یکشنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۸۷









سعدی شاعر همجنسگرا
مهدی عقیلی

سعدي شاعر و نويسنده چيره دست سالها در مدارس اسلامي درس خوانده و حلال را از حرام مي شناسد فقيه جوان سال و مفتي ملت اصحاب نظر که همه قبيله اش عالمان دين بودند چگونه است که صبرش از روي نيک نيست و با اينکه مي داند شب شراب نيرزد به بامداد خمار باز هم يوسف خود را بدنيا و آخرت نمي فروشد ـ و مي گويدگر دنيا و آخرت بياريکاين هر دو بگير و دوست بگذارما يوسف خود نمي فروشيمتو سيم سياه خود نگه دارغزليات ص 224راستي چرا سعدي که شاعر توحيديه سرا و معلم اخلاق شعر فارسي به شمار مي رود و سالها بر منابر مساجد مسلمين خطبه خوانده و وعظ گفته بجاي يوسف نگفت زليخا و خود را از تهمت همجنسگرايي تبرئه نکرد مگر نه اينکه يوسف پسر زيباروي بلند آوازه تاريخ از قبيله پسران بوده است و راستي چرا قرآن يوسف را نمونه کامل جمال معرفي کرده است ـ و راستي چرا ذات احديت در ترغيب مؤمنين به بهشت جاوداني ـ مي گويد ـ و لدن مخلدون ـ (پسران جاوداني) يعني پسراني که پيوسته پسر مي مانندـ به نظر من سعدي شاعري است که رقت انساني و شفقت مسلماني هر د و را با هم داشته است گاهي متعبد و مولع ورع به مسجد کوفه در مي آيد و گاهي چنانکه افتد وداني با شاهد پسران سري و سري دارد ـسعدي بارها و بارها به همجنسگرايي خود اشاره دارد ـ و صريحاً عشق خود را از نمونه همجنسگرايي معرفي مي کند ـ ما در اين مقاله مي کوشيم که نمونه اي از اشعار و آثار سعدي را که در زمينه همجنسگرايي او و اجتماع پيرامون اوست بدست بدهيم.آثار سعدي از لحاظ تاريخ همجنسگرايي بسيار حائز اهميت است کما اينکه درباره حالات عاشقانه همجنسگرايي نيز مي تواند يکي از مهمترين مآخذ به شمار رود ـ چرا که ديوان غزليات سعدي خالصترين و بزرگترين مجموعه غزلي ادب شرق به شمار مي رود.1نيک مي دانيم که در جهان اسلام ـ اولين باري که آشكارا درباره همجنسگرايي به تبليغ پرداختند در عهد آغازين حکومت بني عباس نيمه دوم قرن دوم هجري بود.شعراي بزرگي چون ابو نواس ـ و البه بن الحباب ـ حسين بن الضحاک و خلفايي چون امين و مأمون از طرفداران همجنسگرايي بودند ـ و در ترويج آن مي کوشيدند اين تبليغها کم کم باعث شد که در دوره پانصد ساله عهد عباسي همجنسگرايي نه تنها در اقشار و طبقات مختلف نمايانگر شود بلکه سبب شد بصورت مکتبي روش مند شکل بگيرد ـ در اين دوره درباره همجنسگرايي نگاهي زيبا شناختي داشتند و لذت جنسي آن را برتر از جماع ناجنس مي دانستند مرد را به صورت و اندام در خلقت زيباتر مي دانستند و بر شکل و خلقت زنان خرده مي گرفتند ـ اين طرز تفکر آنقدر جامعه را تحت تأثير گذاشت که دختران مجبور شدند خود را به شکل مردان بيارايند اگر چه در اين کار راه به جايي نبردند و باز بر سر حال و روز خود برگشتند ـ2 کوتاه سخن که ما در مقالات اين کتاب به بررسي کامل وجوه همجنسگرايي شرق پرداخته ايم و نيازي به تکرار آن نيست ـ تنها چند نمونه شعر قرن دوم را ذکر مي کنيم و بعد شعر سعدي را در اين راستا مورد بررسي قرار مي دهيم ابو نواس مشهورترين شاعر همجنسگراي عرب با سعدي عقايد مشترکي دارد و سعدي نيز از او و همجنسگرايي اش اينگونه ياد مي کندهر که همچون بو نواس اندر لواطه نصب شداز غم نفقات و رنج کدخدايي بي غم استمرد صادق جز به گرد کون سيمين کي خزدبا که گويم مرد صادق خود در اين عالم کم استديوان قصايد مجالس الهزل ص27
ابو نواس در تبليغ همجنسگرايي خود مي گويد:غنيت عن الکواعب بالغلامو عن شرب المروق بالمدامعشقت لشقوتي رشاً ربيباًرخيم الدل مجنوح الکلامو هذا النعت لا نعتي فتاةاشبها لجهلي بالغلام
اتجعل من تحيض بکل شهرو ينبح جروها في کل عام4کمن القاه في سرا و جهراو اطمع منه في رد السلامديوان ابي نواس ص 572
با وجود پسران از دختران نارپستان و با شراب ناب از نوشيدن ته ماننده درد بي نيازم عاشق جواني زيبارو و شادابم شيرين لهجه و خوش حرکاتاين توصيف نه چون توصيف من از دختري است که او را از سر جهل به پسران تشبيه کنم آيا آن را که هر ماهه غرق در خون حيض مي شود و همه ساله توله هايش زوزه مي کشند با پسري که در نهان و آشکارا با من است و از او در جواب سلام طمع مي کنم برابر مي نهي.
يوسف بن الحجاج الصقيل الکوفي که از شعراي همجنسگراي عهد عباسي است مي گويد:احذر فديتک ما حييـت حبائل المتشکلاتفلهن يفلسن الفتيو کفي بهن مفلساتفدايت شوم تا زنده اي از زنان هر هفت کرده 5 حذر کن که آنها جوان را مفلس مي کنند و همين بس که آنها مفلس کنندگانندشاعري ديگر مي گويد:فديتک انما اخترناک عمداًلانک لا تحيض و لا تبيضفدايت شوم همانا ما تو را از روي عمد و ديده باز انتخاب کرده ايم چرا که تو چون مادينگان حيض نمي شوي و تخم نمي گذاري و بچه نمي آوريشاعر ديگري درباره دختري که خود را بصورت پسران آراسته بود مي سرايدلها زي الغلام و لم اقسهااليه و لم اقصر بالغلام
آن دختر را لباس پسران است من او را با پسران مقايسه نمي کنم و از شأن پسران نمي کاهم ـ- سعدي پيرو مکتب همجنسگرايي عهد عباسي سخت معتقد به جمال مردان است به چشم زيبابين سعدي پسري که لباس کهنه بتن دارد همچنان از دختران زيباتر است و پسران بي پيرايه از دختران گوي سبقت برده اند.خوش بود دلبستگي با دلبريماهرويي مهرباني مهتريامردي کو را پلاسي در بر استخوشتر است از دختري در چادريدختران را زر و زيور حاجت استتا بر انگيزند مهر شوهريخط زنگاري و خال مشکبودر نمي بايد به حسنش زيوريمجالس ص 13حاجت گوش و گردنت نيست بزر و زيورييا به خضاب و سرمه اي يا به عبير و عنبري6453 گيسوت عنبرينه گردن تمام بودمعشوق خوبروي چه محتاج زيور است54 تو بي زيور محلايي و بي رختمزکايي و بي زينت مزين357روي زيبا و جامه ديباعرق و عود و رنگ و بوي و هوساين همه زينت زنان باشدمرد را کير و خايه زينت بسمج ص9دو منظور موافق روي در همهمه کس دوست مي دارند و منهمهر آنچ اينرا بود آنرا مهياهر آنچ آنرا بود اين را مسلمرفيق حجره و گرمابه و کويبصحرا با هم و در خانه بر هم
گر اين صرفه نگه داري همه عمرنه دينارت زيان باشد نه درهم7
من اين پاکيزه رويان دوست دارمو گر دشمن شوندم اهل عالممج ص 9و10- سعدي در همجنسگرايي خود سخت پايبند است جمال برتر را مخصوص پسران مي داند معشوق او جواني است که اگر يوسف وار جمال از پرده بنمايد دختران را بازار حسن کاسد مي شود و آنها را آبرويي نمي ماند و همان بهتر که آنها را زنده در گور کنند.همه دانند که من سبزه خط دارم دوستنه چو ديگر حيوان سبزه صحرايي راغ17ملا متگوي بي حاصل ترنج از دست نشناسددر آن معرض که چو يوسف جمال از پرده بنماييغ404
دختران مصر را کاسد شود بازار حسنگر چو يوسف پرده بر دارد بدعوي روي توغ394دختران طبع را يعني سخن با اين جمالآبرويي نيست پيش روي آن زيبا پسرغ223
کس مثل تو خوبروي فرزندنشنيد که هيچ ما در آوردشايد که کنند زنده در گوردر عهد تو هر که دختر آوردغ133
- او همجنس را رفيق روز و شب مي داند که در عرصات مختلف حيات حاجت مرد را بر مي آورد.خوش بود عيش با شکر دهنيارغوان روي و ياسمين بدنيروز و شب همسراي و همدکاندر دکان مرد و در سراي زنيگاه بر هم نهاده دست ادبهمچو سرو ايستاده در چمنيگه چنان تنگ خفته در آغوشکه دو تن را بس است پيرهنيتخت زرين خسروان را نيستآن طراوت که پشت سيمتنيمن به بوسي رضا دهم هيهاتنادر است اين سخن ز مثل منيزخمه اي در ميان هر دو سرونبه که هفتاد بوسه بر دهنيسخن اين است ديگران را گويتا بگويند هر يکي سخنيمج ص14اي فتنه دلبران آفاقاي طيره لعبتان چينيبر پشت زمين مقابلت نيستهر گاه که روي بر زمينيهر گه که چو دوستان مخلصبر خاک نهي ز لطف بينيهر جور و جفا که بينم آنگاهنازت بکشم که نازنينيمج ص14
- شاعر صريحاً به پسران عشق مي ورزد و همواره ذکر جميل آنها را بر زبان دارد و با مظاهر جمال مخصوص به آنها همانند خط عذار (موي صورت) به تغزل مي پردازد.چنين پسر که تويي بر قعي فرو آويزو گر نه دل ببري پير پاي بر جا راغ4اي پسر دلربا اي قمر دلپذيراز همه باشد گريز از تو نباشد گزيرغ234بهرزه عمر من اندر سر هواي تو شدجفا ز حد بگذشت اي پسر چه مي خواهيغ527اي چون لب لعل تو شکر ني
بادام چون چشمت اي پسر ني8
غ541
اي به حسن توصنم چشم فلك ناديدهاي به مثل تو ولد مادر ايام عقيمغ 348
خوش مي رود اين پسر که برخاستسرويست که مي رود چنين راستابروش کان قتل عاقل
گيسوش کند عقل داناست
غ37
سعدي خط سبز دوست دارد
پيرامن خد ارغواني
غ500
همه دانند که من سبزه خط دارم دوست
نه چو ديگر حيوان سبزه صحرايي را
غ17
اي حسن خط از دفتر اخلاق تو بابي
شيريني از اوصاف تو حرفي ز کتابي
غ421
اي نقطه سياهي بالاي خط سبزش
خوش دانه اي و ليکن بس در کنار دامي
غ493جز خط دلآويز تو بر طرف بناگوش
سبزه نشنيدم که دمد بر گل سوري
غ470
هيچ شک مي نکنم کآهوي مشکين تتارشرم دارد ز تو مشکين خط آهو گردنغ377سر مي نهند پيش خطت عارفان پارسشعري مگر ز گفته سعدي نوشته ايغ420بعد از طلب تو در سرم نيستغير از تو بخاطر اندرم نيستاي کاش مرا نظر نبودي
چون خط تو در برابرم نيست
غ532
گنجي ست درج در عقيقين آن پسربالاي گنج حلقه زده مار بنگريدسنبل فشانده بر گل سوري نظر کنيد
عنبر فشانده گرد سمن زار بنگريد
غ221
خط مشکبوي و خالت متناسبند و گوييقلم غبار مي رفت و فرو چکيد خاليغ487- در غزل سعدي معشوق سراپا حسن و لطافت است اما با همه لطافتش داراي بازواني سطبر و تواناست جواني که قدرت سر پنجه اش دل و دين مي برد و ساعد سيمينش زورمند است و دلبري و دلآوري را توأمان دارد.ديدم همه دلبران آفاقهمچون تو دلآوري نديدم
پيداست که سر پنجه ما را نبود زوربا ساعد سيمين توانا که تو داري
نه آن سر پنجه دارد شوخ عيارکه با او بر توان آمد به بازو
من که با مويي بقوت بر نيايم اي عجببا يکي افتاده ام کو بگسلد زنجير را
هزار جهد بکردم که همعنان تو گردمتو پهلوان تر از آني که در کمند بيفتي
هر چه خواهي کن که ما را با تو روي جنگ نيستپنجه با زورآوران انداختن فرهنگ نيست
من با تو نه مرد پنجه بودمافکندم و مردي آزمودم
ديدم دل خاص و عام برديمن نيز دلآوري نمودم
گر سر برود فداي پايتمرگ آمدنيست دير و زودم
هر ک اين سردست و ساعدت بيندگر دل ندهد بپنجه بستاني
پنجه با ساعد سيمين چو نيندازي بهبا تواناي معربد نکني بازي به
گر آن ساعد که او دارد بدي با رستم دستانبيک ساعت بيفکندي اگر افراسيابستي
مرد راضي است که در پاي تو افتد چون گويتا بآن ساعد سيمينش ببازو بزني
با همه مهر و با منش کين استچه کنم حظ بخت من اين است
شايد اي نفس تا دگر نکنيپنجه با ساعدي که سيمين است
دردمند فراق سر ننهدمگر آنشب که گور بالين است
گريه گو بر هلاک من مکنيدکه نه اين نوبت نخستين است
سعديا تن به نيستي در دهچاره با سخت بازوان اين است- در شعر سعدي معشوق صفات مردانه دارد در زيبايي مانند رضوان نگهبان بهشت است حسن يوسفي دارد نفسش عيسوي و صاحب يد بيضاست مانند خضر آب حيات مي بخشد داراي حلق داودي است همچون خليل بازار بتان زيباروي را مي شکند سليمان زمان و خسرو خوبان است. در ادب شرق تشبيه معشوق به مردان اسطوره که انبياء گل سر سبد آنانند از بدو پيدايش غزل مذکر رواج داشته است ابونواس پيشواي همجنسگرايان تمدن اسلامي يکي از اولين شعرايي است که بدان پرداختهمرحبا من سمي اللــه و ادني مکانه تقريباو شبيه الذي تلبث في السجـن سنيناً و کان براً نجيبا
نمونه اشعار سعدي را ذکر مي کنيمملامتگوي بي حاصل ترنج از دست نشناسددر آن معرض که چون يوسف جمال از پرده بنماييدوست بدنيا و آخرت نتواندادصحبت يوسف به از دراهم معدود
يوسف شنيده اي که گرفتار چاه مانداين يوسفي است بر زنخ آورده چاه را
دگر بر وي بتم ديده بر نمي باشدخليل من همه بتهاي آذري بشکست
سحر سخنم در همه آفاق برفته استليکن چه زند بايد بيضا که تو داري
فتنه سامريش در دهن شورانگيزنفس عيسويش در لب شکر خا بود
مي حلال است کسي را که بود خانه بهشتخاصه از دست حريفي که برضوان ماند
من نظر باز گرفتن نتوانم همه عمراز من اي خسرو خوبان تو نظر باز مگير- نيک مي دانيم که در زبان فارسي افعال و ضماير بر جنسيت شخص دلالت نمي کند يعني فعل و ضمير مونث و مذکر در زبان فارسي يکي است در حالي که در بيشينه زبانهاي دنيا فعل و ضمير بر جنسيت دلالت مي کند اين امر مخصوصاً در زبان عربي بيشتر نمود دارد و تفاوت مذکر و مونث يکي از اصول صرف و نحو عربي به شمار مي رود مثلاً ابن فارس ابوالحسين احمد بن فارس لغوي و نحوي مشهور کتابي مشهور درباره اين موضوع نوشته است که موسوم به المذکر و المونث است9 ـ سعدي از جمله شعراي ايران است که قسمي از ديوانش مخصوص اشعار عربي اوست اين اشعار اگر چه سعدي را آنگونه که در زبان فارسي است همرديف شعراي بلند پايه عرب قرار نمي دهد اما بر چيره دستي او در عربي دلالت دارد10 تا آنجا که پاره اي از ابيات او در بلاد عرب به حکم مثل سائر در آمده است مثلاً اين بيت سعدي يکي از مشهورترين بيتهايي است که حتي عشاير دجله و فرات آن را بخوبي مي شناسند اگر چه ندانند اين شعر از سعدي است.فلا بد من حي الحبيب زيارةو ان شبکت دون الخيام رماحشيخ عبدالامير الفتلاوي شاعر شعبي سراي معاصر عراق که ابياتي از مشهورترين اشعار فصيح عربي را به لهجه محلي برگردانده است در ديوان خود اين شعر را نيز ذکر کرده است و به شعبي برگردانده است.11
فلابد من حي الحبيب زيارةو ان شبکت دون الخيام رماح
زفير القلب نال الچبد و صلهاذکره او طارت امن احشاي وصلهارد حي الحبيب ايکون وصلهو لو دون الخيام السمهريهديوان ص 64اين سخنداني و چيره دستي سعدي در لغت او را بهترين ملمع سراي شعراي ايران قرار داده است ملمع شعري است که به دو زبان عربي و فارسي سروده شده باشد و هرکس بخواهد در زبان فارسي بهترين ملمع را فرا ياد آورد ناچار بر سر غزل سعدي مي رود آنجا که مي گويد:سل المصانع رکباً تهيم في الفلواتتو قدر آب چه داني که در کنار فراتيملمعات سعدي را مي توان از نگاه همجنسگرايي مورد بررسي قرار داد در اين اشعار همه ضماير و افعال مذکر هستند و همجنسگرايي را در اين ابيات به وضوح مي توان مشاهده کرد.چو عندليب چه فريادها که مي دارمتو از غرور جواني هميشه در خوابي
احبتي امروني بترک ذکراهلقد اطعت و لکن حبه آبيالا يا ناعس الطرفين سکراًسل السهران عن طول الليالي
يکره المحبوب وصلي اشتهي عمانهييرسم المنظور قتلي ارتضي فيما امر
دختران طبع را يعني سخن با اين جمالآبرويي نيست پيش روي آن زيبا پسر
يا غريباً الحسن رفقاً للحبيبخون درويشان مريز اي محتشمسل المصانع رکباً تهيم في الفلواتتو قدر آب چه داني که در کنار فراتياگر چه دير بماندم اميد بر نگرفتممضي الزمان و قلبي يقول انک آتياخاف منک و ارجو و استغيث و ادنوکه هم کمند بلايي و هم کليد نجاتي- از ديگر نشانه هاي ادب همجنسگرايي شرق تغزل به پسران نظامي و لشکري است که در دوران شعر قديم رواج بسيار داشته است اين نمونه از شعر در دوره متوکل عباسي کم کم رايج شد و تأثير آن در شعر فارسي خصوصاً سبک خراساني و سبک عراقي بخوبي مشهود است ما از آنجا که در مقام خويش در اين باره سخن گفته ايم به تکرار آن نمي پردازيم.در پي اين پديده کاربرد اصطلاحات شمشير ابرو، کمان ابرو، تير نگاه، بت لشکري، سپاه مژه، کمند گيسو، خنجر مژگان، جوشن مو، تيغ ميان، تير مژه، سپر سينه، در غزل مذکر فراوان گشت ـدر شعر سعدي بسامد اينگونه اصطلاحات را به افزوني ميتوان ديد.با صاحب شمشير مبادت سر و کاريالا بسر خويشتنت کار نباشد
تاب و غا نياورد قوت هيچ صفدريگر تو بدين مشاهده حمله بري به لشکري
با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمنتو خود بچشم و ابرو بر هم زني سياهي
نظري بلشکري کن که هزار خون بريزيبه خلاف تيغ هندي که تو در نيام داري
جهد کردم که دل بکس ندهمچه توان کرد با دو ديده باز
محتسب در قفاي رندان استغافل از صوفيان شاهد باز
سپرت مي ببايد افکندناي که دل مي دهي بتير اندازچون کمان در بازو آرد سر و قد سيمتنآرزويم مي کند کآماج باشم تير راکمان سخت که داد آن لطيف بازو راکه تير غمزه تمام است صيد آهو را
توخود بجوشن و بر گستوان نئي محتاجکه روز معرکه بر تن زره کني مو را
حصار قلعه ياغي به منجنيق مدهببام قصر بيفکن کمند گيسو را
عشق و دوام عافيت مختلفتند سعدياهر که سفر نمي کند دل ندهد بلشکري- حماسه غزلعلاوه بر اين در عشق همجنسگرا عاشق با معشوقي سر و کار دارد که در خلقت همسرشت اوست به برز و بالا همانند اوست معشوق با او برابري دارد احساسات او چون احساسات اوست عاشق ِو معشوق هر دو از قبيله مردانند عشق داراي شکوه و جبروت مردانه است هوس ذليل و پست مادينگان در کار نيست عشقِ جگر خوار و شجاعت مردان روزگار است و اين است که در غزل مذکر سخن سخن سلحشوري است غزل را از حماسه و حماسه را از غزل باز نتوان شناخت آنچه هست اشتباک دو روح سترگ و برابر است عاشقان کشتگان معشوقند و هر که در اين راه پاي بر سر ننهد دستش بکنگره وصل نمي رسد.و يجرح احشايي بعين مريضهکمالان مس السيف و السيف قاطع12در شعر سعدي عشق و حماسه به شهود مشترک رسيده اند عجز عاشقانه و عشق مردانه است غزل خطاب عاشقانه دو مرد است که روبروي هم ايستاده اند و سخن مي پراکنند ـ مردِ عاشق و معشوقٍِ مردمن در وفا و عهد چنان کند نيستمکز دامن تو دست بدارم بتيغ تيزعاشقان کشتگان معشوقندبر نيايد ز کشتگان آوازبهر سلاح که خون مرا بخواهي ريختحلال کردمت الا بتيغ بيزاريسر از کمند تو سعدي بهيچ روي نپيچداسير خويش گرفتي بکش چنانکه تو دانيدست بجان نمي رسد تا بتو برفشانمشبر که توان نهاد دل تا ز تو واستانمشبهزار خون سعدي بحلند بندگانتتو بگوي تا بريزند و بگو که من نگفتمطاقت سر بريدنم باشداز حبيبم سر بريدن نيستدست بيچاره چون بجان نرسدچاره جز پيرهن دريدن نيستدست در خون عاشقان داريحاجت تيغ بر کشيدن نيستگر تيغ بر کشد که محبان همي زنماول کسي که لاف محبت زند منمچه کند کشته عشقت که نگويد غم دلتو مپندار که خون ريزي و پنهان ماندنه من از دست نگارين تو مجروحم و بسکه چو من کشته بشمشير غمت بسيارند
رمقي بيش نمانده است گرفتار غمت راچند مجروح داشت بکش تا برهانيزنهار نمي خواهم کز قتل امانم دهتا سيرترت بينم يک لحظه مداراييسر که نه در پاي عزيزان رودبار گرانيست کشيدن بدوشز آنچه در پاي عزيزان افکنندما سري داريم اگر داري سريدر پاي تو افتادن شايسته دمي باشدترک سر خود گفتن زيبا قدمي باشدزديدنت نتوانم که ديده بر دوزمو گر مقابله بينم که تير مي آيدمن از کمند تو اول چو وحش مي برميدمکنون که انس گرفتم بتيغ باز نگردمبساط عمر مرا گو فرو نورد زمانهکه من حکايت ديدار دوست در ننوردماي که بحسن قامتت سرو نديده ام سهيگر همه دشمني کني از همه دوستان بهيمبارزان جهان قلب دشمنان شکنندتو را چه شد که همه قلب دوستان شکنينزديک من آنست که هر جور و جفاييکز صاحب وجه حسن آيد حسن است آنسعدي سر سوداي تو دارد نه سر خويشهر جامه که عيار بپوشد کفن است آنگر من ز محبتت بميرمدامن بقيامتت بگيرماز دنيي و آخرت گزير استاز صحبت دوست ناگزيرميکروز کمان ابروانتميبوسم و گو بزن بتيرم- يکي از مشاکل مهم که همواره گريبان گير همجنسگرايان در جوامع مختلف و خصوصاً جوامع سنت گراي مسلمين بوده و هست تنگناي خانواده و اهل قرابت است اين بازداري خانواده باعث اشتباک هر چه بيشتر عاشق همجنسگرا و پدر و مادر معشوق است ـ اين موضوع از نگاه جامعه شناسي در جوامع سنتي همجنسگرا بسيار حائز اهميت است ـ در ادب همجنسگرايي شرق مقدار قابل توجهي از شعر شعرا به اين پديده اختصاص دارد که باعث مضمون آفريني هاي مختلف شده است.گاهي بر پدر ومادر معشوق آفرين گفته اند که اينچنين پسري زاييده و پرورده اند و گاهي از دخالت پدر و مادر و اهل قرابت شکوه سر داده اند ـآفرين خداي بر پدريکه تو پرورد و مادري که تو زاد
کس در نيامده ست بدين خوبي از دريديگر نياورد چو تو فرزند مادري
مانند تو خو بر وي فرزندنشنيد که هيچ ما در آورد
من نديدم براستي همه عمرگر تو ديدي به سرو بر قمرييا شنيدي که در وجود آمدآفتابي ز مادر و پدري
سرو نديده ام روان چون تو بهيچ کشوريمه نشنيده ام که زاد از پدري و مادري
چون در پسر موافقت و دلبري بودانديشه نيست گر پدر از وي بري بود
او گوهر است گو صدفش در جهان مباشدر يتيم را همه کس مشتري بودشاهد آنجا که رود حرمت و عزت بيندگر برانند به قهرش پدر و مادر خويش
پر طاووس در اوراق مصاحف ديدمگفتم اين منزلت از قدر تو مي بينم بيش
گفت خاموش که هر کس که جمالي داردهر کجا پاي نهد دست ندارندش پيشاين پديده در آثار همجنسگرايان ديگر اطوار نيز ديده مي شود.فرخي سيستاني:مادرش گفت پسر زايم سر و مه زادپس مرا اين گله و مشغله با مادر اوستحافظ:دل بدان رود گرامي چه کنم گر ندهممادر دهر نزايد پسري بهتر از اين
اي نازنين پسر تو چه مذهب گرفته ايکت خون ما حلال تر از شير مادراست
پيراهني که آيد از او بوي يوسفمترسم برادران غيورش قبا کنند
ـ ديگر شعرابهمراه پدر چون آمدي از خويشتن رفتمچه مي شد گر تو مانند مسيحا بي پدر بودي
يوسف اگر از پدر گريزدنزد همه کس عزيز باشد
پدرش گفت که با من ننشيند پسرشمردم از غصه خدا مرگ دهد بر پدرش
اين موضوع قابل توجه همجنسگرايان معاصر نيز بوده است ـ سعد الحلي خواننده مشهور همجنسگراي عراق سرزمين گلگمش در تغنيات همجنسگراي خود بدين موضوع پرداخته است ـ در ترانه مشهور
حبيب امک ما تقبل من احاچيکلعيونک اروحن فدوي يا هوايامي فدوي لامک
يعني فداي چشمانت شوم اي عشق من و مادرم به فداي مادرت که پيوسته ترا از صحبت من باز مي دارد.***- در زبان فارسي لفظ غلامباره را درباره فرد همجنسگرا بکار مي بردندـ در دنياي قديم غلامان در تکميل مکتب لواطه سهم بسزايي داشتند در زمان قديم غلامان زيباروي را به راحتي هرچه تمام تر از بازار مي خريدند و اين جوانان زيبا روي گوش بفرمان سهل الوصول ترين نوع همجنس به شمار مي رفتند و همجنسگرايان در كنار آنها عمر گرامي را به سر مي بردند و پرواضح است كه اين جوانان صاحب جمال كه رفيق هميشگي مرد درسفر و حضر به شمار مي رفتند با لطافت و جواني خود اشتياق و رغبت مرد همجنس را بر مي انگيختند.- اين نوجوانان حرف شنو و مطيع زيباروي كه همه تن در اختيار جواني ديگر قرار داشتند مورد علاقه و عشق فراوان قرار مي گرفتند كه شرح عشقبازي آنها به فراواني در كتب تاريخ آمده است. وجود اين نوجوانها كه از قيد و بند زن و فرزند و خانه و خانواده آزاد بودند در ترويج و نمايانگري مكتب لواطه درجامعة سنتگراي شرق بيشترين تاثير را داشته است.ـ اولين همجنسگراياني که تاريخ اسلام از آنها نامبرده است دو تن از غلامان طايفه بني مخزومند که با تحقيق درباره آنها و صاحبانشان به ابعاد همجنسگرايي در شبه جزيره مي توان پي برد بني مخزوم از قبيله قريش بودند و اشرافي ترين و ظريف ترين طايفه اين قبيله محسوب مي شدند و جوانان آنها به زيبايي و خوش پوشي شهرت داشتند.«هيت» به عنوان اولين همجنسگراي تاريخ اسلام غلام عبدالله بن مغيرة المخزومي است که رسول اسلام آن را به مدينه راه نداد همجنسگراي ديگري که تاريخ در آن دوران از او ياد مي کند «ماتع» است که او نيز از غلامان بوده است.وجود اين همجنسگرايان در ميان جوانان قبايل سرزمين حجاز که مرکز تمدن شبه جزيره قبل از اسلام به شمار مي رفته است ما را بيشتر به تاريخ اجتماعي همجنسگرايي آشنا مي کند ـ «هيت» و« ماتع» از زيباترين مردم حجاز بشمار مي رفتند که بعدها طويس مغني و دلال نيز به آن دو پيوستند از آنجا که ما درباره آنها توضيح کافي داده ايم آشنايي بيشتر را به بخشهاي ديگر کتاب ارجاع مي دهيم.غلامان همواره مورد تغزل شعرا بودند و نمونة اين تغزلها خصوصاً در عصر عباسي به فراواني ديده مي شود.13نزد عرب تغزل به زنان قبائل عرب جرم حساب مي شد تا چه رسد به تغزل به مرد عربي. 14 و جامعه آنروز اين گونه تغزل را بر نمي تافت ـ تغزل به مرد آزاده به ساحت او توهين محسوب مي شد و حرمت او را در اجتماع هتک مي کرد.در اين ميان شعراي همجنسگرا احساس کردند که مي توانند درباره غلامان هر چند نا عفيف غزل بسرايند و آن را در ترويج لواطه به کار گيرند ـ اين امر آنقدر رايج شد که عده اي از فقهاي همجنسگرا در حليت لواط با غلام مملوک فتوا دادند و مشهور شد کهو جائز و طي غلام امردللرجل مسافر المجردبهر حال شاد يا ناشاد غلامان جزء افراد جامعه آنروز به شمار مي رفتند و در شعر فارسي شعراي سبک خراساني مانند فرخي سيستاني و عنصري و منوچهري دامغاني و اميري معزي فراوان به تغزل غلامان پرداخته اند ـدر ديوان سعدي نيز نمونه هايي هر چند اندک از اينگونه تغزل ديده مي شود
کس از اين نمک ندارد که تو اي غلام داريدل ريش عاشقان را نمکي تمام داري
غلام کيست آن لعبت که ما راغلام خويش کرد و حلقه در گوش
غلام حلقه سيمين گوشوار توامکه پادشاه غلامان حلقه در گوشي- و از ياد نبريم كه کار و بار معشوق سعدي کار و بار مردان است ـ عربده جوست چوگان باز است سوار بر اسب مي شود به شکار مي رود عيار و همبازي مردان است شجاع و دلآور است و از اين قبيل امور که در جامعه شرق مخصوص مردان است.
هر آنکه با رخ منظور ما نظر داردبترک يار بگويد که يار عربده جوست
اي جان خردمندان گوي خم چوگانتبيرون نرود گويي کافتاد بميدانت
زهي سوار که صد دل بغمزه اي ببريهزار صيد بيک تاختن بيندازي
هر گه که بر من آن بت عيار بگذردصد کاروان زعالم اسرار بگذرد
مست شراب ناز و جواني و شاهديهر لحظه پيش مردم هشيار بگذرد
به راستي که نه همبازي تو من بودمتو شوخ ديده مگس بين که مي کند بازيبيم مات است در اين بازي بيهوده مراچکنم دست تو بردي که دغل باخته اي
نه آن سرپنجه دارد شوخ عيارکه با او بر توان آمد به بازو
با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمنتو خود بچشم و ابرو بر هم زني سپاهي
شاهدان ز اهل نظر روي فراهم نکشندبار درويش تحمل بکند مرد کريم
آفت مجلس و ميدان هلاک زن و مرديفتنه خانه و بازار و بلاي در و بامي-در غزل مذکر معشوق بر اثر شکوه و قدرت مذکر بودن بر سر عاشق حکم مي راند عاشق خويش را در برابر او مطيع و اسير مي داند و همه تن خود را در اختيار او قرار مي دهد.
همچون چنگم سر تسليم و ارادت در پيشتو به هر ضرب که خواهي بزن و بنوازم
مطيع راي توام گر دلم بخواهي سوختاسير حکم توام گرتنم بخواهي خست
بنده وار آمدم بزنهارتکه ندارم سلاح پيکارت
خدمتي لايق م از دست نيايد چه کنمسر نه چيزيست که در پاي عزيزان بازم
نه ها و نم که بنالم بکوفتن از يارچو ديگ بر سر آتش نشان که بنشينم
من از آنروز که در بند توام آزادمپادشاهم که بدست تو اسير افتادم
با خداوندگاري افتادمکش سر بنده پروريدن نيست
من بي مايه که باشم که خريدار تو باشمحيف باشد که تو يار من و من يار تو باشم
پر واضح است که در جامعه شرق مرد فقط در قبال مرد اينگونه اظهارات مي دارد از طرز سخن سعدي در غزليات معلوم مي شود که معشوق داراي شکوه مردانه است شکوهي که در جوامع شرق بيشتر و بيش نمايان است.- سعدي معشوق خود را آنگاه که در پرده هجران نهان نباشد بارها به پوشيدن روي نصيحت مي کند پر واضح است که در جامع زمان سعدي خطاب جز درباره معشوق همجنس او نمي تواند باشد که ناجنسان در آن روزگاران خود از نهانداشتگان و پردگيان بوده اند.
چنين پسر که تويي برقعي فرو آويزو گرنه دل ببري پير پاي بر جا را
گر برقعي فرو نگذاري بر اين جمالدر شهر هر که کشته شود در ضمان تست
مگر تو روي بپوشي و فتنه باز نشانيکه من قرار ندارم که ديده از تو بپوشمدوست دارم که بپوشي رخ همچون قمرتتا چو خورشيد نبينند به هر بام و درت
بارها گفته ام اين روي به هر کس ننمايتا تأمل نکند ديده هر بي بصرت
باز گويم نه که اين صورت و معني که تراستنتواند که ببيند مگر اهل نظرت
اگر تو روي نپوشي بدان لطافت و حسندگر نبيني در پارس پارسايي را
بامدادي تا به شب رويت بپوشتا بپوشاني جمال آفتاب- سعدي در همجنسگرايي خود صادقانه است ـ او چون صوفيان عشق را دستاويز عرفان نگرفته است که المجاز قنطرة الحقيقه.15 سعدي نه چون عرفا و صوفيه عشق نوخطان را پلي دانسته است که او را بخدا برساند و نه ذات احديت و خداي آسمانها را به طرف پلي نزول داده است ـ او در آثار صنع حيران است اما مدعي نيست که اين حيراني او را به بارگاه قدس احديت مي رساند ـ عشق ورزي و زهد را با هم خلط نکرده است حلال را از حرام مي شناسد ولي چه کند اي مسلمانان که از روي خوب شکيبش نمي باشد و اگر نظر بازي حرام باشد او بسي گناه دارد او ميل به خوبان را گناه مي داند و هر کس را که تو ببيني بسر خود ديني است.و ما ابراً نفسي و لا ازکيهاکه هر چه نقل کنند از بشر در امکان است
بعشق و مستي و رسواييم خوش است از آنکروا نباشد با عشق زهد ورزيدن
مرا شکيب نمي باشد اي مسلمانانز روي خوب لکم دينکم ولي ديني
کافر و کفر و مسلمان و نماز و من و عشقهر کسي را که تو بيني بسر خود ديني است
من اگر نظر حرامست بسي گناه دارمچکنم نمي توانم که نظر نگاه دارم
گر کند ميل به خوبان دل من عيب نکنکاين گناهيست که در شهر شما نيز کنند
سعديا دور نيکنا مي رفتنوبت عاشقي است يکچندي
عافيت مي بايدت چشم از نکو رويان بدوزعشق مي ورزي بساط نيکنامي در نوردـ او بر خلاف صوفيه که مدعي عشق عرفاني اند عشق ورزي خود را از نوع عرفاني نمي داند سعدي در بوستان بر اينگونه عقايد صوفيه خرده مي گيرد او در جواب آنان که مدعي اند نظر بازي آنها را به خدا مي رساند مي گويد چرا در آثار خلقت حيوانات به وجود خالق متعال پي نمي برند و چرا مطابق با نص قرآن به چگونگي خلقت شتر نظر نمي کنند که قرآن مي گويد افلا ينظرون الي الا بل کيف خلقتگروهي نشينند با خوش پسرکه ما پاکبازيم و صاحب نظر
زمن پرس فرسوده روزگارکه بر سفره حسرت خورد روزه دارنگارنده را خود همين نقش بود؟!که شوريده را دل بيغما ربود؟چرا طفل يکروزه ات دل نبرد!که در پيش دانا چه بالغ چه خردمحقق همان ببند اندر ابلکه در خوبرويان چين و چگل16سعدي در همجنسگرايي خود همچون عرفا و صوفيه ادعاي کشف و کرامات ندارد او خود در پي نظر بازي نيست عشق ناخواسته همچون قضاي آسماني فرود آمده و سراپاي وجودش را فرا گرفته است جهد مرد با قضاي آسماني بر نمي آيد و چاره درد عشق را با همه علم عاجز است معشوق او انساني است که دست در آغوش او دارد حسنش دائماً به يک قرار نمي ماند و او نيک مي داند که آنچه برقرار نيست دلبستگي را نشايد ولي چه کند که آنجا که قضا آيد اختيار نماند.گو همه شهرم نظر کنند و ببيننددست در آغوش يار کرده حمايل
داروي درد عشق را با همه علم عاجزمچاره کار عشق را با همه عقل جاهلم
عقل را با عشق خوبان طاقت سرپنجه نيستبا قضاي آسماني بر نيايد جهد مرد
حسن تو دائم بدين قرار نماندمست تو جاويد در خمار نمانداي گل خندان نو شکفته نگهدارخاطر بلبل که نوبهار نماندحسن دلآويز پنجه ايست نگارينتا بقيامت بر او نگار نماندسعدي بيچاره بي قرار چراييدر پي چيزي که برقرار نماندشيوه عشق اختيار اهل ادب نيستبل چو قضا آيد اختيار نماند- در پيش زمينه ذهني جوامع شرق واژه هاي پادشاه و سلطان و امير و خسرو مخصوص به مردان است و معشوق سعدي مردي است بشکوه که پادشاه ملاحت و خسرو خوبان و امير ملک حسن و سلطان کشور عشق است.گر دلي داري به دلبندي بدهضايع آن کشور که سلطانيش نيست
تو امير ملک حسني بحقيقت اي دريغااگر التفات بودي بگداي مستمندت
هرگز اين صورت کند صورتگرييا چنين شاهد بود در کشوري
صد هزارش دست خاطر در رکابپادشاهي مي رود با لشکري
خوبرويان جفا پيشه وفا نيز کنندبه کسان درد فرستند و دوا نيز کنند
پادشاهان ملاحت چو بنخجير روندصيد را پاي ببندند و رها نيز کنند
ترا چه غم که مرا در غمت نگيرد خوابتو پادشاه کجا ياد پاسبان آري
من نظر باز گرفتن نتوانم همه عمراز من اي خسرو خوبان تو نظر باز مگير
به چند سال نشايد گرفت ملکي راکه خسروان ملاحت بيک نظر گيرند
زين اميران ملاحت که تو بيني بر کسبشکايت نتوان رفت که خصم و حکمند17
عشق پوشيده بود و صبر نماندپرده برداشتم ز اسرارش
طاقت رفتنم نمي ماندچون نگه مي کنم برفتارش
کاش بيرون نيامدي سلطانتا نديدي گداي بازارش
سعديا روي دوست ناديدنبه که ديدن ميان اغيارش- سعدي در همجنسگرايي خود صادق است او به حقيقت عاشق جمال برتر است عشق به همجنس تهمتي نيست که بر او بسته اند اگر دنيا و آخرت را بياوري يوسف خود را نمي فروشد ـ معلم عشق او را شاعري آموخته است و او به راحتي هر چه بيشتر با پسران همجنسش عشق مي ورزد و از ملامت سرزنشگر پروايي ندارد. و اين شواهد را در غزليات پر شور و هيجان او به وضوح مي توان ديدخوش مي رود آن پسر که برخاستسرويست چنين که ميرود راست
ابروش کمان قتل عاشقگيسوش کمند عقل داناست
بالاي چنين اگر در اسلامگويند که هست زير و بالاست
اي آتش خرمن عزيزانبنشين که هزار فتنه برخاست
انگشت نماي خلق بودنزشتست و ليک با تو زيباست
بايد که سلامت تو باشدسهل است ملامتي که بر ماست
جان در قدم تو ريخت سعدياين منزلت از خداي مي خواست
اي مرهم ريش و مونس جانمچندين به مفارقت مرنجانم
اي راحت اندرون مجروحمجمعيت خاطر پريشانم
گويند بدار دستش از دامنتا دست بدارد از گريبانم
بالله که دل از تو باز نستانمگر در سر کار تو رود جانم
اي گلبن بوستان روحانيمشغول بکردي از گلستانم
زان روز که سر و قامت ديدماز ياد برفت سرو بستانم
گويند صبور باش از او سعديجورش بکشم که صبر نتوانم
اي کاش که جان در آستين بوديتا بر سر مونس دل افشانماي سرو حديقه معانيجاني و لطيفه جهاني
چشمان تو سحر اولينندتو فتنه آخر الزماني
روزي که تو از سفر بياييحاجت نبود به ارمغاني
گر صورت خويشتن ببينيحيران بجمال خود بماني
سعدي خط سبز دوست داردپيرامن خد ارغواني
گر صلح کني لطيف باشددر وقت بهار مهربانيهمچنين از باب پنجم گلستان به خوبي مشهود است که در جامعه اي که سعدي در آن ميزيسته است تا چه اندازه همجنسگرايي نمايان بوده است ـ از عالم و زاهد و دانشمند و سلطان و معلم و قاضي و تا افراد طبقات ديگر همه و همه همجنسگرا هستند ـ 18 و تنها عاشق زن گرا در تمام اين حکايات مجنون است 19سعدي در حکايت ليلي و مجنون جمال ليلي را بسخره مي گيرد و مي گويد جمال ليلي فقط از دريچه «چشم مجنون» زيباست و گرنه شخصي «سيه فام و لاغر اندام و حقير است» در مقابل معشوقان مرد در گلستان «نادر الحسن» و «شاهد پسر» در «غايت اعتدال و نهايت جمالند» خوش طبع و شيرين زبانند و «حلق داودي و رويي چون ماه تمام» دارند.همجنسگرايان نزد سعدي به «سبيل مودت» و «ديانت» منسوبند «بنابر حس بشريتـ باحسن بشره معاملت دارند» «به عشق مبتلا گشته اند» ملامت مي بينند و «ترک تصابي» نمي گويند گاهي چنان در بحر مودت غريقند كه مجال نفس ندارند وجان به حق تسليم ميكنند و گاهي معشوق را بخلوت مي برند «بانفسي طالب و شهوتي غالب» ـ همه آنها ـ عفيف و نا عفيف در حب و عشق صادقند «دل بر مجاهده مي نهند و چشم از مشاهده بر نمي گيرند.»معشوق نيز پسر موافق و دلبري است که چون درّ يتيم همه کس مشتري اوست گاه غلامي صاحب جمال وگاه پادشاه زاده اي با کمال ـ گاه شاگردي درس خوان و با ادب است و گاه نعلبند پسري فحاش ـ گاه پسرک نحوي ادب دوستي در جامع کاشغر و گاه شاهد پسري بي ادب که حرکاتش خلاف طبع است.بنابر آنچه از فحواي کلام سعدي در گلستان بر مي آيد او همجنسگرايي را قضيه شامل در همه اقشار و اقطار مي داند که مخصوص به مکان و زمان و فرد خاص نيست راهي براي مبارزه ندارد مگر اينکه فرد به سبيل ديانت و قوت پرهيزگاري طريق تقوي پيشه گيرد و گرنه عقوبت چاره کار نيست و باعث عبرت نمي شود پس بايد کسي طعنه بر عيب ديگران نزند که اين عيبي است که همگان حمال آنند.حكايتيكي را دل از دست رفته بود و ترك جان كرده و مطمح نظرش جايي خطرناك و مظنه هلاك نه لقمه‌اي كه مصور شدي كه به كام آيد يا مرغي كه به دام افتدچو در چشم شاهد نيايد زرتزر و خاك يكسان نمايد برتباري به نصيحتش گفتند از اين خيال محال تجنب كن كه خلقي هم بدين هوس كه تو داري اسيرند و پاي در زنجير بناليد و گفتدوستان گو نصيحتم مكنيدكه مرا ديده بر ارادت اوستجنگجويان به زور پنجه و كتفدشمنان را كشند و خوبان دوستشرط مودت نباشد به انديشه جان دل از مهر جانان بر گرفتنتو كه در بند خويشتن باشيعشق باز دروغ زن باشي
گر نشايد به دوست ره بردنشرط ياري‌ست در طلب مردن
گر دست رسيد كه آستينش گيرمورنه بروم بر آستانش ميرممتعلقان را كه نظر در كار او بود و شفقت به روزگار او پندش دادند و بندش نهادند و سودي نكرددردا كه طبيب صبر مي‌فرمايدوين نفس حريص را شكر مي‌بايد
آن شنيدي كه شاهدي به نهفتبا دل از دست رفته‌اي مي‌گفتتا تو را قدر خويشتن باشدپيش چشمت چه قدر من باشدآورده‌اند كه مر آن پادشه زاده كه مملوح نظر او بود خبر كردند كه جواني بر سر اين ميدان مداومت مي‌نمايد خوش طبع و شيرين زبان و سخن‌هاي لطيف مي‌گويد و نكته‌هاي بديع از او مي‌شنوند و چنين معلوم مي‌شود كه دل آشفته است و شوري در سر دارد پسر دانست كه دل آويخته اوست و اين گرد بلا انگيخته او مركب به جانب او راند چون ديد كه نزديك او عزم دارد بگريست و گفتآن كس كه مرا بكشت باز آمد پيشمانا كه دلش بسوخت بر كشته خويشچندان كه ملاطفت كرد و پرسيدش از كجايي و چه نامي و چه صنعت داني در قعر بحر مودت چنان غريق بود كه مجال نفس نداشتاگر خود هفت سبع از بر بخوانيچو آشفتي ا ب ت ندانيگفتا سخني با من چرا نگويي كه هم از حلقه درويشانم بل كه حلقه به گوش ايشانم آن گه به قوت استيناس محبوب از ميان تلاطم امواجمحبت سر بر آورد و گفتعجب است با وجودت كه وجود من بماندتو به گفتن اندر آيي و مرا سخن بمانداين بگفت و نعره اي زد و جان به حق تسليم كردعجب از كشته نباشد به در خيمه دوستعجب از زنده كه چون جان به درآورد سليم
حكايتسالي محمد خوارزمشاه رحمه الله عليه با ختا براي مصلحتي صلح اختيار كرد به جامع كاشغر درآمدم پسري ديدم نحوي به غايت اعتدال و نهايت جمال چنان كه در امثال او گويندمعلمت همه شوخي و دلبري آموختجفا و ناز و عتاب و ستمگري آموختمن آدمي به چنين شكل و خوي و قد و روشنديده‌ام مگر اين شيوه از پري آموختمقدمه نحو زمخشري در دست داشت و همي خواند ضرب زيد عمروا و كان المتعدي عمرواگفتم اي پسر خوارزم و ختا صلح كردند و زيد و عمرو را همچنان خصومت باقي است بخنديد و مولدم پرسيد گفتم خاك شيراز گفت از سخنان سعدي چه داري گفتمبليت بنحوي يصول مغاضباعلي كزيد في مقابله العمروعلي جر ذيل ليس يرفع راسهو هل يستقيم الرفع من عامل الجرلختي به انديشه فرو رفت و گفت غالب اشعار او در اين زمين به زبان پارسي‌ست اگر بگويي به فهم نزديكتر باشد كلم الناس علي قدر عقولهم گفتم.طبع تو را تا هوس نحو كردصورت صبر از دل ما محو كرداي دل عشاق به دام تو صيدما به تو مشغول و تو با عمرو و زيدبامدادان كه عزم سفر مصمم شد گفته بودندش كه فلان سعدي‌ست دوان آمد و تلطف كرد و تاسف خورد كه چندين مدت چرا نگفتي منم تا شكر قدوم بزرگان را ميان به خدمت ببستمي گفتم با وجودت ز من آواز نيايد كه منم گفتا چه شود گر در اين خطه چندي برآسايي تا به خدمت مستفيد گرديم گفتم نتوانم به حكم اين حكايتبزرگي ديدم اندر كوهساريقناعت كرده از دنيا به غاريچرا گفتم به شهر اندر نياييكه باري‌بندي از دل برگشاييبگفت آن جا پريرويان نغزندچو گل بسيار شد پيلان بلغزنداين بگفتم و بوسه بر سر و روي يكديگر داديم و وداع كرديمبوسه دادن به سوي دوست چه سودهم در اين لحظه كردنش بدرودسيب گويي وداع بستان كردروي از اين نيمه سرخ و زان سو زردان لم امت يوم الوداع تاسفالاتحسبوني في الموده منصفاحكايتقاضي همدان را حكايت كنند كه با نعلبند پسري سرخوش بود و نعل دلش در آتش روزگاري در طلبش متلهف بود و پويان و مترصد و جويان و بر حسب واقعه گوياندر چشم من آمد آن سهي سرو بلندبربود دلم ز دست و در پاي فكنداين ديده شوخ مي‌كشد دل به كمندخواهي كه به كس دل ندهي ديده ببندشنيدم كه در گذري پيش قاضي آمد برخي از اين معامله به سمعش رسيده و زايدالوصف رنجيده دشنام بي تحاشي داد و سقط گفت و سنگ برداشت و هيچ از بي‌حرمتي نگذاشت قاضي يك را گفت از علماي معتبر كه هم عنان او بود.آن شاهدي و خشم گرفتن بينشو آن عقده بر ابروي ترش شيرينشدر بلاد عرب گويند ضرب الحبيب زبيباز دست تو مشت بر دهان خوردنخوش‌تر كه به دست خويش نان خوردنهمانا كز وقاحت او بوي سماحت همي آيدانگور نو آورده ترش طعم بودروزي دو سه صبر كن كه شيرين گردداين بگفت و به مسند قضا باز آمد تني چند از بزرگان عدول در مجلس حكم او بودندي زمين خدمت ببوسيدند كه به اجازت سخني بگوييم اگرچه ترك ادب است و بزرگان گفته‌اندنه در هر سخن بحث كردن رواستخطا بر بزرگان گرفتن خطاستالا به حكم آن كه سوابق انعام خداوندي ملازم روزگار بندگان است مصلحتي كه بينند و اعلام نكنند نوعي از خيانت باشد طريق صواب آن است كه با اين پسرگرد طمع نگردي و فرش ولع در نوردي كه منصب قضا پايگاهي منيع است تا به گناهي شنيع ملوث نگرداني و حريف اين است كه ديدي و حديث اين كه شنيدييكي كرده بي‌آبرويي بسيچه غم دارد از آبروي كسيبسا نام نيكوي پنجاه سالكه يك نام زشتش كند پايمال
قاضي را نصيحت ياران يكدل پسند آمد و بر حسن راي قوم آفرين خواند و گفت نظر عزيزان در مصلحت حال من عين صواب است و مسئله بي‌جواب وليكنملامت كن مرا چندان كه خواهيكه نتوان شستن از زنگي سياهياز ياد تو غافل نتوان كرد به هيچمسر كوفته مارم نتوانم كه نپيچماين بگفت و كسان را به تفحس حال وي برانگيخت و نعمت بي‌كران بريخت و گفته‌اند هر كه را زر در ترازوست زور در بازوست و آن كه بر دينار دسترس ندارد در همه دنيا كس ندارد.هر كه زر ديد سر فرو آوردور ترازوي آهنين دوش استفي الجمله شبي خلوتي ميسر شد و هم در آن شب شحنه را خبر شد قاضي همه شب شراب در سرو شباب دربر از تنعم نخفتي و به ترنم گفتيامشب مگر به وقت نمي‌خواند اين خروسعشاق بس نكرده هنوز از كنار و بوسيكدم كه دوست فتنه خفته است زينهاربيدار باش تا نرود عمر بر فسوستا نشنوي ز مسجد آدينه بانگ صبحيا از در سراي اتابك غريو كوسلب بر لبي چو چشم خروس ابلهي بودبرداشتن به گفتن بيهوده خروسقاضي در اين حالت كه يكي از متعلقان درآمد و گفت چه نشستي خيز و تا پاي داري گريز كه حسودان بر تو دقي گرفته‌اند بل كه حقيگفته تا مگر آتش فتنه كه هنوز اندك است به آب تدبيري فرو نشانيم مبادا كه فردا چو بالا گيرد عالمي فراگيرد قاضي متبسم در او نظر كرد و گفتپنجه در صيد برده ضيغم راچه تفاوت كند كه سگ لايدروي در روي دوست كن بگذارتا عدو پشت دست مي‌خايدملك را هم در آن شب آگهي دادند كه در ملك تو چنين منكري حادث شده است1 – منظور صرف غزل عاشقانه و غزل محض است . به حقيقت غزل سعدي محرك ترين مجموعه غزل شرق به شمار مي رود . مرحوم محمدعلي فروغي در مقدمه كليات سعدي براين عقيده است كه مغازلات سعدي رانبايد دراختيار جوانها گذاشت .2 – اكنون نيز نوع ديگري از اين دست درجوامع عرب ديده مي شود كه بعضي خود را به شكل جنس مخالف درمي آورند و به جنس ثالث مشهورند .البته درجوامع سنتگراي عرب كمتر و درشام و مصر بيشتر است .3 – هرگاه ابي نواس به جاي كلمه غنيت (بي نياز شدم ) گفته بود . رضيت (خرسند شدم ) و زن شعر درست بود و ازلحاظ معني نيز چندان اشكالي نداشت اما او كه در همجنس گرايي خود استوار است نمي گويد « رضيت » از زنان به مردان راضي شدم مي گويد غنيت يعني بي نياز شدم و به توانگري رسيدم كه تفاوت آن براهل نظر پوشيده نيست . گويي از خرابه اي نابسامان به گنجي شايگان راه برده باشد .مصعب كاتب از ديگر همجنس گرايان عهد عباسي درباره پسران دير زعفران كه يكي از ديرهاي مشهور عهد عباسي است مي گويد :و غزلان مرا تعها فؤاديشجاني منهم ما قد شجانيرضيت بهم من الدنيا نصيباغنيت بهم عن البيض الغوانيآهواني كه چراگاه آنها مرتع دل من است از دست آنها مي كشم آنچه مي كشماز تمامي نصيب دنيا به آنان خرسندم و با وجودشان از زنان سپيداندام بلندبالا بي نيازم4 – شعرا و همجنس گرايان عهد عباسي پيوسته حيض و زاييدن را بر زنان خرده مي گرفتند و همجنسان خود را بر مادينگان برتري مي نهادند . جاحظ در رساله مفاخره الجواري و الغلمان بدين نكات اشاره دارد .5-هرهفت كرده = هفت قلم آرايش كرده – قصد من برترجمه و توضيح كلمات متن نبود اما از شعر خاقاني نمي توانستم كه بگذرم گو اينكه تنها دختري كه شعرا به تغزل آن دل خوش كرده اند دختر رز بوده است اينچنين مي گويد خاقاني :هرهفت كرده دختر رز را به مجلس آرتا هفت پرده خرد ما برافكندسعدي مي‌گويدمن آن نيم كه حلال از حرام نشناسمشراب با تو حلال است و آب بي تو حراماز شعر بسيار فخيم خاقاني و سعدي كه بگذريم اين چند شعر نيز درباره شراب مليح و لطيف استگويند اگر كه باده حرام است و مي گناهمشنو كه اين حديث به ما نيز گفته‌اندترسيده‌اند فتنه بخيزد ز حرف راستزان رو دروغ مصلحت آميز گفته‌اندگفتا طبيب كز اثر خوردن شرابپيدا شود درون بدن درد كليويچهل سال خورده‌ايم و نديديم اين مرضاين ما و مي فروش خيابان مولوي6 – شايد گروهي شاهد آوردن اين چنين ابياتي را محققانه ندانند . اما پرواضح است كه شاعر دراين گونه ابيات روي با معشوق مذكر دارد وانگهي شعر سعدي نيز به حكم يفسربعضه بعضه يكي مترجم ديگري است و آنكس ز ديار آشنايي ست داند كه متاع ما كجايي ست .7– نزد شعرا زنان به زر دوستي و خرج تراشي مشهورند . علاوه براين در جوامع اسلامي مرد در قبال زن محكوم به خرج عروسي و پرداخت نفقه و مهر است . زنان بازاري نيز اجرت تن خويش مي طلبند ولي درنزد همجنس گرايان اين شيوه معمول نبوده . شعرا بي طمعي پسران و صرفه همجنس گرايي را در مضامين شعر خود ذكر كرده اند . اين مضمونها در دواوين شعرا از نگاه جامعه شناختي نيز درخور بررسي است كه دراين مقال مجال آن نيست . شاعري مي گويد ( به گمانم عهد صفوي ) :آن كيست كه خاطر مرا شاد كنداين گردنم از بند غم آزاد كنديا خرج عروسيم به گردن گيرديا آنكه مرا به خويش داماد كند8 – بيت از ترجيع بند عاشقانه سعدي است . اين ترجيع بند عاشقانه در توصيف حالات عشق بي نظير است و البته بعد همجنس گرايي آن در سرتاسر شعر مشهود است . يكي از بي سليقگان اين شعر را با ترجيع بند خواجوي كرماني مقايسه كرده و تيرش به خطا نشسته است چرا كه حب و بغض دراثر او نمايان است .9 – المذكر و المونث لابي الحسين احمدبن فارس – قاهره (1969 م ) به تصحيح رمضان عبدالتواب10- اصولاً زمان سعدي زمان بالندگي شعر عربي نيست و شايد اگر سعدي در دوران متنبي بود در شعر عربي نيز بزرگ شعر به شمار مي رفت .11 – ديوان فاكهة القلوب لشيخ عبدالاميرالفتلاوي طبع بمطبعة دارالنشر والتأليف لصاحبها شيخ العراقين آل كاشف الغطاء سنه 1363هجري 1945 م ص 64 .12- شعر از ابن معتز است13 – در وصف و تغزل غلامان اشعار فراوان سروده شده است اما دراين ميان شعر ابوالعشاير خالي از لطف نيست . يكي از اهل ادب روايت كرده است كه ابوالعشاير را در بستر بيماري عيادت كردم به او گفتم : امير را چه علتي طاري گشته است ؟ اشاره كرد به غلامي كه ايستاده بود و گويا از غلامان بهشت بود كه رضوان از او غفلت كرده و به دنيا گريخته و گفت :اسقم هذا الغلام جسميبما بعينيه من سقامفتور عينيه من دلالاهدي فتوراً الي عظاميوامتزجت روحه بروحيتمازج الماء باالمدام14-مثلا همين كه عبدالرحمن بن حسان بن ثابت الانصاري خواست بني اميه را هجو كند در قصيده‌اي نسبت به رملة دختر معاويه به تغزل پرداخت.15 – صوفيه كه پيوسته مدعي طريقت بوده اند در همجنس گرايي خود نيز احاديثي چند جعل و تحريف كرده اند . مانند الله جميل و يحب الجمال . ان الله خلق آدم علي صورته . من عشق و عف و كتم و مات .... و غيره .كساني كه به علوم حديث آشنايي دارند نيك مي دانند كه اين احاديث از جعل و تحريف مصون نبوده اند و من مي خواستم راويان اين احاديث موضوع را جرح كنم اما به دليل عدم مجال از اين امر روي برتافتم . براي اطلاع بيشتر نگاه كنيد به مجله آشنا سال 1376ه ش رقم 34 ص 26 مقاله مهدي دشتي – نمي از يميغلامباره اي غلامي را به خانه برد غلام تن به آرزوي او نداد و در بيرون آمدن به گريبان او چسبيد كه اجرت من بده وستيز برخاست در اين اثنا كسي از آنجابگذشت ماجرا بدو نمودند و او را حكم كردن خواستند گفت پدرم از جدم و جدم از مزني واو از شافعي روايت كرد كه چون در خلوت در بسته شود و پرده فرو هشته مهر واجب گردد پس تو را بهاي لواط شمردن لازم آيد غلامباره دو درهم به غلام داد وبه حكم گفت ولله جز تو قوادي كه به مذهب شافعي و با سند متصل قيادت كند نديدم16 - سعدي دراين داستان به كتاب تلبيس ابليس نظرداشته است . سعدي درآثار خود به نام دوتن از استادان خود اشاره كرده است . ابن الجوزي و سهروردي . اين هردو از مخالفين عشق صوفيانه وغيرآن بوده اند . ابن الجوزي كتاب ديگري به نام ذم الهوي (مذمت عشق ) دارد كه درآن با نگاهي ديني به شرح حالات عشق و عواقب آن ( جنايت - انتحار – بي ديني ) پرداخته است . ابن قيم الجوزيه نيز كتابي به نام مصايد الشيطان دارد كه درآن كتاب به تلبيس ابليس ابن جوزي نظر داشته و به شرح بيماريهاي قلب از نگاه ديني پرداخته است . اصولاً هم ابن الجوزي و هم ابن قيم الجوزيه كه هردو از بزرگان علماي حنابله ( تقريبا توحيد گراترين مذهب اسلامي ) به شمار مي روند نسبت به عشق نظر مثبتي ندارند . اين دو درآثار خود خصوصاً به صوفيه و ادعاي عاشقيشان انتقادات شديدي دارند و عشق به مخلوق را خلاف توحيد مي دانند به هرحال كتاب مصائدالشيطان ابن قيم اثري ارزنده و درنوع خود بي نظيراست و سعدي كه طبق قرائن و شواهد موجود پيرو مذهب حنبلي است نسبت به تعليمات اين مذهب بي تأثير نيست و اگرچه خود به دام عشق گرفتار آمده است اما با عقيده صوفيه در تقدس همجنس گرايي مخالف است . البته من سعدي را در كتاب ديگرم شيعه معرفي كرده بودم به قول ابن الصرصريحنبلي رافضي اشعريهذه احد العبرناگفته نماند كه ابن الجوزي نيز دركتاب تلبيس ابليس از كتاب مصارع العشاق بي خبر نبوده است خصوصاً درحكاياتي كه از ابي حمزه صوفي روايت مي كند .17- متنبي گويد :يا اعدل الناس الا في معاملتيفيك الخصام و انت الخصم والحكم18-همجنس گرايي درجامعه زمان سعدي بسيار نمايان بوده است . سلطان جلال الدين خوارزمشاه واپسين پادشاه سلسله خوارزمشاهي كه شرح دلاوريهاي او در تواريخ مسطور است عاشق جواني از بندگان خود به نام قلج بود . به گفته ابن اثير قلج سخت مورد علاقه و محبت جلال الدين خوارزمشاه بود و همينكه مرد جلال الدين ازمرگ او دستخوش اندوهي بس شديد شد و چنان زاري و بي تابي نمود كه حدي برآن تصور نشود . ازهيچ ماتم ديده اي چنان جزع و فزعي ديده و شنيده نشده و مجنون درغم ليلي چنان نكرده است . مرگ او درمحلي به فاصله چندفرسنگي تبريز روي داد . جلال الدين او را به خاك نسپرد و هركجا مي رفت جنازه او را همراه خود مي برد و براو مي گريست . ابن واصل دراين باره پس از ذكر حكايت مي گويد اين واقعه ازشگفت ترين چيزهايي است كه خبرش از چندمنبع به من رسيده و خود به علم اجمالي درآن شك ندارم .ابن اثير – الكامل – ج 12 ص 496ابن واصل جمال الدين محمدبن سالم – مفرج الكروب به تحقيق حسنين محمدربيع مكتبه دارالكتب (1972 م ) مصر ج 4 – ص 318 – 319نظاميه بغداد مدرسه پرآوازه جهان اسلام نيز كه سعدي درآن درس خوانده است از فضاي هم جنس گرايي خالي نبود و به طوري كه تاريخ نويسان ( هندوشاه نخجواني – حبيب السير و غيره ) ياد كرده اند خليفه الناصرلدين الله كه زيباروي بود جامه موصليانه بپوشيد و به مدرسه رفت و طلاب همجنس گراي نظاميه به صحبت با او درآميختند واگر كسي تاريخ همجنس گرايي را درقرن هفتم هجري مورد تحقيق قرار بدهد به نكات بسياري دراين زمينه دست پيدا خواهد كرد .19- سعدي در باب پنجم يك جاي ديگر از زنان نيز نام برده كه مربوط به زناشويي و امور متداول است سعدي بيشتر حكايات زنان را در باب ششم باب ضعف و پيري آورده است.

شنبه، شهریور ۰۲، ۱۳۸۷

کجاست امروز تا دوباره بگرید امیرکبیر!
سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود. هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند.روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند.امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.

جمعه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۷

يك آرايشگر پناهنده در ايران به اولين مدال المپيك افغانستان رسيد
خبرگزاري فارس: تكواندوكار افغانستاني كه به عنوان پناهنده در ايران اقامت داشت، اولين مدال المپيك را براي كشورش به دست آورد. به گزارش خبرگزاري فارس و به نقل از استار تلگرام، در مسابقات المپيك 2008 چين سرانجام افغانستان موفق شد در رشته تكواندو صاحب يك مدال برنز شود تا اولين مدال تاريخ المپيك براي اين كشور به دست آيد.
روح ا... نيكپاي، جوان 21 ساله كه به عنوان پناهنده در ايران اقامت داشته و در حرفه آرايشگري مشغول به كار بود، در اين دوره از مسابقات موفق شد با كسب يك مدال برنز دل مردم افغانستان را شاد كند تا براي چند روزي حال و هواي هموطنانش از تروريست، مواد مخدر و جنگ به دور باشد.
نيكپاي درباره موفقيتش در المپيك 2008 پكن اظهار داشت: اين مدال براي من نيست، بلكه به به مردم كشورم تعلق دارد.
حامد كرزاي،‌ رئيس جمهور افغانستان پس از موفقيت فعلي به نيكپاي قول داده كه براي بازگشت وي از ايران يك خانه به وي اهدا خواهد كرد تا بتواند در كنار خانواده اش به فعاليت و زندگي روزمره ادامه دهد.
ناگفته های المپیک
(1)
بازیهای المپیک دست‌افزار استعمار؟
آیا گمان نمی‌برید که موضوع احیای بازیهای المپیک یونان باستان آخرین یا لااقل یکی از آخرین دستاویزهای سلطۀ کامل استعمار اروپایی برای توجیه فرهنگی حقانیت خود بوده است؟

شاید این تعبیر در ذهن شما کمی تند و افراطی باشد. اما اگر به‌یاد بیاوریم که اروپا پس از رهایی از چنگ استبداد مذهبی کلیسای کاتولیک و ظهور اصلاح‌طلبان پروتستان و نیز اندیشه‌های «اصلاح‌طلبانۀ» مارتین لوتر و با تجربه انقلابها و جنبشهای فرهنگی بعد از انکیزیسیون و پا گرفتن نوعی یونانی‌گرایی در پی یافتن ریشه‌ای فرهنگی بوده و نیاز به آن داشته است که هرچه از یونان باستان به میراث به او رسیده زنده کند تا مفهوم «رنسانس» خللی نداشته باشد، از این رو، به سوی المپیک‌ها هم قدم برداشته و آن را به‌عنوان نماد سلامت و شعور باستانی دوباره زنده کرده است.

تاریخ المپیک‌های باستان را اگر با حوصله نگاه کنیم می‌بینیم که این بازیها در حقیقت نوعی فصل استراحت میان قبایل کوچک شبه جزیره بالکان بطور اعم و شهرکهای حول و حوش آتن و اسپارت بطور اخص بوده است. قوم و قبیله‌هایی که بر اثر تفاوت سلیقه به جنگ و منازعه می‌پرداختند و آنگاه هر چهار سال یکبار زمانی می‌رسیده که می‌اندیشیده‌اند با یک «راحت باش» که جنبه نمایشی و نظامی را توأم داشته باشد، نفسی تازه کنند.
این استراحت شاید مشابه همان استراحتی بوده است که اعراب بدوی با ابداع نام «ماه حرام»، در آن از جنگ و جدال و خونریزی اجتناب می‌ورزیده‌اند.

انواع مسابقات و حجم آنها و نیز تعداد شرکت کننده در بازیهای یونانی در کتابها به‌تفصیل آمده و نیازمند به تکرار نیست. اما این که بازیها باید تجدید حیات بکنند امری است که از نیمه دوم قرن نوزدهم فکر یونان‌دوستان را به خود مشغول داشته است. این که می‌نویسیم از نیمه دوم قرن نوزدهم، بیشتر به‌خاطر آن است که «بارون فردی پی‌یر دو کوبرتن» که پدر تجدید حیات بازیها نامیده شده است، در 1863 متولد شده و روزنامه‌ها و اسناد موجود حکایت از این دارد که زمزمه برپایی بازیهایی به‌صورت بازیهای یونان و رم قدیم که در 776 قبل از میلاد به‌وجود آمده و در 393 بعد از میلاد یعنی پس از 1169 سال به دستور «تئودوسیوس» امپراتور رم به‌مظنه مشرکانه و خلاف شرع بودن تعطیل شده است؛ در گوشه و کنار اروپا از سوی روشنفکران سرداده شده است.

آنان تعطیل این بازیها را که احتمالا بر اثر اعمال فشار کلیسای انکیزیسیون بر امپراتور «تئودوسیوس» صورت گرفته، نوعی گام برداشتن به سوی لائیسیته‌ای می‌دانسته‌اند که دولتهای اروپایی سعی در برقراری آن داشته‌اند و در عین حال می‌خواسته‌اند به‌کمک آن حضور فرهنگی بی‌غل و غش خویش را در سرزمین‌های تحت استعمار خود توجیه کنند.

در 1859 ژول فره که بعدها نخست وزیر فرانسه شد و یکی از بنیانگذاران تحصیلات مجانی و عرفیگرایی مدارس بود در مقاله‌ای به دفاع از بازیهای المپیک یونان، آنها را نشانه‌ای از مبارزه با موهومات خواند و متذکر شد که تجدید این بازیها برای ارتقای سطح فکر و عمل جوانان مفید فایده است. فره که بعدها به‌سبب به‌راه انداختن جنگهای هندوچین و فتح خلیج تونکن و گسترش استعمار فرانسه در جنوب شرق آسیا با مخالفت روشنفکران مواجه شد و استعفا داد، بازیهای المپیک را نشانه تفوق فرهنگی اروپای کهن قلمداد کرده بود.

همچنانکه در یکی از یادداشتهای پیش از المپیک نوشتیم، پیش از کوبرتن، «ویکنت فردینان دولسپس» حفار ترعه سوئز و پاناما و عضو فرهنگستان فرانسه بازیهای المپیک را وسیله‌ای برای تعمیم فرهنگ استعماری در نزد ملل شرق دانسته بود. اما آیا «پی‌یر دو کوبرتن» با همین اندیشه و این نگاه بازیها را دوباره زنده کرد؟به این سؤال هفتۀ بعد جواب می‌دهیم با جوهر اندیشه‌های کوبرتن که به‌روزگار ما کمرنگ‌تر و کمرنگ‌تر شده و دارد اندک اندک از یادها می‌رود.


(2)
1936 برلن، تولد المپیک سیاسی
مجله نیوزویک این هفته روی جلد خود را به المپیک پکن اختصاص داده و در مقاله‌های مفصل پیرامون بازیها، مطالب گوناگون آورده است. اما تأکید اصلی نیوزویک بر آن است که چینی‌ها خیال دارند با برگذاری هرچه شکوهمندتر بازیهای پکن «عقده حقارت» خود را حل کنند. نویسندۀ مقاله اصلی در این زمینه «اورویل شل» نام دارد که در همین ماه مقاله مفصلی در مجله معتبر «نقد کتاب نیویورک» تحت عنوان «چین، عقدۀ حقارت و المپیک‌ها» منتشر کرده است که من آن را ندیده‌ام اما در مقاله نیوزویک مفسر آمریکایی با آوردن شواهد بسیار از تاریخ معاصر و متأخر چین کوشیده است تا اثبات کند که چین برخاسته از خاکستر فقر و از سرگذراندۀ جنگها و انقلابات آغاز قرن بیستم و مردان سیاسی چون «سون یات‌سن»، «چیان کای‌چک» و «مائوتسه‌تونگ» اینک به مرحله‌ای رسیده است که می‌خواهد به جهان نشان بدهد که ملت توسری‌خورده از جنگ تریاک و جنگ ژاپن نیست بلکه ابرقدرت قرن حاضر است که هرروز بیشتر قد می‌کشد.<



هیتلر در المپیک برلن

تفسیر و تحلیل این موضوع و مسائلی را که در جریان بازیهای المپیک پیش خواهد آمد به هفته‌های بعد واگذار می‌کنیم اما در این هفته نگاهی می‌اندازیم به اولین قدمی که در راه سیاسی شدن بازیها برداشته شد یعنی المپیک یازدهم 1936 برلن. دو کارشناس خوب فرانسوی به‌نامهای «فرانسیس لوگولون» و «ژیل دولامار» کتابی با عنوان «لحظات بزرگ بازیهای المپیک» چاپ کرده‌اند که بخش مربوط به المپیک 1936 آن را خلاصه کرده به نظر شما می‌رسانیم:


هنگامی که برلن پذیرای بازیهای المپیک شد سه سال از به قدرت رسیدن هیتلر می‌گذشت. هیتلر می‌خواست که این بازیها «غول‌آسا» و سرشار از تبلیغات نازی‌ها باشد تا جوانان سراسر جهان در پایتخت آلمان گردآیند و به بازیهای هنوز مسالمت‌آمیز او، چشم بدوزند.
برلن در این زمان به یک شهر آمادۀ جنگ می‌مانست. پرچمهای پنج حلقۀ المپیک در میان جنگل پرچمهای صلیب شکسته گم شده بود. بیش از اشاعه ایده‌آل‌های المپیک فکر نازی بود که باید تبلیغ می‌شد و شکل می‌گرفت.

گوبلز روزنامه‌نگاران حاضر در برلن را به یک مهمانی مجلل دعوت کرد و شکوه این ضیافت تا بدان حد بود که مطبوعات آن روز یکصدا به ستایش عظمت مملکت میزبان و نبوغ تشکیلات برگذارکنندگان زبان گشودند.دکتر گوبلز کارگردان این نمایش بزرگ بود که تنها بازیگر آن پیشوای رایش سوم بود و نه کسی دیگر.

این سازمان دادن کم‌نظیر بلافاصله این سؤالها را در اذهان آورد که:
به‌نظر شما برندۀ بزرگ این بازیها کیست؟
کسانی که به ورزش فکر می‌کردند جواب دادند:ـ جسی اونز و این جواب را شنیدند که:
اشتباه می‌کنید. برندۀ بزرگ هیتلر است که هرروز یک مدال طلا می‌برد.

پیشوا در آن روزها مثل یک ورزشکار دهگانۀ تبلیغات سیاسی همه جا بود. بازیها را او افتتاح کرد در فضایی نظامی و نه ورزشی. مراسم افتتاح بازیها برای ساعت 4 بعد از ظهر روز اول ماه اوت 1936 پیش‌بینی شده بود. از صبح آن روز صدهزار دختر و پسر عضو سازمان جوانان نازی در خیابانهای برلن رژه رفتند و سرود حزب را خواندند. راههایی که به مجتمع ورزشی رایش ختم می‌شد پر بود از سربازان با اونیفورمهای سیاه و قهوه‌ای. استادیوم در ساعت 2 بعد ازظهر از جمعیت لبریز بود. ساعت چهار بعدازظهر هنگام ورود هیتلر به استادیوم فریادهای «هایل» (زنده‌باد) به آسمان می‌رفت و این فریادها را شعار آلمان برتر از همه قطع می‌کرد و صدهزار صدا سرود نازی ساخته «هورس دلیل‌لید» را که با جمله «پرچمها را برافرازید» شروع می‌شد سر می‌دادند.

این سرود در تمام مراسم توزیع مدالها نیز خوانده می‌شد. چیزی که مسلماً نمی‌توانست در برنامۀ المپیک‌ها باشد. اما تیم‌های رژه‌رونده هنگام عبور از جلو جایگاه، سلام المپیکی می‌دادند و هیچ دستی برای سلام هیتلری بالا نرفت مگر دست تیم آلمان و تماشاگران میدان. سرانجام هیتلر بازیها را افتتاح کرد.هیتلر مرتباً به استادیوم می‌آمد تا شاهد پیروزی آریاییهای موطلایی باشد و تئوری‌های «نبرد من» را محقق ببیند. اما هیتلر در این باب بلند‌اقبال نبود. قهرمان بزرگ دو و میدانی یک سیاه بود یا به‌اعتبار نامیدن آلمانها یک «کاکا». جسی‌اونز با شیوه نرم و تحسین‌برانگیزش می‌درخشید.

او که محصل جوان فقیری از دانشگاه اوهایو بود بازیها را از همان روز اول با برق و جلای سیاهش قبضه کرد. این کار تا روز پیروزی 100×4متر امدادی ادامه داشت و سیاه آمریکایی چشمها را خیره کرده بود. روز سوم اوت او صد متر را دوید با شیوه‌ای که به‌نوشته «گاستون» مه‌یر (سردبیر بعدی) روزنامه معتبر المپیک، استارت او قابل توصیف نبود و پایانش باورکردنی نیست. او یازده متر آخر را با سرعت 66متر در ثانیه پیمود یعنی سرعتی معادل 40 کیلومتر در ساعت. گاستون مه‌یر می‌نویسد اونز فقط غیر قابل تقلید بود. او بار رکورد 3/10 ثانیه مدال طلای صدمتر را ربود و دو روز بعد در 5 اوت، مدال طلای 200 متر را هم با رکورد 7/20ثانیه به‌دست آورد. رکوردی که تا 20 سال بعد هم دست‌نخورده باقی ماند.<



جسی اوئنز

اما شاهکار اونز روز چهارم اوت بود که در آن روز وی پیروزی بزرگی برای خود ثبت کرد و بر حریف خویش، بر جمعیت حاضر در استادیوم و سرانجام بر هیتلر پیروز شد.این روز، روز مسابقه پرش طول بود. اونز که با رکورد 13/8 متر رکورددار جهان بود، به‌نظر، صاحب مدال طلا می‌رسید. باوجود این، صبح آن روز «توپچی بزرگ»، لقبی که به او داده بودند، در مسابقه مقدماتی خسته نشان می‌داد و به‌‌زحمت برای فینال بعداز ظهر انتخاب شد. امید بزرگ استادیوم برلن لوتزلانگ قهرمان آلمانی بود. او صبح با 3 سانتیمتر اختلاف از اونز پیش افتاده بود.

پیشوا در جایگاه خود نشسته بود و به نظر می‌رسید که حضور او نیروی تازه‌ای به لوتزلانگ خواهد بخشید.لوتزلانگ پرش دوم خود را با 87/7 متر انجام داد و از اونز که 84/7 متر پریده بود، پیش افتاد. رو به جایگاه پیشوا ایستاد و سلام نازی داد.دو پرش دیگر برای تعیین تکلیف مدال طلا باقی مانده بود. اونز بعد از لانگ می‌پرید. او پرش ماقبل آخر خود را با 94/7 متر به سرانجام رساند و در آخرین پرش از مرز 8 متر عبور کرد و عدد 06/8 متر ثبت شد. استادیوم در خاموشی مطلق فرو رفت و در جایگاه هم همین وضع پیش آمد. هیتلر خشمگین از این اتفاق، نیم ساعت قبل از وقت مقرر از استادیوم خارج شد تا دست یک خدای سیاه 19ساله را نفشارد. گناه اونز این بود که سفید نبود و «نبرد من» نمی‌توانست مصداقی داشته باشد. به‌نظر می‌رسد «لنی ریننشتال» زن سینماگر مستندساز بزرگ بازیهای برلن عنوان فیلم معروف خود «خدایان استادیوم» را از جسی‌اونز گرفته بود. نتایج اونز در المپیک برلن برای چهار مدال طلا از این قرار است:
100متر: 3/10 ثانیه
200متر: 7/20 ثانیه
100×4متر امدادی: 8/39 ثانیه
پرش طول: 06/8 متر

رکورد المپیکی اونز در پرش طول تا المپیک 1960 رم پابرجا بود و در این المپیک «رالف بوستون» هموطن آمریکایی او با پرش 12/8 متر رکورد اونز را شکست.


(3)
آخر کار خدا چه شد؟
اونز بعد از پایان بازیها به آمریکا بازگشت. استقبال از او در نیویورک بی‌سابقه بود. اونز را در اتومبیل روباز در تمام شهر گردش دادند و مانند یک قهرمان ملی از او تجلیل شد.اما دو سال بعد پیروزی‌ها از یادها رفت و اونز بار دیگر همان بچه فقیر دانشگاه اوهایو شد که برای امرار معاش ناگزیر به نمایشهای حرفه‌ای گردید.در این مسیر اونز مجبور می‌شد که با اسب، سگ، موتورسیکلت مسابقه بدهد تا از این راه بتواند به زندگی خود ادامه دهد. به‌نظر بیوگرافی‌نویسان اونز حتی در این رده هم قهرمانی و شجاعت از خود نشان داد.

اما این بنده در روزگار دورتری موفق به دیدار جسی اونز شدم. در المپیک‌ 1964 توکیو ناگهان در جایگاه مخصوص که فاصله اندکی از لژ خبرنگاران داشت خبرنگار «اکیپ» به پهلویم زد و سیاهپوستی را که در جایگاه بزرگان نشسته بود نشانم داد و گفت این جسی‌اونز است. وقتی پرس و جو کردم معلوم شد که او به‌عنوان نمایندۀ لیندن جانسون رئیس جمهور آمریکا، که هنوز تتمه ریاست جمهوری موروثی کندی را به‌عهده داشت و برای بار دوم انتخابات ریاست جمهوری در برابر سناتور بری‌گلدواتر صف‌آرایی می‌کرد، به بازیهای المپیک اعزام شده است. آیا جانسون این تکزاسی هوشیار آخرین استفاده را از شهرت اونز نکرده بود؟

ورزش وسیله شناخت اطراف و اشیاء
مارتین هایدگر فیلسوف آلمانی که گفته می‌شد اندیشه‌هایش در جهت ترویج نازیسم نقش مؤثری داشته است این تعریف جالب را از ورزش به‌دست داده است:«هدف نهایی ورزش در مفهوم غیر حرفه‌ای آن است که به‌قول هگل به جسم انسانی آنچنان سیلان و انعطافی را ارزانی دارد که فکر در پناه آن بتواند با اشیاء و محیط اطراف خود ارتباط برقرار سازد.»


(4)
مهمانداران بازیها
از مجموع 26 دوره بازیهای المپیک، قاره‌های جهان بدین گونه سهم برده‌اند:
اروپا: 15 بار
آمریکای شمالی: 6 بار
آسیا: 3 بار
اقیانوسیه: 2 بار

قارۀ آفریقا و نیمه جنوبی قارۀ آمریکا هرگز مهماندار بازیهای المپیک نبوده‌اند. چنانچه سی‌امین دوره بازیها 2012 در شهر لندن برگذار شود، این شهر سه بار برگذارکنندۀ بازیهای المپیک بوده است؛ 1908، 1948، 2012.

رشد سریع بانوان در المپیک‌ها:در اولین دورۀ بازیهای المپیک 1896 (آتن)، هیچ زنی در بازیها شرکت نداشت. دورۀ دوم بازیها در پاریس با حضور 21 زن که جمعاً 9/1درصد شرکت کنندگان را تشکیل می‌دادند برگذار شد. در آخرین دورۀ بازیها 2004 در آتن، 4305 خانم ورزشکار 8/40درصد کل شرکت کنندگان را تشکیل می‌دادند.

از 43 تا 302:اولین دوره بازیهای المپیک 1896 تنها با 43 ماده مسابقه برگذار گردید در حالی که در المپیک پکن 302 ماده ورزشی یعنی 302 مدال طلا مورد رقابت است و این در حالی است که تعداد کشورهای شرکت‌کننده در اولین دوره بازیها 14 ملت و در آخرین دورۀ بازیهای آتن 201 ملت برشمرده شده است.

(5)
چرا بازیهای پکن بیست و نهمین دورۀ بازیها است؟
بازیهای پکن را بیست و نهمین دورۀ بازیها می‌خوانند؟ آیا تا کنون بیست و نه بار بازیها برگذار شده؟

جواب این سؤال هم «آری» است و هم «نه». «آری»، از آن جهت که در اولین کنگره بین‌المللی المپیک تصمیم گرفته شد که هر چهار سال یک بار بازیهای المپیک برگذار شود. به این جهت اولین دورۀ این بازیها از 6 تا 15 آوریل 1896 در آتن پایتخت یونان برگذار گردید و چون ملاک برگذاری هر چهار سال یک بار بود، بازیهای 1906 که بار دیگر باز هم در یونان انجام شد و حد فاصل میان بازیهای 1904 سن‌لویی و 1908 لندن بود، به‌حساب ادواری بازیها نیامد.

اما عملا بازیهای پکن بیست و ششمین بازی انجام‌شده المپیک‌هاست به این معنا که از بیست و نه دوره بازیها، سه دوره به‌علت تقارن با دو جنگ جهانی برگذار نشد؛ این سه دوره عبارت است از:
1916
که قرار بود دورۀ هفتم بازیها در برلن پایتخت آلمان انجام شود؛
1940 که قرار بود دورۀ دوازدهم بازیها در توکیو پایتخت ژاپن یا هلسینکی پایتخت فنلاند برگذار شود؛
1944 که قرار بود دورۀ سیزدهم بازیها در لندن پایتخت انگلستان صورت پذیرد.
از آن تاریخ به‌بعد، یعنی از المپیک چهاردهم لندن تا المپیک بیست و نهم پکن، بازیها بی‌توقف انجام شده است.

(6)
برخورد با ورزش نوین ایران عهد ناصری
ورزش نوین که بخشی از آموزش اروپایی است، برای نخستین بار به‌صورت ژیمناستیک نظامی که پایه‌های ورزش مدرن اروپایی است، به ایران قدم نهاد. ژیمناستیک نظامی یا ژیمناستیک سوئدی بخشی از برنامه‌های تحصیلی دارالفنون را که امیرکبیر تأسیس کرد و در دورۀ ناصری به مرکز عالی تعلیمات ایران بدل شده بود، تشکیل می‌داد.

واژۀ ژیمناستیک برای نخستین بار در زبان فارسی توسط محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه روزنامه‌خوان درگاه ناصرالدین شاه به‌کار برده شده است. اعتمادالسلطنه در کتاب معروف خاطرات خود ضمن شرح بازدید ناصرالدین شاه از دارالفنون، می‌نویسد:

«بعد از ناهار شاه به مدرسۀ دارالفنون تشریف بردند. از عجایب اتفاق این که از بعضی از شاگردان که علم ژغرافی خوانده بودند بعضی سؤالات فرموده بودند هیچ جواب نداده بودند. باقی وقت به تماشای ژیمناستیک و شنیدن موزیک و غیره گذشته بود. این چیزهایی که شخص از یک مدرسه متوقع است در این مدرسه گویا به‌هم نمی‌رسد.»
(روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه ص 820)

(7)
اولین المپیک بعد از شلیک گلوله میرزا رضای کرمانی
بازیهای المپیک جدید در 1896 در المپیک آغاز شد. اندکی پیش از شروع این بازیها، ناصرالدینشاه قاجار در شب سالگرد پنجاهمین سال سلطنتش در حضرت عبدالعظیم به‌ضرب گلولۀ میرزا رضای کرمانی از پا درآمده بود. پس از آن، سالهای سلطنت مظفرالدین‌شاه، انقلاب مشروطه، استبداد صغیر، سلطنت احمدشاه، کودتای سوم حوت، سلطنت رضاشاه پهلوی، به‌سرعت گذشت و در همین سالها بود که بازیهای المپیک شکل گرفت و بعد از دوره هفتم بازیها (آنورس 1920) کودتای سوم حوت رخ داد و سلطنت رضاشاه پهلوی مقارن با دوره نهم بازیها در آمستردام هلند (1924م ـ 1307خ) شکل گرفت.

در زمان ریاست وزرای سردار سپه، سرتیپ امان‌الله میرزا جهانبانی که یکی از دوستداران واقعی ورزش نوین ایران بود، از رضاخان سردار سپه خواهش کرد که مقارن برگذاری دوره هشتم بازیها در پاریس (1924) بازیهای مشابهی در میدان مشق تهران برگذار شود و این کار کرده آمد. در مورد علاقه شخصی رضاشاه به ورزشهای نوین اطلاع چندانی در دست نیست اما توجه او به این مسأله به‌عنوان یکی از ابزارهای تجدد انکارناپذیر است. رضاشاه با به‌تصویب رساندن قانون ورزش اجباری در مدارس (1306) علاقه خود را به کار ورزش نشان داد و آنگاه با تأسیس انجمن ملی تربیت بدنی و واگذاری ریاست عالیه آن به والاحضرت همایون محمدرضا پهلوی ولیعهد، عملا زمام این کار را به‌دست او سپرد (1313).

ولیعهد ایران در مدرسه نظام شاگرد میرمهدی ورزنده بود که باید از او به‌نام پدر ورزش نوین ایران یاد کرد و دریغا که اطلاعات مربوط به آن ایرانی متجدد بسیار اندک است و این بنده فقط درباره او بسیار شنیده‌ام و می‌دانم که ورزش صبحگاهی مدارس با نام ورزش سوئدی و نیز طرح سرگرمی‌های توأم با حرکت از اوست. باز شنیده‌ام که میرمهدی ورزنده اولین نمایشهای ورزش نوین مانند پرش با نیزه و حرکات زمینی ژیمناستیک را در میدان مشق در حضور احمدشاه قاجار اجرا کرده است و محمدرضاشاه پهلوی در دوران ولایتعهدی خود در مدرسه نظام تهران، پیش از عزیمت به سویس شاگرد ورزنده بوده است و از او ورزش مشت‌زنی را آموخته و عکسی هم از تمرین مشت‌زنی او با ورزنده در دست است.

(8)
نسیم المپیک به ایران هم می‌وزد
المپیک برلن که به‌تفصیل درباره آن خواندید و در حقیقت اولین المپیک سیاسی به‌حساب می‌آید برای دانشجویان ایرانی که به‌خرج دولت ایران در اروپا و مخصوصاً آلمان و فرانسه تحصیل می‌کردند فرصت جالبی بود تا از نزدیک با بازیهای المپیک آشنا شوند.

آلمان هیتلری که سعی وافر در تبلیغ سیاسی رژیم خود داشت با ابتکار طراحان ایدئولوژیک خود، برای نخستین بار اقدام به برگذاری کنگره تربیت بدنی کرد. پروفسور جیک (Jake) از اولین متفکران تربیت بدنی نوین پیشنهاد داد که در این کنگره از همه دانشجویان کشورهای مختلف دعوت شود که برای دیدار بازیهای برلن به این شهر سفر کنند. کنگره کمی زودتر از گشایش بازیها در 23 ژوئیه 1936 شروع به کار کرد و یک روز پس از پایان بازیها (17 اوت 1936) به کار خود خاتمه داد.

اولین حضور ایرانیان در بازیهای المپیک به‌صورت شرکت در کنگره تربیت بدنی برلن صورت گرفت و نوزده دانشجوی ایرانی در کنگره به سرپرستی اسماعیل مرآت سرپرست محصلین ایرانی در پاریس که بعداً وزیر فرهنگ رضاشاه شد، حضور یافتند. آلمانها برای هر کشور شرکت‌کننده چادری وسیع زده و نوعی دهکدۀ المپیک به‌وجود آورده بودند که در آن همه وسایل پذیرایی و استراحت فراهم بود. دانشجویان ایرانی پس از حضور در سفارت ایران و آشنایی با سفیر، به محل چادر خود در اردوگاه هدایت شدند و سرود ملی ایران در محوطه نواخته شد و پرچم ایران بر فراز چادر برافراشته گردید و ایرانیان شرکت‌کننده در اکثر مسابقات برلن حضور یافتند و در دسامبر همان سال خاطرات و تجربیات خود را در دفتری به‌نام «المپیانامه» منتشر کردند.

این دفتر را این بنده در تهران داشتم و حالا افسوس آن را می‌خورم. اما نامهای تنی چند از این شرکت‌کنندگان که بعدها در کار ورزش و یا سیاست شهرتی یافتند، به‌خاطرم باقی است ازجمله: مهندس نصرت‌الله شاهمیر رئیس سالیان سال فدراسیون شنا، ابوالفتح امیرعلایی چهره دوست‌داشتنی ورزش ایران و دوست نزدیک محمدرضاشاه، عضو کمیته ملی المپیک ایران و رئیس فدراسیون بوکس، دکتر عبادالله بصیر استاد روانشناسی دانشکده ادبیات و نایب رئیس فدراسیون شمشیربازی، مسعود فروغی فرزند ذکاءالملک و سیاستمدار دوران بعد، مخبر فرهمند رئیس تبلیغات دوره دکتر مصدق، دکتر چهرازی پزشک روان و اعصاب و... بسیاری دیگر که حافظه امکان به‌یاد آوردن نامشان را نمی‌دهد. اینان اولین ایرانیانی بودند که نسیم المپیک بر آنان وزید.

(9)
با کمک و همت محمدرضاشاه پهلوی برای نخستین بار در المپیک‌ها شرکت کردیم
المپیک 1948 لندن در راه بود. ورزشکاران ایران که اندک اندک پا به مسابقات جهانی گشوده بودند در آرزوی شرکت در بازیهای المپیک بسر می‌بردند. اما ایران آن سالها 27 ـ 1326 ایران این گونه فکر کردن و هوس کردن نبود. منازعات سیاسی و درگیریهای احزاب و دسته‌های مختلف، مجالی برای ورزش باقی نمی‌گذاشت.

سپهبد امان‌الله جهانبانی رئیس سازمان تربیت بدنی بود و بر خود فرض می‌دانست که آرزوی ورزشکاران را برآورده سازد. او با آن سیمای محترم و لحن آرام و موقرانه‌اش با هر که صحبت کرد جواب سربالا شنید. به‌احترام به او گفتند که حضرت والا، مملکت پر از ؟؟ شرکت در این بازیها را ندارد. بودجه مملکت ماه به‌ماه به‌صورت یک دوازدهم تصویب می‌شود.

سپهبد سرانجام دست به‌دامان شاه شد؛ مگر نه او ریاست عالیه سازمان تربیت بدنی را بر عهده داشت؟ شاه که ورزش برایش تنها استراحتگاه گریز از جنجال بود به رئیس سازمان گفت که حاضر است یکصدهزار تومان از جیب خود برای برآوردن این آرزو بپردازد و چنین کرد. درباره شاه و ورزش و ورزشکاران باز هم خواهم نوشت اما لازم است همه به یاد داشته باشیم که حضور ایران در بازیهای المپیک لندن به‌همت و هزینۀ محمدرضاشاه پهلوی میسر شد و البته بعد سپهبد جهانبانی کمکی هم از دولت گرفت و نیز علاقه یک دیپلمات روشن‌بین ایرانی مرحوم «محسن رئیس» که سفیر ایران در لندن بود باعث گردید که مقدمات پذیرایی و اسکان تیم ایران در لندن از هر جهت فراهم شود.

شاه خود به دعوت جرج ششم پادشاه انگلستان برای تماشای بازیها به لندن رفت و در روز افتتاح مسابقات در استادیوم حاضر بود همچنانکه در مسابقات بسکتبال تیم ایران و فرانسه سرزده و به‌طور خصوصی میان تماشاچیان نشست و تیم ایران را تشویق کرد. المپیک لندن سرآغاز حضور ایران در بازیها بود و نیز اولین مدال برنز المپیک را جعفر سلماسی معلم ایرانی مدرسۀ ایرانیان عراق در دستۀ پروزن به سینه آویخت و پرچم ایران در کنار پرچم مصر و ترینیداد به‌اهتزاز درآمد. سلماسی با مجموع 5/312 کیلو در سه حرکت پرس، یکضرب و دو ضرب نفر سوم بازیها شد.

(10)
نخستین زن ایرانی ناظر بر بازیهای المپیک
ورزش نوین زنان ایران در عصر رضاشاه پهلوی پایه‌گذاری شد. چند سال پیش مجله پربار تلاش که در آلمان به‌همت فرخنده مدرس و علی کشگر به‌چاپ می‌رسد، تصمیم گرفت که به‌بهانه بازیهای 2004 آتن ویژه‌نامه‌ای مخصوص ورزش ایران منتشر سازد. سردبیری این شماره از تلاش را همکار قدیمی من، ایرج ادیب‌زاده به‌عهده داشت و من از آرشیو خصوصی خود پشت جلدی از مجله «ایران امروز» را که یک ماهنامه لوکس آن زمانی بود و به مدیریت محمد حجازی (مطیع‌الدوله) منتشر می‌شد برای این مجله فرستادم و آنها آن را روی جلد مجله چاپ کردند.

تاریخ انتشار این مجله تیرماه 1319 است و در عکس مرحوم احمد ایزدپناه روی پیست دو و میدانی امجدیه فرمان حرکت (استارت) به دوشیزگان دونده می‌دهد. آن شماره مجله تلاش با عنوان «زن ایرانی در 65 سال پیش، استارت تجدد روی پیست رهایی» منتشر شد. پیش از آن هم مجله ایران امروز عکسهایی از زنان اسکی‌باز و خلبان ایرانی چاپ کرده بود.
اما ورزش زنان به‌طور اعم با آهنگی کندتر از حد انتظار حرکت می‌کرد. در سالهای 30 ـ 20 ناگهان یک زن کوشنده، رهبری یک باشگاه ورزشی معتبر به‌نام نیرو و راستی را پس از مرگ شوهرش به‌عهده گرفت. نام این خانم «منیره اصفیا» بود که بعدها با نام شوهرش منوچهر مهران به‌نام خانم مهران معروف شد.

منیره مهران اولین زن ایرانی است که در هیأت اعزامی ایران به پانزدهمین دوره بازیهای المپیک (1952 هلسینکی) عضویت داشت. سپهبد امان‌الله جهانبانی، او و سرهنگ پرویز خسروانی را به‌عنوان دو مدیر باشگاه نیرو و راستی و دوچرخه‌سواران (تاج) با خود به فنلاند برد.به این طریق اولین زن ایرانی که ناظر بر بازیهای المپیک بود، خانم منیره مهران بود. او علاوه بر این، مترجم کتاب «فن ورزش» از مجموعه «چه می‌دانم» فرانسه به فارسی بود. زنی که ما همه او را مثل مادر نه که مثل مادر ورزش زنان ایران دوست می‌داشتیم. یادش گرامی باد.


(11)
اولین حضور زنان ایران در بازیهای المپیک
زنان ایران برای نخستین بار در بازیهای المپیک 1964 توکیو حضور یافتند. پیش از آن بانوان ایرانی در بازیهای آسیایی 1958 توکیو حضور یافته بودند. در بازیهای توکیو سرپرست تیم زنان ایران خانم دکتر عزت پیرنیا رئیس بخش ورزش زنان سازمان تربیت بدنی ایران بود و مربیگری ورزشکاران دو و میدانی را احمد ایزدپناه به‌عهده داشت. سه دختر ایرانی در دو و میدانی و یک دختر در رشتۀ ژیمناستیک در بازیها شرکت داده شده بودند. دختر ژیمناست «جمیله سروری» نام داشت که در رده‌بندی نهایی از میان 83 شرکت‌کننده در جای هشتاد و دوم ایستاد.

در دو و میدانی، نازی بیات‌ماکو در رشتۀ پرش ارتفاع، سیمین صفامهر، 100متر و پرش طول، و ژولیت گورگیان در پرتاب دیسک و وزنه حضور یافتند. بیات ماکو در مسابقه مقدماتی که شرط ورود به مسابقه نهایی بود و ارتفاع 50/1متر را برای آن در نظر گرفته بودند، نتوانست به حد نصاب ورودی دست یابد و حذف شد. در پرش طول، سیمین صفامهر با رکورد 02/5 متر مقام هیجدهم را در میان 32 شرکت کننده به‌دست آورد. هم او در رشته 100متر بانوان در گروه دوم، نفر هفتم شد و از دور بازیها خارج گردید.
ژولیت گورکیان در پرتاب وزنه رکورد 17/9متر را به‌دست آورد و در پرتاب دیسک به رکورد 05/30 متر دست یافت و در جای شانزدهم میان بیست و دو شرکت کننده قرار گرفت. ژولیت هم اکنون در لس‌آنجلس به‌سر می‌برد.

باید دانست که در آن دوره از بازیها، یک زن اهل اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به‌نام «تامارا پرس» اعجوبه‌ای بود که جهان را به‌حیرت واداشته بود. تامارا پرس رکورددار جهانی پرتاب وزنه با رکورد 55/18 متر، صاحب مدال طلای المپیک رم با رکورد 32/17 متر بود و در توکیو با پرتاب 14/18 متر رکورد جدیدی برای المپیک و مدال طلایی برای خود به‌دست آورد. هم او در پرتاب دیسک در المپیک 64 با 27/57 صاحب مدال طلا شد در حالی که در بازیهای رم مدال نقره را به‌دست آورده بود.


(12)
چه کسانی به پکن رفته‌اند؟
برابر گزارش «ایسنا» ایران با 55 ورزشکار در 14 رشتۀ ورزشی در بازیهای پکن حضور خواهد داشت. کاروان 55نفره ورزشکاران ایران را 16 سرمربی، بدنساز و مکانیسین دوچرخه‌سواری، 13 سرپرست تیم‌های ملی، 12 رئیس فدراسیون، 7 پزشک، 18 مسؤول سازمان تربیت بدنی و کمیتۀ ملی المپیک که جمعاً 56 تن می‌شوند، همراهی خواهندکرد. صدا و سیمای جمهوری اسلامی 29 تن و مطبوعات 15 تن را با هزینۀ سازمانها و روزنامه‌های خود، روانۀ پکن کرده‌اند.

جز این عده، 19 تن دیگر از داوران و کادر فنی منتخب فدراسیونهای بین‌المللی به‌دعوت این فدراسیونها و با هزینۀ آنان به مسابقات خواهند رفت.ایسنا طبعاً از «دیگر همراهان مراقبتی» سخنی به میان نیاورده است اما با توجه به فرارها و پناهندگیهایی که در بازیهای المپیک پیش، از طرف ورزشکاران ایرانی در جریان بازیها در سیدنی و آتن روی داد حضور «همراهان مراقب» که در این سالها در کنار تیم‌های ملی به سفر خارج می‌آیند، بعید به‌نظر نمی‌رسد.
سهم ايران تا سه روز به پايان المپيک با ۵۵ ورزشکار شرکت کننده در بازی ها يک برنز و رتبه ۷۲ پس از کشور های افغانستان،اتيوپی،ارمنستان،ويتنام و ترينيداد و توباگو بوده است.
بدترين نتيجه در ۱۵ دوره حضور ايران در المپيک

تداوم ناکامی های ورزشی کاروان اعزامی از ايران به بیست و نهمين دوره المپيک تابستانی، به باور بسياری از کارشناسان، مسئولان ورزش جمهوری اسلامی را با بحران مواجه کرده است.
سهم ايران تا سه روز به پايان المپيک با ۵۵ ورزشکار شرکت کننده در بازی ها يک برنز و رتبه ۷۲ پس از کشور های افغانستان،اتيوپی،ارمنستان،ويتنام و ترينيداد و توباگو بوده است.
اين درحالی است که ايران در المپيک سال ۲۰۰۴ آتن با دو مدال طلا، دو نقره و دو برنز رتبه ۲۹ را کسب کرده بود، و پيش از آن در المپيک سال ۲۰۰۰ سيدنی نيز با کسب ۳مدال طلا و يک برنز رتبه ۲۷ را از آن خود کرد.
هشت ميليارد تومان هزينه
علی کفاشيان دبير کل کميته ملی المپيک ايران شنبه گذشته با ابراز نارضايتی از عملکرد ورزشکاران ايران،نتايج بدست آمده را«باخت بد» توصيف کرد، و گفت«برای آماده سازی کاروان ورزشی کشورمان ۸ ميليارد تومان هزينه کرده ايم.»
وی به خبرگزاری مهر گفت«ما پيش بينی می کرديم در يک هفته اول دو، سه و حتی چهار مدال در رشته های کشتی،جودو و پرتاب ديسک بگيريم،اما ورزشکاران اين رشته ها در حد انتظار ظاهر نشدند و پيش بينی ما برعکس شد.»
غير از ۵۵ ورزشکار و ۴۷ همراه کاروان اعزامی ايران به المپيک،اغلب مديران ورزش ايران نيز که به چين سفر کرده بودند، از جمله رييس سازمان تربيت بدنی، پس از عدم کسب مدال و نتايج ضعيب تيم کشتی فرنگی و جودو ايران در پايان چند روز اول المپيک، به تهران بازگشتند.
اما خبرگزاری فارس پيشتر از جلسه فوق العاده معاون محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران، با مديران کميته ملی المپيک در چين گزارش کرده بود که محمد علی آبادی به آنها مهلت داده تا يک شب بعد گزارش دلايل شکست جودوکاران ايرانی را که با ناکامی در نختسن روزها از المپيک حذف شدند، به وی ارائه کنند.
رييس سازمان تربيت بدنی به خبرگزاری فارس گفته بود«نبايد به راحتی از اين باخت بگذريم.بايد مشخص شود اردوهای تدارکاتی کافی نبوده يا از نظر غذايی يا پزشکی مشکل داشته است. يا انتخاب فدراسيون اشتباه بوده است.»
اما شنبه ۲۶ مرداد ،ساعتی پس از حذف احسان حدادی قهرمان پرتاب ديسک که از وی به عنوان اصلی ترين اميد کسب مدال برای ايران نامبرده می شد،علی کفاشيان در تهران به خبرگزاری ها گفت: «برای خود ما هم جای تعجب دارد که چرا ورزشکارانی مثل سوريان و حدادی که در حد قهرمانی جهان هستند در اين مسابقات اينقدر ضعيف و دور از انتظار ظاهر شدند و حتی نتوانستند عملکرد گذشته را داشته باشند. اينها ورزشکاران استثنايی ما بودند اما متاسفانه مطابق با انتظارات ظاهر نشدند.»
ايران در المپيک سال ۲۰۰۴ آتن با دو مدال طلا، دو نقره و دو برنز رتبه ۲۹ را کسب کرده بود، و پيش از آن در المپيک سال ۲۰۰۰ سيدنی نيز با کسب ۳مدال طلا و يک برنز رتبه ۲۷ را از آن خود کرد.
دبيرکل کميته ملی المپيک ايران همچنين به طور رسمی به ناکامی کاروان ورزشی ايران اعتراف کرد،و گفت«ناکامی کاروان ورزشی ايران تا به حال را قبول داريم اما واقعيت اين است که تا وقتی به تک ستاره ها دل ببنديم نتيجه اش همين می شود.»
«باخت بد»
نتايج ضعيف ورزشکاران ايرانی و عدم کسب مدال سبب شد تا سهم ايران از ۷۰۰ مدال توزيع شده تا سه روز مانده به پايان المپيک،تنها يک مدال برنز باشد.
نتيجه ای که انتقادهای فراوانی را بر انگيخته و حتی خود علی کفاشيان به خبرگزاری ها گفته است«متاسفانه انتظارات برآورده نشد به جای باختن بايد بگويم بد باخته ايم.»
در جودو شش جودو کار ايرانی برخلاف پيشبينی های اوليه تنها در دو وزين به رده پنجمی دست يافتند و در ساير اوزان از رقابت های اصلی برکنار ماندند تا تيم جودودی ايران در مجموع رتبه ۲۱ رده بندی رقابت های جودوی المپيک را کسب کنند.
در کشتی فرنگی تيم اعزامی ايران نتوانست در ميان ۲۰ کشوری که مدال های کشتی فرنگی المپيک پکن را نصيب خود کردند،قرار گيرد.حميد سوريان قهرمان کشتی فرنگی جهان،و يکی از اميدهای اصلی دست يابی به مدال در رقابت ها المپيک ناکام ماند.
در دوچرخه سواری حسن عسکری نماينده ايران در رقابت های دوچرخه سواری تايم تريل انفرادی با عنوان سی و پنجمی به کار خود پايان داد.
در تيراندازی نيز نفرات اعزامی از ايران با شکست مواجه شدند.حجت اله واعظی پس از شکست در مقابل حريفی هندی از راهيابی به جمع ۳۲ نفر برتر مسابقات تير و کمان بازماند.نجمه آبتين ديگر تير انداز ايران در رقابت های گروهی در ميان ۶۴ ورزشکار به مقام شصدم رسيد،و پس از شکست در مقابل نفر پنجم رقابت های گروهی از دور رقابت های المپيک حذف شد.
در قايقرانی محسن شادی و هما حسينی دو قايقران ايران در بازيهای المپيک ۲۰۰۸ پکن به ترتيب بيست و ششم و بيست و هشتم دست شدند.
احسان حدادی قهرمان پرتاب ديسک ايران که پس از شکست حميد سوريان در کشی فرنگی از سوی مقامات ورزشی دولت به عنوان اميد اصلی کسب مدال معرفی شد،در هشتمين روز رقايت های المپيک به رقابت پرداخت اما با کسب رتبه هفدهم در مجموع نفرات،از راهيابی به دور نهايی رقابت های پرتاب ديسک بازيهای المپيک بازماند.
عباس صميمی رکورددار سابق پرتاب ديسک ايران نيز پس از کسب عنوان بيست و ششمی در رقابت های المپيک پکن در همان جا برای هميشه از ورزش قهرمانی خداحافظی کرد.
اميد کاروان ورزشی ايران برای کسب مدال در المپيک ۲۰۰۸ پکن،پس از آن کشتی آزاد و تکواندو بود.
در کشتی آزاد که از آن به عنوان ورزش ملی ايران نامبرده می شود مراد محمدی تنها ملی پوش وزن ۶۰ کيلوگرم بود که توانست مدال برنز بگيرد.ساير کشتی گيران يا حذف شدند يا در آستانه حذف قرار دارند.
اغلب روسای فدراسيون ها و مربيان و مديران سازمان تربت بدنی ورزشکاران اعزامی را عامل ناکامی ها معرفی کردند،اما برخی از ورزشکاران طی مصاحبه هايی مديران ورزش،روسای فدراسيون ها و مربيان خود را عامل شکت ها معرفی کردند.
غير از ۵۵ ورزشکار و ۴۷ همراه کاروان اعزامی ايران به المپيک،اغلب مديران ورزش ايران نيز که به چين سفر کرده بودند،و از جمله رييس سازمان تربيت بدنی، پس از عدم کسب مدال و نتايج ضعيب تيم کشتی فرنگی و جودو ايران در پايان چند روز اول المپيک به تهران بازگشتند.
در اين ميان محمد رضا يزدانی خرم، ریيس فدراسيون کشتی، پس از آن که روز پنج شنبه ۳۱ مرداد خبرگزاری های ايران از «ضربه فنی کشتی آزاد» ايران در المپيک و حذف کشتی گيران اعزامی به المپک خبر دادند،اعلام کرد«بايد قبول کنيم که قدرت و بضاعت کشتی ايران در حد مسابقات آسيايی است.»
در تکواندو اغلب ورزشکاران اعزامی به المپيک از دور رقابت ها حذف شدند و تنها هادی ساعی دارنده مدال طلای المپيک آتن در تکواندو هنوز به بختی برای کسب مدال دارد.آقای ساعی که از سال ۸۵ به شورای شهر تهران نيز راه يافته،به خبرگزاری ها گفت که برای دريافت مدال قولی نمی دهد.
تيم های بسکتبال و بوکس نيز به رغم ارائه نمايش قابل قبول تاکنون نتيجه قابل ملاحظه ای کسب کرده اند.در تنيس روی ميز نيز تنها نماينده ايران از دو رقابت ها حذف شد.
در وزنه برداری نيز که طی دو المپيک گذشته حسين رضا زاده مدال طلا کسب کرده بود،وزنه برداران ايرانی ناکام ماندند،و بيرانوند جانشين آقای رضا زاده حتی به رقابت های پايانی راه نيافت.
محمدعليرضايی، شناگر ۱۰۰ قورباغه ايران نيز در نخستن روزهای المپيک از شنا در گروهی که يک اسرائيلی نيز در آن رقابت می کرد خودداری کرد،اما پس از آنکه اعلام شد در صورت صحت چنين اقدامی کاروان اعزامی ايران از رقابت های المپيک حذف خواهد شد،مقامات دولتی ورزش در ايران اعلام کردند که وی به دليل بيماری موفق نشد در رقابت های اين ماده شرکت کند.
«برای کسب مدال دعا می کنيم»
کاروان ورزشی ايران در المپيک تابستانی پکن شامل ۵۵ ورزشکار،۴۷ همراه و يک ماساژور بود.
تعدادی پرشمار از مسئولان سازمان تربيت بدنی،کميته ملی المپيک،محمد علی آبادی رئيس سازمان تربيت بدنی و تعداد قابل توجهی از معاونانش،و تعدادی مامور حراست از جمله ديگر کسانی هستند که به طور رسمی به پکن سفر کردند.در اين ميان قريب به اتفاق مسئولان سازمان تربيت بدنی پس از ناکامی در کسب مدال به تهران بازگشته اند.
رسانه های رسمی و غير رسمی در ايران طی روزهای اخير بر شدت انتقادات از مسئولان دولتی ورزش و به ويژه محمد علی آبادی معاون ریيس جمهور و رئيس سازمان تربيت بدنی افزوده اند.
خبرگزاری های نزديک به دولت،و ازجمله راديو تلويزيون رسمی طی چند روز اخير از حجم اخبار مربوط به المپيک کاستند و روزنامه اعتماد نوشت«راديو و تلويزيون ناکامی های قهرمانان ايرانی را نيز رفع و رجوع می کنند. مثلاً می گويند چون با قهرمان بسيار قدرتمندی از فلان کشور برخورد کرده بوديم حذف شديم.»
کيومرث هاشمی،ریيس مرکز توسعه ورزش قهرمانی سازمان تربيت بدنی که در چين بسر می برد، به خبرگزاری ها گفته است« نتايج ورزشکاران ايران در حد و اندازه آنهاست.»
مقايسه سوابق ايران در المپيک نيز تائيد می کند که ايران هم اکنون در رديف ۷۱ قرار دارد و کسب يک مدال از ۷۰۰ مدال توزيه شده به گفته ناظران تاکنون بدترين نتيجه را کسب کرده است.
علی رغبتی يکی ديگر مقامات دولتی که به عنوان مسئول کميته نظارت ستاد بازيهای المپيک حضور دارد،به خبرگزاری مهر گفت«کاروان ورزشی اعزامی به بازيهای المپيک به اندازه ای بزرگ نبود که از آنها فراتر از نتايج کنونی انتظار داشته باشيم.» وی همچنين کسب سهميه برای المپيک را افتخاری دانسته و در پاسخ به منتقدان گفته« نتايج کنونی در حد انتظار بود.»
اما محمد علی آبادی، ریيس سازمان تربيت بدنی که در دوره مديريت احمدی نژاد در شهرداری تهران معاون فنی وی بود و پس تشکيل دولت نهم به رياست سازمان تربيت بدنی رسيد، پس از نزديک به دو هفته سکوت ناکامی در المپيک را انکار کرد و به خبرگزاری ايسنا گفته است: «کاروان ايران در بازی‌های المپيک پکن ناکام نبوده است.»
وی که قبل از آغاز رقابت های المپيک که رقابتی جهانی است،گفته بود« هدف ما در بازی‌های المپيک ارتقاء ورزش ايران به رده چهارم آسياست»
علی آبادی در پاسخ به دلايل ناکامی ورزشی در المپک،وعده حضور در ۲۰ رشته ورزشی در المپيک سال ۲۰۱۲ لندن را داده و گفته«در اين دوره از بازی های المپيک در چهارده رشته‌ی ورزشی حاضر شديم که اين آمار برای حضور گسترده در المپيک لندن به ۲۰ رشته‌ی ورزشی خواهد رسيد.
وی که به خاطر دخالت در امودر فدراسون ها،و همچنين دخالت در مدل مو و پوشش ورزشکاران،و همچنين برخی موارد اظهارات اشتباه در مورد ورزش مورد انتقاد رسانه ها در ايران قرار گرفته،قبل از آغاز بازی های المپيک وعده دريافت«بهرين مدال ها» را داده ،و به خبرگزاری ها گفته بود«خيلی خوشحالم که زمان تمرين ورزشکاران المپيکی ما در ماه رجب و رقابت های آنان ‏در پکن در ماه شعبان است.»
ریيس سازمان تربيت بدنی همچنين ادعا کرده بود در طی دوره سه ساله مديريتش بر ورزش کشور« هرسال بيست برابرتمامی۲۷سال پس از پيروزی انقلاب ، طرحهای ورزشی اجرا شده است.»
وی در هنگام بازديد از کمپ ورزشکاران ايران در پکن به آنها توصيه کرد که «مبارزه خوب» و «کسب رضايت خداوند» را مورد توجه قرار دهند و گفت«در مدت اقامت در چين به گونه ای رفتار کنند که اخلاق ، رفتار و مرام آنها نشاندهنده يک ايرانی مسلمان باشد.»
علی آّبادی که پيش از اين وعده داده بود« کاروان ورزشی ايران در بازيهای المپيک پکن بهترين مدال ها را کسب کنند » ،پس از تداوم ناکامی در کسب مدال در پايان هفته اول المپيک پکن به خبرگزاری ها گفت«در حال برنامه ريزی برای اعزام ۱۱۴ ورزشکار به المپيک ۲۰۱۲ لندن» است.
برگزاری مراسم شعبانيه در يکی از هتل های پکن،و دعا برای کسب مدال يکی ديگر از اقدماتی است که از سوی سازمان تربيت بدنی برگزار شده است.
بدترين نتيجه برای ايران
نتايج کاروان ۵۵ نفره ورزشکاران ايران در المپيک چين بدترين نتيجه در تاريخ ۱۵ دوره حضور ايران از المپيک سال ۱۹۴۸ است که حاصل آن ۱۰ طلا، ۱۴ نقره و ۱۹ برنز است.
ورزشکاران ايرانی در اولين دوره حضورشان در المپيک به سال ۱۹۴۸ رتبه ۳۹ را کسب کردند،در ۱۹۵۲ رتبه ۳۲، در ۱۹۵۶ رتبه ۱۴ ، در ۱۹۶۰ رتبه ۲۸، در ۱۹۶۴ رتبه ۳۴، در ۱۹۶۸ رتبه نوزدهم، در ۱۹۷۲ رتبه بيست وهشتم، در ۱۹۷۶ رتبه ۳۳، در سال ۱۹۸۸ رتبه سی وششم، در ۱۹۹۲ رتبه چهل وچهارم، در ۱۹۹۶ رتبه ۴۳ را کشب کردند.
در المپيک سيدنی استراليا به سال ۲۰۰۰ ميلادی ايران با کسب ۳ مدال طلا و يک برنز رتبه ۲۸ دنيا را کسب کرد ،و در المپيک ۲۰۰۴ آتن نيز با کسب۲ طلا، ۲ نقره و ۲ برنز رتبه ۲۹ را اذعان خود کرد.
مقايسه سوابق ايران در المپيک نيز تائيد می کند که ايران هم اکنون در رديف ۷۱ قرار دارد و کسب يک مدال از ۷۰۰ مدال توزيه شده به گفته ناظران تاکنون بدترين نتيجه را کسب کرده است.
ورزشکار تاجیک صاحب مدال نقره
یوسف عبدالسلامف در مسابقات نهایی کشتی آزاد در بازیهای المپیک صاحب مدال نقره شد
یوسف عبدالسلامف، کشتی گیر تاجیک در مسابقات نهایی کشتی آزاد در بازیهای المپیک در وزن زیر 84 کیلوگرم صاحب مدال نقره شد.
آقای عبدالسلامف در مرحله نهایی نتوانست بر رقیب گرجی خود رواز مندورشویلی پیروز شود.
یوسف عبدالسلامف در راه رسیدن به مسابقات نهایی بر کومر ساندپ، پهلوان استرالیا، تاراس دانکو، ورزشگر اکراین و سرخت بلچی، پهلوان ترکیه پیروز شده بود.
بدین ترتیب، ورزشگران تاجیکستان نتوانستند در هیچ ورزش در بازیهای المپیک پکن مدال طلا را به دست آورند و مدال نقره آقای عبدالسلامف در کشتی آزاد و مدال برنزی رسول باقی یف (جودو) از دست آوردهای اصلی تاجیکستان در المپیک پکن محسوب می شود.
خبرکوتاه وبه نقل از بی بی سی پرشین بود آیا وقت آن نرسیده که مسئولین مابه اندازه خردلی غیرت به خرج دهند؟ مسئول فدراسیون کشتی اعلام کردکشتی مادرحدواندازه آسیااست نه المپیک !!!کاروان ورزشی تاجیکستان باده پانزده نفر ورزشکاربرای اولین باردرالمپیک شرکت می کند ومدالهای برنزونقره می آورندولی ورزشکاران باغیرت وتعصب ما؟؟؟ باداشتن مدالهای رنگارنگ !!!وباکاروان چند ده نفره خود یه مدال نیم بند برنز درکشتی که به قول ما ورزش ملی ما است می آورند زهی غیرت ؟؟زهی آبرو؟؟ حالا باید چشم امید به کاروان معلولین وجانبازان خود داشته باشیم شاید آبروی کشور مارا درپارا المپیک بخرند.
لبخند زیباست حتی برای لحظاتی قبل ازاعدام !!!!

پنجشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۷
















مصداق همیشه دربه یک پاشنه نمی چرخه !!!

خواستگارسمج
بابا منم خسته می شم تراخدامزاحم نشوید چیه مگه سلطان نبایدخسته شه ؟


دختر جرج بوش ازدواج کرد
جنا، یکی از دختران دوقلوی جرج بوش رئیس جمهور آمریکا ازدواج کرد. مراسم عروسی جنا و هنری هاگر (یا هنری هیجر) با حضور 200 میهمان در مزرعه خانواده بوش در تگزاس برگزار شد.خانواده بوش ساعتها قبل از شروع مراسم به مزرعه 648 هکتاری شان در 11 کیلومتری کراوفورد آمدند. در حالی که خانواده عروس مراسم ناهار ساده ای را در بخش تاریخی سالادو تدارک دیدند خانواده داماد در همان منطقه و در سالن تئاتر آنجا مراسمی به شیوه تگزاسی گرفتند.به گزارش وبلاگ ترجمه اخبار ترکیه به نقل از حریت، جنا بوش 26 ساله را 14 ینگه همراهی می کردند که در صدر آنها باربارا بوش دیگر دختر جرج بوش قرار داشت. داماد خانواده بوش یعنی هنری هاگر 29 ساله است و با جنا هنگامی که در انتخابات برای پدرش تبلیغ می کرد آشنا شد. هاگر که دانشجوی فوق لیسانس مدیریت دانشگاه ویرجینیا است فرزند والی سابق ویرجینیا و عضو حزب جمهوریخواه می باشد. داماد جرج بوش پیش از این با سخنگوی سیاسی بوش و مشاور تجاری وی نیز همکاری داشته است.گفتنی ست جنا بوش پیش از این بخاطر خرید مشروبات الکلی - در حالی که به سن قانونی نرسیده بود- بازداشت شده بود.برخی از معترضان به سیاستهای بوش در منطقه کراوفورد با پلاکاردهای اعتراض به استقبال از عروسی جنا رفتند!پی نوشت - با خواندن خبر این مراسم ساده ازدواج نمی دانم چرا یاد مراسم ساده ازدواج پسر احمدی نژاد با دختر رحیم مشایی افتادم!
آکسفورد اعلامیه جعلی بودن مدرک کردان را بر روی سایت خود قرار داد www.ox.ac.uk
آکسفورد اعلامیه اش را امروز بر روی سایت خود گذاشت. این اعلامیه دقیقا عین نمابری است که برای الف ارسال شده است. در این اعلامیه تصریح شده است که هیچ گونه سابقه ای از علی کردان در دانشگاه آکسفورد وجود ندارد و مدرکی که منتشر شده است، مدرک جعلی می باشد. همچنین هیچ کدام از اساتیدی که مدرک را امضاء کرده اند در زمینه حقوق کار نمی کرده اند و حق امضای مدارک را نداشته اند.

Statement: Mr Ali Kordan
Aug 08

The University of Oxford has no record of Mr Ali Kordan receiving an honorary doctorate or any other degree from the University.
The document that has been made public is not a genuine University of Oxford degree certificate.
The names of the professors at the bottom of the document are people who have all at some stage held posts at the University of Oxford. However, none of them has worked in the field of Law, and none of them would have been a signatory of any University of Oxford degree certificate.

تاثیر شکلات بر سرعت گردش خون در مغز
تاثیر مصرف شکلات بر بهبود فعالیت ذهنی بویژه در زمان سالمندی و فراموشی ناشی از آن بسیار موثر خواهد بود.
جدیدترین یافته محققان نشان می دهد، شکلات سرعت گردش خون را در مغز بهبود می بخشد.
محققان با اشاره به این که گردش ناکافی خون در مغز اغلب موارد موجب کاهش توانایی های ذهنی می شود اعلام کردند
این نخستین بار است که دانشمندان تاثیر این ماده را بر مغز انسان ثابت می کنند و امیدوارند بتوانند از آن برای درمان اختلال در فعالیت های ذهنی استفاده کنند
تاثیر مصرف شکلات بر بهبود فعالیت ذهنی بویژه در زمان سالمندی و فراموشی ناشی از آن بسیار موثر خواهد بود. روزنامه روسی ایزوستیا نوشت: تحقیقات نشان می دهد، ماده فلاوانول که مهمترین ماده تشکیل دهند شکلات است به فعالیت فکری انسان کمک می کند
طلاق هاي جنجالي تاريخ سينماي ايران
1-ماجرا از اولين فيلم ناطق سينماي ايران يعني «دختر لر» به کارگرداني عبدالحسين سپنتا و اردشير ايراني شروع شد. با ساخت اين فيلم و نمايش آن در سال 1312 يک طلاق واقعي اتفاق افتاد. اين فيلم آن‌قدر براي ايراني‌ها جذاب بود که به مدت 3سال در سينماهاي تهران و شهرستان‌ها نمايش داده شد و به عنوان پرفروش‌ترين فيلم زمان خودش انتخاب شد. اما خانواده بازيگر زن اين فيلم، روح‌انگيز سامي‌نژاد که از حضور او در اين فيلم ناراضي بودند، او را طرد کردند و همسرش هم او را طلاق داد.اين اولين طلاق يک چهره سينمايي در تاريخ سينماي ايران است؛ اتفاقي که سال‌هاي بعد کمي شايع‌تر شد و به يکي از ويژگي‌هاي زوج‌هاي سينمايي، به خصوص در دوران قبل از انقلاب، بدل گشت. با پيروزي انقلاب و آغاز دوران جديد سينماي ايران، طلاق‌ زوج‌هاي سينمايي هم کمتر شد و الان خيلي از زوج‌هاي سينمايي را مي‌توان مثال زد که سال‌هاست با خوبي و خوشي در کنار هم زندگي مي‌کنند.
سوسن تسليمي/داريوش فرهنگ
2-سي و پنج سال پيش، داريوش فرهنگ آدم خيلي معروفي بود و سوسن تسليمي را كسي نمي‌شناخت، اما پس از ازدواج و در سال‌هاي دهه شصت، ماجرا برعكس شد و تسليمي شهرتي فراوان پيدا كرد. در اين سال‌ها اگرچه داريوش فرهنگ فيلمساز بود و بعضي كارهايش خيلي مطرح شد، اما حضور ثابت تسليمي در فيلم‌هاي بهرام بيضايي، اين بازيگر هنرمند را به اوج رساند. اين دو كه از طريق گروه تئاتر پياده با همديگر آشنا شده بودند، پس از مدت‌ها زندگي مشترك سرانجام فرصت پيدا كردند تا در فيلم «شايد وقتي ديگر» ساخته بهرام بيضايي، نقش زن و شوهر را بازي كنند. تسليمي، پس از اين فيلم، به همراه فرزندش عازم سوئد شد و امروز يكي از چهره‌هاي سرشناس تئاتر سوئد است. اما داريوش فرهنگ مانده و فيلم‌سازي و بازيگري را تا امروز ادامه داده است.
خسرو شكيبايي/تانيا جوهري
3-شايد خيلي‌ها ندانند كه شكيبايي در دهه 40 كار خودش را با دوبلوري شروع كرد و پس از ناكامي در اين رشته به تئاتر رفت و سال‌ها گذشت تا دوباره با فيلم «خط قرمز» مسعود كيميايي به سينما بازگشت. تانيا جوهري هم در همان سال‌هاي دهه 50 بازيگر تئاتر بود. اين رابطه كه منجر به ازدواج شد، چندان خبرساز نبود؛ چون هيچ يك از اين دو، آدم‌هاي معروفي نبودند و در سال‌هاي بعد در حرفه‌شان سرشناس شدند. شكيبايي كماكان يكي از بازيگران محبوب و سرشناس سينماي ايران است اما تانيا جوهري در سال‌هاي اخير بسيار كم‌كار شده است. جالب است كه مشهورترين فيلم شكيبايي يعني«هامون»، داستان مرد روشنفكري است كه تمايلي براي جدايي از همسرش ندارد اما زن و خانواده‌اش اصرار دارند كه اين جدايي هر چه زودتر اتفاق بيفتد.
آيدين آغداشلو/شهره آغداشلو
4-آيدين آغداشلو كه نقاش، طراح، گرافيست و نويسنده‌اي تواناست، سال‌ها قبل، پس از يك ازدواج ناموفق و در حالي كه دختري به نام تارا داشت، با شهره آغداشلو ازدواج كرد. شهره در فيلم‌هاي علي حاتمي (سوته‌دلان) و عباس كيارستمي (گزارش) بازي كرده بود و با تحسين مواجه شده بود و کم‌کم داشت به بازيگري توانا تبديل مي‌شد. شهره آغداشلو كه با بازي در فيلم «خانه‌اي از شن و مه» و نامزدي اسکار، امروزه يک بازيگر معتبر در عرصه جهاني است، از آيدين جدا شد و مجددا ازدواج کرد و خدا دختري به او داده كه ظاهرا آن هم اسمش تارا است. شهره آغداشلو در تمام گفت وگوهايش همواره از آيدين آغداشلو به عنوان كسي ياد کرده است كه دوران سعادتمندي را با هم سپري كردند؛ بر خلاف عادت بسيار زشتي كه خيلي‌ها دارند و پس از جدايي، با لحني زننده درباره همسر سابقشان صحبت مي‌كنند. ظاهرا نه ازدواج و نه جدايي اين دو، در مسير پيشرفت حرفه‌اي‌شان هيچ تاثيري نگذاشته و هر دو همچنان از چهره‌هاي فعال در حيطه کاري خود هستند.
ابوالفضل پورعرب/ آناهيتا نعمتي
5-زماني كه ابوالفضل پورعرب با آناهيتا نعمتي ازدواج كرد، بازيگر بسيار معروفي بود. او محبوبيتش را كه با بازي در فيلم «عروس»، ساخته‌ي بهروز افخمي، به دست آورده بود؛ تا سال‌ها حفظ‌كرد. از آن طرف، آناهيتا نعمتي تازه با فيلم خوش‌ساخت «هيوا»، ساخته‌ي رسول ملاقلي‌پور، وارد سينما شده بود و به عنوان يك چهره جوان و بااستعداد، اول راه بود. از اين ماجرا حدود 8 سال مي‌گذرد. ابوالفضل پورعرب از آن زمان، سير نزولي را در كارش تجربه كرد و آناهيتا نعمتي هم در حاشيه‌ي سينماي ايران به كار خود ادامه داد.حالا اين روزها پس از سال‌ها جدايي اين زوج هنرمند، هم آناهيتا نعمتي دوباره به سينماي جدي بازگشته و هم ابوالفضل پورعرب در تلويزيون پركارتر شده است.
بابك رياحي پور/مهتاب كرامتي
6-بابک رياحي پور يکي از معروف‌ترين نوازنده‌هاي ايراني با ساز تخصصي گيتار باس است و در زمينه موسيقي راک فعاليت مي‌کند. او در آلمان موسيقي را آموخته، آن را در ايران ادامه داده و با خواننده‌هايي مثل محمد نوري و گروه‌هايي مثل اوهام و آويژه که نوعي موسيقي تلفيقي را دنبال مي‌کرد‌ه‌اند، همکاري داشته است.مهتاب کرامتي از سال 1377 با بازي در فيلم «مردي از جنس بلور» پايش به سينماي ايران باز شد. جالب اين که رياحي پور زودتر از کرامتي به سينما آمده بود. او در سال 1374 براي موسيقي فيلم «فاتح» نوازندگي کرده بود؛ کاري که بعدها رياحي پور کمتر سراغ آن رفت. ولي مهتاب کرامتي با جديت، حضور در سينما و تلويزيون را ادامه داد و رشد كرد و خيلي زود به ستاره سينماي ايران تبديل شد. حالا مهتاب کرامتي تنها زندگي مي‌كند و علاوه بر بازيگري و فعاليت در يونيسف، در يك موسسه طراحي و توليد لباس هم حسابي مشغول ست.
نيما بانكي/ ليلي رشيدي
7-خانم رشيدي سواي اين كه دختر احترام‌السادات برومند و داود رشيدي است و از بچگي در محافل هنري بزرگ شده، بازيگر خوبي هم هست. بيشتر ما او را با «مادرخانمي زي‌زي‌گولو» مي‌شناسيم. اما بعضي‌ها شايد بولتن جشنواره فيلم كودك را به ياد بياورند که عكس‌هاي كودكي او را در کنار ليلا حاتمي به چاپ رسانده بود. اين دو ليلي و ليلاي محبوب، از كودكي همبازي بوده‌اند؛ هرچند بعدها، ليلي يك چهره تلويزيوني شد اما ليلا يك ستاره سينما. ليلي رشيدي همسر پيشين نيما بانكي است كه به اندازه رشيدي مشهور نيست اما در عكاسي استعداد داشت و رفته‌رفته در كارش به موفقيت دست پيدا كرد تا اين‌که امروزه به چهره‌اي مطرح در عالم تبليغات تبديل شده است. نيما بانكي را اگر از «پرايد تهران يازده» به ياد نداشته باشيد، در آگهي‌هاي سامسونگ با لباس برزيل، يا با كت و شلوار در حالي که پايش را از قاب ال‌سي‌دي بيرون گذاشته، ديده‌ايد. حاصل زندگي مشترك اين دو، پسري است كه با مادرش پيش خانواده رشيدي زندگي مي‌كند.
يوسف مراديان / سارا خوييني‌ها
8- همين اواخر بود كه از سارا خوييني‌ها فيلم پر حرف و حديث «نقاب» اكران شد كه داستانش درباره سوء استفاده‌هاي متقلبانه از موضوع ازدواج بود. چندي پيش از تلويزيون هم سريالي پخش مي‌شد كه داستانش درباره سياوش و رستم شاهنامه بود و نقش سياوش را مراديان بازي مي‌كرد.خوييني‌ها در «معصوميت از دست رفته» هم بازي خوبي داشت اما نقشي كه مراديان در «سربازهاي جمعه» بازي كرد، به هر دليل، آن قدر كوتاه شد كه اصلا به چشم نيامد. اين دو بازيگر كه زماني با يكديگر زير يك سقف زندگي مي‌كردند، سرانجام از هم جدا شدند و امروزه به فعاليت قبلي‌شان كه همان بازيگري در سينما و تلويزيون است ادامه مي‌دهند؛ از جمله خوييني‌ها که چهره‌اش را در نقش اصلي «بي‌صدا فرياد کن» حتما ديده‌ايد.
فريبرز عرب نيا/آتنه فقيه نصيري/ عسل بديعي
9-اين 3 بازيگر، معروف‌تر از آن هستند كه بخواهيم معرفي‌شان كنيم. فريبرز عرب‌نيا به ترتيب با آتنه فقيه‌نصيري و عسل بديعي ازدواج كرد و از آن‌ها جدا شد.عرب‌نيا که اغلب، او را با بازي‌هاي چشمگيرش در فيلم‌هاي مسعود کيميايي، مانند«سلطان» و «ضيافت»، به خاطر مي‌آورند، در فيلمي با موضوع طلاق نيز ايفاي نقش کرده است. او در اين فيلم (هزاران زن مثل من)، از همسرش (نيكي كريمي) جدا شده و مانع احقاق حق او براي تصاحب بچه مي‌شود. آتنه فقيه‌نصيري نيز که در فيلم‌ها و سريال‌هاي متعددي ايفاي نقش کرده است، با بازي خوبش در نقش «خاله سارا» در يک سريال تلويزيوني، نگاه‌ها را به خود متوجه کرد. درخشش عسل بديعي نيز از بازي در فيلم «بودن يا نبودن»، ساخته‌ي کيانوش عياري، شروع شد.