بودن آن سخن ميگفتيد؟! حرفهاي تكراري و ملالآور شما باز هم هر هفته تكرار ميشود. شش سال گذشت و هنوز بر اريكه رياست قضائيه كشور نشستهايد و از وضعيت ويرانه ميناليد. خندهدار نيست؟! در حاليكه شما با تمامي مقامات رده بالا قوه قضائيه سفر خارج تشريف برده بوديد تا مسائل جهان اسلام را حل و فصل بفرمائيد، مهلت تمديد قانون مجازات اسلامي براي چندمين بار تمام شد و قضات، حيران كه بر اساس كدام قانون بايد حكم صادر كنند! شش سال گذشت و شما حتي زحمت تدوين قوانين كشوري را هم به خود نداديد! اخبار مردميتان را مرور كنيد. 31 پرونده را بررسي ميفرمائيد و در 22 مورد (يعني بالاي 60 درصد) پيشنهاد عفو ميفرمائيد. 60درصد پرندههاي قضائي از نظر خود شما مشكلدار است. (البته تاكيد ميكنم از نظر شما!). آش آنقدر شور است كه عليرغم
وقتي سوال ميشد چند نفر به خاطر فساد اقتصادي افشا شدند و يا همچون اراذل و اوباش در شهر با آفتابه گردانده شدند، وقتي سوال ميشد …شما پاسخي نداشتيد تاكيد مقام معظم رهبري، به نمايندگان مجلس به بهانه دخالت در كار قاضي اجازه تحقيق و تفحص نميدهيد و وقتي نمايندگان خواستار رسيدگي به منابع مالي قوه قضائيه ميشوند، حتي آنها را به درون دفترتان هم راه نميدهند! (مصاحبه خانم آجرلو با نشريه دانشجويي خيزش) بله، حق داريد! هر كس جاي شما بود فرافكني ميكرد. بهترين دفاع حمله است. به جاي آنكه سر و ساماني به وضعيت ويرانهاي كه امروز نام ويرانه را هم به زحمت ميتوان بر آن نهاد، بپردازيد، در خصوص تغيير وزرا اظهار نظر كنيد. بحث، بايد عوض شود. بار اولتان نيست. در خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادي هم همين كار را كرديد. وقتي قوه عريض و طويل شما توان رسيدگي به يك پرونده را هم نداشت و متهمش در روز روشن از دست مامورين شما گريخت بايد هم حرفهاي شما تيتر يك روزنامه پولبگيران همان متهم شود. وقتي بحث مبارزه با مفاسد بود وقتي سوال ميشد كه زمينخواراني كه ـ ادعا ميكنيد زمينها را از پس گرفتهايد ـ چه كساني هستند و چه حكمي براي آنها صادر شده، وقتي سوال ميشد كه چرا دادگاه شما توان صدور حكم براي جزايري 25 ساله را ندارد، وقتي سوال ميشد چند نفر به خاطر فساد اقتصادي افشا شدند و يا همچون اراذل و اوباش در شهر با آفتابه گردانده شدند، وقتي سوال ميشد …شما پاسخي نداشتيد. پس آن شد كه شد. سخن از فرار سرمايه به ميان آمد كه بزرگترين فساد اقتصادي، فراري دادن سرمايهها با حرفهاي زائد است. بايد با ناامني اقتصادي مبارزه كرد و … و الحق كه شما در اين فرافكني موفق بوديد. بله! آقاي شاهرودي شما حق داريد. اما يك چيز را فراموش كردهايد. اين جنجالها روزي تمام ميشود و آنگاه بايد پاسخگو باشيد. تمام نميشود؟! ايرادي ندارد! آخرتي كه در كار است. با فرافكني ويرانه آباد نميشود و شما لااقل در آن دنيا پاسخ خواهيد داد كه با ويرانه چه كرديد و از حسن اعتماد مقام معظم رهبري چقدر استفاده كرديد.
نقل شده ازتقویم تاریخ
سهشنبه، اوت ۱۲، ۲۰۰۸
طالع بيني از روي حرف اول اسم شما
طالع بيني انسانها و شناخت خصوصيات آنها از روي حرف اول اسم آنان!!!!توجه : در اين روش به دليل وجود نداشتن حروف "گ.پ.چ.ژ"بايد به جاي اين حروف معادل فارسي آنما را قرار دهيد .مثال : (ژچ گ)=ج (پ)=ب.
طالع بيني انسانها و شناخت خصوصيات آنها از روي حرف اول اسم آنان!!!!توجه : در اين روش به دليل وجود نداشتن حروف "گ.پ.چ.ژ"بايد به جاي اين حروف معادل فارسي آنما را قرار دهيد .مثال : (ژچ گ)=ج (پ)=ب.
الف: خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن ميانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم ميباشد و با همه کس زود صميمي ميشود ودر زندگي در جنگ و جدال و گفتگو به سر ميبرد و پيراهن سياه بر او نامبارک مي باشد و محنت بسيار مي کشد و هر چه را طلب کند زود بيابد و مريضي وي هميشه در باد قولنج گردن وپهلو مي باشد.
ب : فردي خوش قيافه و زيبا وبا محبت و رفيق باز و هميشه مغرور و جيب او خالي و قدر مال دنيا را نداند.
ج : فردي باشد زيبا و خوش اخلاق وبا محبت و او هميشه از مريضي شکم رنج ميبرد و اين مريضي هر چند وقت يکبار اشکار ميشود و دو وجه دارد يا سياه چهره و قوي استخوان يا سفيد پوست و بزرگ اندام و هميشه سرگردان واشفته مي باشد و از کار خود حيران است.
د: او فردي با ديانت و پر فکر وبشاش و زيبا چهره و جنگجو است و قدر مال دنيا را نمي داند و هميشه در حال ترقي مي باشد.
ه : او فردي است که هميشه اطرافيان را امر و نهي کند و زيبا چهره وتند خو و اتشي مزاج و طبع او گرم ميباشد.
و: فردي است که هميشه به ديگران کمک مي کند و گاهي مغرور ميشود و زبان بد پشت سر او باشد و ديگران بدي او را ميگويند.
ز: زيبا و خوش اخلاق و با محبت و خونگرم و در هر کاري مقرراتي است و در زندگي براي او سحري مي کنند و در زندگي شکست بزرگي مي خورد و هميشه از درد سر و زانو در عذاب ميباشد و نسبت به زندگي دلسرد مي گردد و حيران و سر گردان ميشود.
ت: او فردي است خوش جهره و خوش اخلاق کم خواب و هرگاه مرتکب گناه ميشود سريع توبه ميکند و اگر دل کسي را برنجاند بسيار نگران و در پي ان است که دلجويي کند و هميشه احساس تنهايي عجيبي در خود دارد.
ث: فردي است ثابت قدم و پر اراده و در هر کاري ثابت قدم مي باشد خوش اخلاق و پر عقل است و پيشاني او پهن ميباشد و در زندگي هرگز محتاج نخواهد شد.
ح: او فردي زيبا و خوش اخلاق و حق گو و کينه اي و حرف را در دل نگه دارد و هميشه در بحث و جدل وجنگ به سر ميبرد.
خ: فردي است زيبا چهره با چشماني درشت با محبت و مقرراتي و هر چه سعي ميکند رزقش بسيار شود موفق نمي شود و او فردي است عشقي و تنبل و کاهل در کارها و بايد اين کار را ترک کند تا در زندگي موفق و سر بلند شود.
ر: او فردي است خوش اخلاق ميانه رو و اتشي و هميشه اطرافيان در پشت سر او بد گويي کنند و او فردي است طمعکار و زيبا چهره وخوش گذران و اگر ايمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتي که بخواهد ميرسد و دست او هميشه از پول دنيا تهي است.
س : او فردي ميباشد پر استعداد و با ذوق و سليقه و هميشه بهترين اجناس را انتخاب مي کند و بسيار مغرور ومتکبر ميباشد و هر کاري که ميل داشت انجام ميدهد و با اطرافيان خود در نزاع و لجبازي بسر ميبرد فردي باشد اتشي مزاج و هميشه در چشم اهل واعيان پر هيبت به چشم ميايد.
ش: او فردي است مشفق ومهربان و جنگجو و عصباني و خونگرم و زبان او تلخ است و هر چه در دنيا به او ضرر برسد از دست و زبان خود ميخورد و اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ ميماند و بسيار لجباز است.
ص : فردي است حرف شنو و دهن بين و هرکس هر حرفي را با او در ميان بگذارد سريع باور ميکند نترس و خشن و خوش اخلاق و با محبت و هميشه در حال ترقي و فکر ميباشد.
ض : او فردي است خوش اخلاق و زيرک ودانا وکينه توز و هميشه نگراني خود را در ظاهر بروز نميدهد و پيشاني او پهن است و کمان ابرو دارد و در کارها بسيار دقيق ميباشد و هرگز ياد خدا را فراموش نمي کند و به دنبال هر کار زشتي توبه مي کند و فردي زرنگ است.
ط :او فردي است پاک و خوش اخلاق و عشقي و خوش گذران و خو نگرم و پيراهن سياه براو خوشايند نيست و دوستي بسيار ميکند.
ظ : او فردي است که ظاهر و باطنش يکي است و خشک ومقرراتي ميباشد و اطرافيان پشت سر او بد گويي کنند و قدر مال دنيا را نداند و در سينه و اعضا خالي دارد که نشان اقبال است و دنبال دوست رود و خواهان ان است که با دوستان تفريح کند.
ع : او فردي باشد بلند مرتبه و پر گذشت و خوش اخلاق و بخشنده و مقرراتي وخشک و او هرگز قدر مال دنيا را نميداند و در دوستي با ديگران پاينده و متعصب و در اول زندگي رنج بسيار کشد و قدر مال دنيا را نداند.
غ: زيبا چهره با گذشت و خشک و مقرراتي و احساس نا اميدي کند در فکر ميرود و به گذشته واينده خود مي انديشد دانا وعالم است و زندگي را با صلح وصداقت دوست دارد.
ف : او فردي است اتش مزاج و تند خو و جاهل و زيبا چهره و جنگ جو و خون گرم و نترس از ناحيه هر چند وقت يک بار مريض و رنج ميکشد و در زندگي چند بار شکست ميخورد ولي در اينده به مقام و منزلت خوبي ميرسد.
ق: فردي است قادر وتوانا و زيرک و دانا و در هر کاري نقشه بسيار ميکشد و موفق ميشود هم زيباست و هم خوش اخلاق و فردي است خوش گذران و قدر مال دنيا را نداند و گاه گاهي با ملايمت و يا خصومت برخورد ميکند.
ک: او فردي است زيبا وخوش اخلاق و زيرک و دانا و زيرک و خشک و مقرراتي و زبان او تلخ است و هميشه ديگران از زبان او در عذاب ميباشند با يک کلمه حرف ديگران را برنجاند و هميشه در حال ترقي و فعاليت باشد.
ل: فردي است زيبا چهره و خوش اخلاق و يکدنده و هميشه جدايي اختيار کند و غرور خاصي دارد قدر مال دنيا را نمي داند و هميشه متعصب اطرا فيان نزديک خود ميباشد.
م : خوش اخلاق و با محبت و خون گرم ونترس و هميشه اطرافيان پشت سرش بد گويي کنند و در روبرو از او تعريف و تمجيد کنند او فردي باشد خوش چهره و چشمان درشتي دارد و در کارهاي خود هميشه کاهلي دارد و زود عصباني ميشود و سريع خاموش ميشود عشقي ميباشد و در تمام کارها تقاضاي کمک کند.
ن: او فردي است زيبا و خوش اخلاق و کينه توز و دم دمي مزاج ميباشد گاهي اوقات بسيار خوب و گاهي اوقات بسيار بد و مقرراتي وخشک ميشود همچون قاضي ميباشد ودر حقوق خود وديگران به ميزان برخورد کند.
ي :او فردي است پر فکر وزيبا و با هر کس در افتد بر او غالب گردد دم دمي مزاج ميباشد و گاهي بسيار خوب و گاهي بسيار خشک و مقرراتي است او فردي است چهار شانه و از مريضي شکم گاه گاهي رنج ميبرد.
اشتراک در:
پیامها (Atom)




























